Monday, April 9, 2007






با درود بر ایران .

داستان آخرین نبرد ما هنوز بپایان نرسیده است . داستانی که آغاز آن با تاریخ یکیست اما پایانش را ما باید رقم بزنیم . آنچه تا کنون رخ داده است تمامی خواب و خیالی بیش نیست اما واقعیت از همین لحظه آغاز میشود . واقعیت اینست که وقتی نگاه میکنم تمام آن روزها را در خواب بوده‌ایم . انگار به یک چشم بر هم زدن همه چیز بپایان رسید ، بی آنکه بدانیم آنچه رخ داد در واقع چه بود ؟ عوارض جنگ اما هنوز ادامه دارد . خیلیها میگویند پنجاه سال دیگر عقب ماندگی جنگ جبران نمیشود . من میگویم با شتابی که زندگی دارد شاید هرگز نشود این زخم ناسور را درمان کرد . خرابیهای جنگ غیر قابل ترمیم است . نهایتاً ممکن است بتوان عوارض عقب ماندگی را کمرنگتر کرد . تازه همین هم درصورتی ممکن است که دولتی بر سرکار باشد که بتواند و بخواهد واقعاً خرابیها را درست کند . نه با این رژیم و دولتهائی که ثابت کرده‌اند ، نه میخواهند و نه میتوانند چیزی را درست کنند . بنابراین با وجود آگاهی وحشتزای عمیقی که از واژۀ جنگ دارم ، باز هم معتقدم اگر تنها راه از بین بردن این سرطان بدخیم جنگ است ، نباید از آن احتراز کرد .
آمریکا یا اسرائیل یا اتفاق جهانی هرگز نمیتواند به اندازۀ آخوندیسم برای ما مهلک و خسارت آفرین باشد . اما ایکاش میشد که بدون جنگ از این مخمصه بیرون شد . البته غیر ممکن نیست و اتفاقاً بسیار هم ساده است . بیخودی دنبال رهبر و این چیزها نباشید . کافیست این بهانۀ نداشتن رهبر را زیر میکروسکوپ ببرید تا معلوم شود چیزی جز عوارض اسلام نیست .
اسلام یعنی تسلیم وساختار آن بگونه‌ایست که خیلی بیصدا آدم را تهی وبی هویت وبی ارزش میکند . اینست که به برکت آن خود باوریها به صفر رسیده و عملاً همه دنبال کسی میگردند که آنها را خط بدهد . کسی از خود نمیپرسد پس خط من چیست ؟ خودم چه هستم و چه میخواهم اینگونه تفکرات دقیقاً ساخته وپرداختۀ دست آخوندیست که راه استفاده از اسلام در راستای تمایلات خود را بخوبی میداند .
آخرین نبرد ما ، جدال با تفکرات وامانده‌ایست که جز در حیطۀ مغز خود ما مصداق دیگری ندارد وبر این اساس ، جبهۀ مقابل این نبرد را خود ما تشکیل میدهیم . در چنین جنگی تنها سلاح کارگر ، اندیشه و تفکر و مطالعه است . بعضیها میتوانند آگاهی بدهند یا لااقل ایده‌هائی برای گسترده و جامع فکر کردن را عرضه کنند ، و بعضیها میتوانند خوب و درست بیاندیشند و راهجو باشند .
هیچ ترازوئی برای تعیین برتری وجود ندارد . پس با خیال راحت میتوان هم این بود و هم آن . شما خودتان میتوانید رهبر باشید . کافیست که اعتماد بنفس را جایگزین اسلام کنید . تاریخی که در قلب ما حک شده است ، بما ثابت میکند که برای مبارزه با پلیدی هیچ کم و کاستی در ما نیست . سرنوشت مردمان آریائی مشحون از ستیز با هر مصداق تیرگی و سیاهی و بردگی بوده است . اکنون این خود ما هستیم که خود را به بردگی اجنبی و تازی واداشته‌ایم . من عمیقاً باور دارم که بر این دشمن واپسین نیز پیروز خواهیم شد . کافیست از تاریخ خود مدد بگیریم هشت سال جنگ با عربهای دژ خو ، به همه ثابت کرد که ما میتوانیم .
یادمان باشد که جنگ این بود و افتخارات ایران با همین شکلی که تصویرشد کسب شده‌اند و این خاطرات جاودانه در ذهن میهن پرستان واقعی تاریخ باقی خواهند ماند .
قهرمان بودن واقعاً نیازی به شاعرانه حرف زدن یا قدیسانه رفتار کردن ندارد. در زمان مشروطه از ستارخان ایراد گرفتند که یکی از سردسته‌هایش شراب مینوشد ، گفت : من او را برای پیشنمازی نفرستادم . کافیست جگر فدا شدن برای پایندگی میهن را داشته باشی تا قهرمان شوی . شهدای ما در هر لباس که باشند جاودانه با ما هستند و سایۀ سنگینشان بر سر فرزندانی که توی سبزه زاران این خاک رفیع دنبال هم کرده‌اند و مشغول فوتبال هستند ، همیشه خواهد بود . زندگی و زنده بودن و ایرانی بودن سکوت و تسلیم بر نمیتابد . اهل هر فرقه‌ای که میخواهی باش اما راه همین است که همه میگویند .


شبهای من
با خاطرات نسیم لبخند میزنم
در کوچه باغهای خاطرات قدیمی قدمزنان
گلبوسه‌های فراموش گشتۀ تو را
مزمزه میکنم

لختی کنار جوی
پای درخت یادگاریها اطراق می کنم
آبی به صورت تبدار میزنم

درسبزه‌های اضطراب و تپش
غلتی دوباره زنان
تا انتهای درۀ اشتیاق لیز می خورم

از روی سنگ نوشته‌های امید
با دستمال یادگاری تو
غبارهای فاصله را
آرام پاک میکنم
هنوز می تپد
قلبی که تیر نگاه تو آنرا شکافته

با آستین کتم
انبوه ژالۀ اندوه را پاک میکنم

اکنون زمان تلخ جدائی رسیده است
دست وداع را
محکم فشار می دهم
شب نیز بپایان رسیده است
از خواب بیدارمی شوم








حرف تازه

من از تراکم شب می آیم
از انسداد سحر
من از تصادف اندوه و خاطره
تحیر مکتوب دفتری سیاه
من از غبارهای تخلیۀ یک خاکروبه می‌آیم

به کوه مینگرم
که زیر پای من آرام می لولد

میان مهی که منم
سنگها حرفهای تازه‌ای نمیدانند

من سالیانی است متمادی
سوژه‌ای میجویم
از چهارراه عروض می آیم
زخمی از ترافیک تقطیع

من از بستر نقاهتی مزمن
من از هزار توی بنگ می‌آیم

اینجا را که زندگیست
حلقه‌های دود یک سیگار می بینم
گنگ و دست نیافتنی
من از تخیل مرطوب چشم عابری
که میان بچه‌هامی لولد حرف میزنم

اینک بر آستانۀ سحرم
من در صداقت یک استکان عرق
مغروق گشته‌ام
زباله دانی رفتگری خندان را
از حیرتی سیاه لبریز کرده‌ام

من نیز سوژه‌ام
از من هزار کتاب میشود نوشت
من در یک بیت
حتی بدون قافیه گنجانده می شوم

من از انعکاس یک آینه می آیم






تندیس


اکنون که می روم
از خستگی چو نعش
پناه آورم به دامان گور شب
ازبسترم صدای سکوت می آید

کنار پنجره میروم
پریش حیرانحال
زپرده غباری هزارساله میگیرم
چوکودکی که ببیندقیافه ای موهوم
درون شیشه به خویش مینگرم

ایستاده ام
دیریست درهجوم شب ونسیم
کزمعبرپنجره.برمن هنوزمی تازند
اماخیال شبح وار
بربامهای خفته اطراف
پروازمیکند


تندیس چشمهای سیاهی.درون شب
ازلابلای کورسوی ستاره ها
درپشت شبچراغ آسمان کبود
توی تلاء لولامپهای سفید
درپشت پرده چشمان بسته ام

بی آنکه پرده رابکشم
خودرامیان سردی بسترم لول میکنم
سیگارمی کشم
بگذارهمچنان
آن چشمهای سیاه
مراخیره بنگرند












خیره در ظلمت شب

به توآن لحظه که می .میشودانگورسکوت
به تو آن لحظه پرواز.آه
که خمش اوج بگیرد.شبگاه
می اندیشم

به تو آن لحظه که تنهاوغریب
می شوم پرسه زنان
توی هرکوچه این شهر شلوغ
مست می
سرگردان...
ریزریزمی پیچد
بادوباران.مخلوط
لابلای یخه بازکتم
وصدامی کندازسردی بادپائیز
همه دندانهایم...
می اندیشم

می اندیشم
تودرآن لحظه که سرزیرپتو
میکنی ازسرما
وبهم می خوردازبوی بدجورابش
دل وروده ات.شبها
بی خیالی یاباز
خفته درکنج سکوت
خیره درظلمت شب
پی من می گردی؟
باتلاق
واین منم
درباتلاق کبیر
کاندرگل آب گندلجن غوطه می خورم

زیرنگاه احمقانه قورباغه های سبز
درلزج ساکن مرداب
لول میشوم

بی جنبشی که خواب حباب کثیفی شکسته شود
آرام پیرمیشوم

خاموش ومرده.لختی ازاین عفن میشوم

واین منم
که زاغهای پیر وکثیف
دوستم میدارند


پالت
پژمرده می شوند
گلهای عاطفه دراشتیاق خزان
وقتی که نیستی
وقتی که نیستی
مدافعان بهار
انگیزه راازدست میدهند
مغبون مستی ام
وقتی شراب یادتودرساغردلم
سرریزمیشود
بی مایه میشودانگورهای خیال دلم
وقتی که نیستی
وقتی که نیستی
چقدربی مزه میشوند
دست پخت های کارگاه خیال
بی رنگ میشود
نقاشی بهار
یکدفعه غیب میشوند
رنگهای سبز وسرخ وسفید
ازروی پالتم
وغریب میشوم.درکوچه های کودکیم
هرگزنگاه کرده ای
وقتی که نیستی

سکوت

فهمیدم.دروغ است
وقتی که راستش راگفتم

بایدبیشتربود
تانزدیکترشد

می خواهم
هرچه نزدیکترباشم
به.راستی


بیشترمیشوم

اینجا

سکوت.صادقانه ترین سخن است





مرگ

می خوانمت به اشک
می خوانمت به گریه های غریب
بغضی که درگلوست
نجوای بی شکیب

آخرکجائی ای آخرین امید

دردل به شوق توبزمها چیده ام
پرنورتر زمهر
می خوانمت به سفره رنگین ترازغروب
می خوانمت به شعر

تنها ترین نوید به فردای روشنی

درخلوتی انباشته زتو
وزناله های سکوت
می خوانمت به نگاههای مات
غمگین ترین ترانه های وجود

می خوانمت به لحظه های پرازرویش سکوت

بنشسته ام کنارتمنای آفتاب گردانی
درمزرع امید
می خوانمت به نازهای طلوع
می خوانمت به انفجارنوید

درسایه های ترنم خاموش گلشنی

آرام می شود
نبض سریع نگاههای خیره ام
وقتی خیال توشبح وارمی خزد
می خوانمت به خزش درسیاهی دیده ام

می خوانمت به سرایش نجوای دیگری

آخرکجائی ای اخرین امید
تنهاترین نوید به فردای روشنی
می خوانمت به لحظه های پرازرویش سکوت
درسایه های ترنم خاموش گلشنی

می خوانمت به سرایش نجوای دیگری



ترکستان

راه رامی گذرم
بی صدامی نگرم
سنگهارا
که دراین آینه حرف آلودند

چشم رامی بندم

دست برسرخی لبهای سنگ
می کشم.می بینم
تب فریاداست این
نبض هر لحظه شتاب آلوده است

به کجا؟
می دوم انگارازخود

درعبوری خسته
باچراغی هرشب
جیوه رامی کاوم
تاکجامی یابم؟

درمن انگارغریبانه کسی می نالد
بنشین.آینه درچشمه خودپنهان است
مرواین ره که تومی روی به ترکستان است

دریغ

درقلب کوچکم
خوابیده وسعت تنهای لوت ی یان
درخشکزارسینۀ خاموشگاه زمان
یک بوته جنگلی ست
امادریغ ...


باکیست ؟
این برق خیرۀ چشمان پرنگاه

رعدی و بیصدا
اما زبون ترازکلفتی این گوشهاوپرده ها

ممنونم ای پدر
اشکم زلا لترازدیدگان خدا
آموختی مرا که کجائیم
بی هیچ وحشتی
پایا و بیدریغ
اینک منم که پاسبان آریائیم
* * *
باتلاق

و این منم
در باتلاق کبیر
در سبز گند لجن غوطه می خورم

زیر نگاه احمقانۀ قورباغه های سبز
در لزج ساکن مرداب لول می شوم

بی جنبشی که خواب حباب کثیفی شکسته شود
آرام پیرمی شوم

خاموش ومرده لختی ازاین عفن می شوم

واین منم...
که زاغهای پیروکثیف
دوستم می دارند

* * *





هیچ

من در بلوغ باور تلخ
مسکوت ایستاده‌ام

مشکوک بوده‌ام
حتی به دیدگاه طوقی پدرم

از گربه‌های مداد رنگی‌ام
اندیشه‌اش چه بود ؟


در من دویده ریشۀ خاکستری یقین
اکنون که شاخۀ تردید مرده‌ای
در خاک سینه‌ام
گلهای قهوه‌ای تسلیم داده است

اوهیچ دیده است

اندیشه ای تهی

* * *

باز هم غم


به ایوان می روم
و انگشتانم را
بر برگهای پژمردۀ نگاه میکشم

به راه مینگرم
که زیر پای من آرام خوابیده است


به غوغای سکوت گوش می کنم
کوچه‌ها خالیست
حتی پرنده‌ای هم در آسمان نیست

تو هرگز نخواهی آمد

بازهم سکوت
بازهم غم

* * *


آن شب

آنشب که میدانم مرا دیدی پریشان
ازهم گشودی دسته‌های گیسوان را
لختی کنار پنجره بر باد دادی
آن خرمن شب را و بیمقدار ما را

هرگز فراموشم نخواهد گشت هرگز
آنشب که بیرحمانه بستی شیشه‌ها را
آوردی از شب جامه بیرون خویش و عریان
افکندی از هر سو برویم پرده‌ها را

چون مار لغزیدی میان بستری تنگ
آغوش بگشودی ز هم بروی فریبا
دیگر نمیدانم کدامین زودتر رفت
یا ماه یا تو در خمار شط رویا

در پیچ تنگی ایستادم زیر طاقی
تا در امان مانم از اشگ آسمانی
بر حال زارم سیل میبارید از ابر
من خیس بودم زاشگهای خویش آری
* * *
لوت

شب اینجا ظلمتم در پنجه می پیچد
و در چشمانم از هر سو
مذاب تیرگی ریزد
نفس از سردگاه سینه می آید برون
اما
بخاری نیز بر آئینه ننشاند

سکوتی از صدای مرگ میمیرد

کویر اما بیابانیست
یک دالان طولانیست
سکوت اما سرود سرب میخواند
و کرکسهای خوشحالی
که سر در لاشه‌ای دارند
و کفتاری که دیر آمد
مشام از بوی نعشی تازه پردازد
شب و بی چشم و روها بوف

این لوت است
و من راز بقای وحش می دانم



من چراغی دارم

سایه‌ای می بینم
های ...!
اما خوابم

نور اگر تابیده است
قصۀ شبتاب است

نیست مهتابی هم؟
سایه‌ای شاید از این سایه شبی در گذرد

من چراغی دارم
اینطرفها شرری ، بارقه‌ای ، چیزی نیست
نیست شبتابی هم ؟

من در این جیوه ترا میکاوم

من تو را می بینم
با چراغی خاموش
سایه را میگذری
تو مرا می بینی؟

من چراغی دارم
* * *
اختاپوس
اشکهایم را
سکوت می بلعد
من از تشنج یک بغض ناموزون
شکسته آهنگم
که راز سقوط قریب را
حامله‌ام

بوریائی زمخت
حریر آشنائیم در این غربت

خانه‌ای میسازم
آشنایانی چند
نه .. یکی هم کافیست

پوزخندی تلخ است
اختاپوس جاده
ولگردی را می بلعد


نغمۀ جادو
خاموش باش ای نغمۀ جادوئی آهنگ
کزنای نی رنگ فسون برخواستی باز
دیگر ترنمهای شیرینت بگوشم
اغوا نمیریزد نوای دیگری ساز

برحال من میخندی ای افسون شب ، ماه
می خندی اما ، گریه دارد حال این مرد
اکنون که لبخندت فراری داد غم را
زان ارغوان باقی نمانده جز رخی زرد

من نالۀ درد غریب بیصدائی
هستم که می پیچد سکوتش در دل شب
کنج خموش دنج یک میخانۀ پرت
هستم که مستان میخزند آنجا پر از تب

خاموش باش ای نغمۀ جادوئی آهنگ
کاین نعش را عیسی هم از احیا فرو ماند
از نغمۀ داوود گوشش را فروبست
از کعبه دوش او را محمد نیز تاراند

اینک خموش افتاده‌ام در دامن شب
دستی بمرگ افکنده‌ام دستی به مهتاب
هنگامه‌ای بر پا ، کدامین سوی گردم
مادر در این غوغا مرا دریاب .. دریاب
* * *
آرزو

کجائی خواب شیرینم ، عزیزم
بیا در لحظه‌ها با من عجین باش

تبه شد در هجوم واقعیت
تمام آرزوها و امیدم
بیا در سوگ احساسم غمین باش

بدست خویش در گوری نهادم
دلم را ، عشق و هستی و شبابم
کنون در انتظارت بی شکیبم
بیا یک لحظه با من هم نشین باش

بیا تا جامی از لعلت بنوشم
بکامم شهد هستی ، انگبین باش

کجائی آرزوی آخرینم
بیا ای مرگ با روحم قرین باش

خواب طلائی

باز می‌آئی درون خلوتم مثل نسیم
لحظه‌هایم را شبی لبریز رؤیا میکنی

باز میرقصی بنرمی در نگاهم مثل دود
چشمهایم را ، ز شبنم پر تمنا میکنی

نرم میلغزی بر امواج توهم چون حباب
گرم میپیچی در آغوشم ، اغوا میکنی

باز میسائی لبت را بر لبم مثل حریر
مثل مار کهنه‌ای در عشق ، غوغا میکنی
باز اما میگریزی از خیالم بیصدا
باز آن خواب طلائی را ، حاشا میکنی

* * *
ایران

با من از عشق بگو
از بهشت از ایران

بگو از سدر بگو از زیتون
بگو از میوۀ ممنوعۀ آدم ، حوا

بگو از بارانی
بگو از اشگ صدا
که من از تشنگی ذهن کویر آوازم

به ترنم بنشین با غنچه
به غزلخوانی گل

بگو این مرده ، نه مردیست که من می خواهم

بگو از زخمۀ تار
به فغان می خوانم

دیرگاهیست که میاندیشم
به صدائی ازعشق
بگو این لبها را
به نوازش واکن
که بگویند ایران
دوستت می دارم



عزیز مرده
تو چشمانی به زیبائی شب داری
چنان غمگین که پنداری
عزیزت مرده.بیماری

نخستین بار من آنجا تو را دیدم
درآن سرمای یاس آور
غروبی بود و پائیزی
برنگ زرد حزن آور

ولی در خاطرم آمد
شبی در جامی از رؤیا
تو بنشستی و می گشتی
ترا نوشیدم و زان پس
تودر خونم روان گشتی

ترا مهتاب نامیدم
ولی هیهات تادیدم
بر آن چشمان دریائی
از ابری تیره
افسوس
عینکی داری
* * *
سگ کثیف

آلبوم.
توی زباله دانی.
پر پرمیزند

بچه هایش را کشتم

مادر خیال می کند
بی خیالم
وقتی که زندگیش را تعریف میکند
و من گوش نمی کنم

ساقیهای محل
متقلب شده اند

حافظۀ لعنتی
سگ کثیف من چرا نمی میرد






رؤیای سبز لجنی
در این کتاب سعی خواهم کرد ناگفته‌های پنهان در لایه‌های تاریک اسلام را بقدر بضاعت باز کنم و ناگزیر باید سری هم به تاریخ زد زیرا تاریخ نویسی در این وادی همیشه سفارشی و دلخواهی بوده است و زور مداران نویسندگان واقعی آن بوده‌اند اما با نگاهی منطقی و دقیق و بازخوانی آن چون پروندۀ یک جنایت می توان بدرستی آنچه را واقعاً رخ داده شناسائی کرد . کشف آنچه که اسلام را به جایگاه امروز آن رسانده بمعنای شکستن تابوئی است که ایرانیان برای خود ساخته‌اند .
این ذهن زیبا و زیبا پرور انسان بود که چیزی چون خدا را خلق کرد و این " بخش تیرۀ روح انسان " بود که سو استفاده از تخیل زیبائی به نام وجود خدا را سرلوحۀ خویش قرار داد و دین را آفرید .
اگرچه عنوان چنین مطلبی عملا مرا در مقابل نه فقط اسلام بلکه سایر ادیان نیز قرار خواهد داد و سبب خواهد شد که هیچ دوستی نداشته باشم اما از این گریزی ندارم و صادقانه آنچه را بدان ایمان دارم بیان خواهم کرد زیرا در طول بیست سال تحقیق عملی در این زمینه و نیز در زمینۀ سایر موضوعات مرتبط با این هرگز مدرکی هر چقدر کوچک نیافتم که دال بر صداقت مبلغان ادیان باشد و اگر صادق بودند ما امروز شاهد فتح بابی بودیم از جانب آنان که باب مباحثه در زمینۀ جایگزینی واقعیات بجای خرافات را بگشایند در صورتیکه آنچه از آنان مشاهده میشود تداوم گفتارهائی است که برای اصلاح زندگی بشر چندین قرن قبل از این تنظیم شده است . با مشخصات و ویژگیهائی که برای آنان قابل قبول و احترام برانگیز باشد و بسیار جای شگفتی است که حتی امروز که تمام شرایط زندگی تغییر یافته است و در چند قرن اخیر شاهد رشد افکار و ظهور فلسفه‌هائی بوده‌ایم که تمامیت الهیات و تدین را منتفی اعلام کرده است ، چگونه میتوان همان خوراک قبلی را برای ذهن و روح بشر امروزی پیشنهاد کرد ؟
برای ارتباط با شما ناگزیرم مبحثی را باز کنم که روح مطلب بهتر باز شود . آدمی شیفتۀ رویاست ، از ازل اینگونه بوده یا از زمانی خاص این را آغازیده معلوم نیست اما شیفتگی وی بحدی است که اگر رویایی گیر نیاورد برای غرق شدن ، از خود رویا میسازد . هنگامی که یک لبخند معشوق به هزار معنا تعبیر می شود این چیست جز رویا ؟ وقتی گفته‌اند وصف عیش نصف عیش است چه معنائی دارد ؟ آیا تا بحال آدمی را غرق در رویا ندیده‌اید ؟ یا نشنیده‌اید به کسی بگویند خیال باف ؟ آدمی شیفتۀ رویاست و بزرگترین رویایش گرفتن انتقام از کسانی است که به او ستم کرده‌اند . به سلابه کشیدن قدرتی که در واقعیت توان رویاروئی با او را نداری اوهام معجزه را در درونت بزرگ خواهد کرد . این تمام داستان است و البته زیر مجموعه های فراوان دارد . آنچه رویای سبز نام گرفت اندیشۀ کودکانۀ آنانی است که با خیالپردازی از یاوه‌های مخترعان دین ، تصویری از عدالت ساخت و تسلیم رویای خویش شد.
رویای آرمان شهر ، کمابیش در فرهنگ و هنر اقوام و تمدنهای مختلف وجود داشته است و آمال و آرزوهای برگرفته از نهاد انسانی آدمی همواره لبریز از میل به خوبیها و انسانیت ها بوده است. بهمین دلیل " انسانی بودن " یک فعل یا یک فکر برای قبول آن در جوامعی که دارای خصوصیات طبیعی بوده‌اند کافی و لازم بوده و هست . وجود همین حقیقت ثابت میکند که نگرش انسان در هنگام پذیرش یک دین در ناخودآگاه خود با همین احساس همراه است و بقول معروف ، یارو شیفتۀ رویای خودش میشود .
زمانی که محمد در قلب خود خورشیدی به گرمای کویر داشت بیگمان در همین اندیشه بود و میدانست تحت لوای خصائل پسندیده و دم زدن از احساسات انسانی میتوان سوار خر مراد شد . پس خودش را به چنین شخصیتی نزدیک کرد . او جوانی بود که هرچه دیگران آرزویش را داشتند در دست داشت . پس میتوانست به آنچه می‌اندیشد دست یابد زیرا داشتن امکانات یگانه راه نیل به مقصود است . سیمائی خوش ، خاندانی محترم ، جایگاه اجتماعی و احترام دیگران و زنی به نام خدیجه .. ! هر چه لازم باشد فراهم بود .
سفرهای فراوان و مال التجاره‌ای که اختیارش را داشت در ساختن شخصیت محمد و تبدیل آن به یک موجود خود بزرگ بین و مجنون قدرت نقش کاملی ایفا کرد . براستی او در جوانی هیچ غصه‌ای نداشت جز آنکه تفکراتش از نوع دیگری بود . از سوئی خود را از دیگران سر تر میدید و به آنچه آنان را راضی میکرد وقعی نمی نهاد و از سوی دیگر عمق بدبختی آنان را بخوبی درک میکرد و از آن رنج می برد . من از خلال بسیاری شواهد پان عربیسم خطرناک محمد و ناسیونالیسم قدرت طلبانۀ همراه با دلسوزی برای بردگان را دیده‌ام و از داستانهایی که قبل از دعوتش از او نقل میکنند و از چهره‌ای که از خود نشان داده بخوبی میشود فهمید که بیست و اندی سال در این تب میسوخت که چگونه از بودن خود استفاده بهتری ببرد و نقشۀ اسلام به آرامی در ذهنش نضج گرفت و یکی یکی مقدمات آن را آماده کرد .
اگر به مسائلی که در متون تورات و انجیل و سایر کتب فلسفی علمی دینی اخلاقی دیگر که در زمان محمد وجود داشته‌اند،دقت شود بیشک بین آنها و محتوای قرآن تشابهات فراوان میتوان یافت ( من شخصاً امکان چنین بررسی و تحقیقی را فعلاً ندارم ) زیرا محمد در طول سفرهای تجاری خود امکان دستیابی به منابع اطلاعاتی متفاوتی را داشت و کپی برداری از پس ماندۀ اندیشۀ دیگران راه بسیار خوبی برای کسب وجهۀ علمی است . حتی اگر ادعای بیسوادی محمد ( بر فرض محال ) درست باشد آیا نمیتوان هیچ یک از اطرافیان او را باسواد دانست که زحمت خواندن کتابها را برایش بکشند ؟اما آیا فکر نمیکنید آدمی که چون خودش خرما خورده کسی را از خرما منع نمیکرد ، نمی بایست با اینهمه تاکید بر علم آموزی مسلمانان خود قبل از آنان اقدام میکرد ؟ اگر مسلمانی بدنبال فراگیری علم و خواندن و نوشتن نمیرفت محمد چگونه میخواست از او سوال کند چرا سواد ندارد ؟ طرف به سادگی می گفت به همان دلیلی که خودت سواد نداری . پس لازم بود و طبیعی ترین دلیلی که میتوانست داشته باشد این بود که از جوانی سواد داشت و دیدگاهش نسبت به مسائل این بود اما طی فرآیندی که بیگمان قابل کشف است آنرا مخفی کرد . اصلأ اگر چنین ادعائی درست باشد آیا چگونه میتوان آنرا توجیه نمود ؟ این آدم آیا نمی توانست معلمی برای خود استخدام کند ؟ این کار از کسی که اسیر جنگی را به بهای سوادآموزی به دیگران آزاد میکند و هنگام ورود به مسجد دعا خوانها را ول میکند و نزد دانش آموزان میرود بعید بنظر نمیرسد ؟
خیر محمد سواد داشت و بر طبق شناختی که از اعراب داشت این نکته را مخفی داشت که راحت تر بگوید : حرفهایش از جانب خداست والا خود او آدم بیسوادی بیش نیست . بله مردم از خود محمد چنین حرفی قبول نمی کردند و جایگاه یک انسان که مثلاً به اندازۀ ابوسفیان مهم باشد محمد را راضی نمیکرد . حالا که میدان خالیست باید تاخت . این تمسک به نام خداوند بود که تنها راه چاره به نظر میرسید . خصوصاً اینکه دیگرانی چون ابراهیم و عیسی و موسی کمابیش چنین موجودی را قبلا ساخته و طراحی کرده بودند و نیازی به طراحی چیزی از پایه و بن نبود که آن بسیار مشکل و شبیه کاریست که من میکنم .
بنظرم تمام خاندان محمد بطور ژنتیکی سخنوران قابلی بوده‌اند و در وصف تمام آنان از صفت حرّاف و خوش بیان میتوان استفاده نمود و هیچ کسی خلاف این مطلب را عنوان نکرده است .
واقعاً تاکنون به مطلبی برخورد نکرده‌ام که بتوان فهمید دلیل انتخاب محمد یا بهتر بگویم چگونگی انتخاب محمد از طرف خدا را چه چیزی عنوان میکنند . این مطلب از آنجا که بسیار مخاطره آمیز و شک برانگیز بوده است همگان از پرداختن به آن دوری میکنند و فقط با مطالعات تخصصی می توان فهمید نظر فقها در این مورد چیست . اصولاً نوع نگاه خداوند به این " برگزیدگان " چیست ؟ و اینان بواسطۀ چه عاملی مبعوث میشوند ؟ همینطور است در مورد چیزی مثل امامان . آیا بواسطۀ خونشان به امامت میرسیدند ؟ چیزی مثل پادشاهی ؟
آیا محمد بهترین زمانه بود و خداوند پس از چهل و سه سال تحقیق به این نتیجه رسید یا اینکه از قبل چنین مقدر شده بود ؟ مثلا چقدر از قبل ؟ آیا از زمان کودکی و مثلاً بر طبق یک حادثۀ خاصی نظر خدا به او جلب شده است ؟ آیا حادثه مال قبل تر از این حرفهاست و به زمانی که محمد در شکم مادر بوده و یا حتی قبل تر مثلاً از قرنها پیش از تولدش خدا میدانسته اول موسی می‌آید بعد عیسی و بعد محمد ؟ خیر اینجوری نمیشود چون خیلی قمر در عقرب میشود و باید همان بعد از تولدش خدا او را برانگیخته باشد . باور کن اگر بخواهم اینجور فرض کنم که از خیلی قبل این انتخاب صورت گرفته قضیه آنقدر قاراشمیش میشود که برای گفتن آن نعوذ بالله وارد کفر شوم و خدا مرا سنگم میکند . مثل چوب خشک تا قیامت کبری باید از زیر برج شهیاد آویزان باشم و تو هم سرت بدرد می‌آید که یک موضوع بی ارزش را توی مغزت مرتب کنی . خیلی بهم ریخته است .
آیا بعد از اینکه از کودکی انتخاب شد آیا رفتار و سکناتش تا زمان اعلام بعثت و همچنین پس از آن تا زمان مرگ نوعی حرکات روباتیک بوده است که خدا تنظیمش کرده یا اینکه تحت اختیار خود محمد بوده و او ذاتاً تمام حرکاتش همان بوده که خدا میخواست ؟ منظورم این است که بالاخره من میباید محمد را چگونه چیزی ببینم ؟ روبوت الهی ؟ ..که تمام تعالیم اسلام در حقیقت آنچه از بشر میخواهد و میسازد دقیقاً یک همچین چیزی است ؟ یا آدمی که نهایتاً میتوان درباره‌اش گفت " آدم خوب و پاک " ی بوده است و اگر چنین است من شخصاً خودم را بسیار از محمد سر تر میدانم زیرا علاوه بر پاکی و خوش قلبی هرگز نمی توانم جز زن خودم به هیچ زن دیگری به عنوان همسر یا کنیز یا هر چیزی از این دست نگاه کنم و این اصلأ تعارف ندارد و قصد قدرت ندارم که بخواهم مردم فریبی کنم .واقعیتش رامی گویم اگر قرار است رفتار محمد کاملاً شخصی عنوان شود بسیاری هستند که اگر خوب نگاه کنی خیلی از محمد و امثالهم رفتارشان بهتر بوده است به شهدای ما نگاه کنید بعضی شان طعنه به شراب بی غش میزدند . اگر عدالتی در کار باشد الان باید آنها را تقدیس نمود باید مجسمه مرا مثل بت تعظیم کنند که از وقت استراحتم میزنم و بی اجرت و مواجب برای آنکه حقایقی روشن شود و مردم بدون هراس از جهنم در مورد اعتقادات شان که اکنون دیگر صرفاً اعتقادات نیست و به قوانین تبدیل شده است ، بحث و تبادل نظر کنند و چشم بسته اسیر هیچ خرافه‌ای نباشند . کاری که اگر منتشر بشود حداقل یک میلیارد آدم قصد ترورم را خواهند داشت بی آنکه حتی جلد کتابم را دیده باشند بله واقعاً نگفتن این حرفها دروغ است و من با این قاعده بیشتر از محمد سزاوار پیامبر بودن هستم همینطور همه آدمهای پاک و ساده دلی که بیش از یک همسر ندارند .
برگردیم سر اصل موضوع و همان قضیۀ رؤیای سبز لجنی که آرمان شهرها و باغ ارم های بسیاری ساخته است و خواب خوشی در سایۀ عدل الهی شالودۀ آنرا تشکیل میدهد . این واقعاً اسرار آمیز ترین جنبۀ روح بشریست و هزار چهره دارد که بسادگی نمیتوان با تعابیری مثل خوب و بد یا خیر و شر ماهیتی به آن نسبت داد . فقط میشود آنچه را که قابل فهم است بی واسطه تشریح کرد .
صادق هدایت در مقدمۀ بوف کور ادبیاتی را بکار میبرد و از وادی سخن می گوید که شاید نظیرش در ادبیات ما خیلی کم بوده و اگر خلاف این میبود من الآن اینهمه بدبختی نداشتم تا آنچه را در ضمیرم میگذرد بدرستی و بیواسطۀ ملاحظات زیبائی شناسی بیان کنم چرا که منهم دقیقاً از همان وادی سخن دارم و دردم مشابه همان دردی است که هدایت را به غربتی کشانید که جنازه‌اش هم از آن بر نگشت . اینکه یک قدرت استثنائی وجود داشته باشد که از ظالمان انتقام بگیرد و حق مظلومان را ادا کند آنقدر برای انسان زیبا و فریبنده است که آدم اصلاً دوست ندارد راجع به راست و درست بودنش شک داشته باشد و به آن فکر کند . این قضیه آنقدر جدی است که بسیاری بنا به مصلحت نیز دوست دارند { همه چیز واقعاً همانطور باشد که گفته شده و اگر هم حقیقت ندارد بهتر است وانمود کنیم حقیقت دارد‌} و یک قدرت بزرگ که اسمش خدا است مثل سایه دنبال ما راه افتاده تا گناهان را مجازات دهد و از حقوق ما دفاع کند .
اینهمه سوپرمن و اسپایدرمن با همان احساسی بوجود آمده است که ننۀ من روزی هزار دفعه ما را حوالۀ دست بریدۀ ابوالفضل عباس میکرد .
من از تاریخچۀ پیدایش ادیان اطلاعی ندارم زیرا به برکت جمهوری اسلامی کتابخانه‌های ایران آنقدر از چرندیات پر شده است که طبق آمار اعلام شده از سوی خود ملایان سرانۀ کتاب خوانی در ایران شرم آور است و هیچ دسترسی به منابع خارج از کشور هم نیست . بنابراین نتوانسته‌ام از تاریخچۀ ثبت شدۀ پیدایش ادیان اطلاعی کسب نمایم اما بیگمان یکی از پیش شرطهای پیدایش حس پرستش همین علاقۀ فطری انسان بوده است که البته راجع به فطری بودنش نمیتوان قاطعانه اظهار نظر کرد . کاری هم به این ندارم که تا بحال چند نوع پرستش جور وا جور ساخته و طراحی شده است . فقط اینرا میدانم که از این خوان گستردۀ پیامبر بودن و رهبر یک دین بودن مفتخورهای زیادی متنعّم شده‌اند .
هر کس شعبده بازی خاصی بلد بود یا رموز بازی با کلمات میدانست بسرش میزد خودش را خدا و پیغمبر معرفی کند زیرا انسانها ثابت کرده‌اند که شب و روز دنبال یکی میگردند که بیاید گولشان بزند به آنها عشق و حال جادوئی بدهد و از نشئۀ بیت مشک کیفورشان کند . ما آدمها برای خودمان خدا و ملکه و بت میخریم و روزی هزار تایش را میشکنیم . آدمهای کشی و فشی گمانم معرف حضور همگان باشد . شرط میبندم اگر با یک هولوگرام یا شبیه آن خودم را فسفر بمالم و توی خیابان قر بدهم و مریخی حرف بزنم ، همین الآن و توی عصر نانو میتوانم پیغمبر یک میلیارد " نفر " شوم . اگر دانشمند یا مصلحی واقعی بخواهد اصلاحاتی بوجود آورد ...وز به کلاهش پیمانه نمیکنند ، اما اگر بگوید پیغمبر هستم بخاکش می‌افتند . زیرا از آن وقتی که در غارها میزیستند و سایه‌های افتاده بر سنگها چون ارواح خبیثه بنظر میرسید ، و از آن زمان که به ضعف خود در مقابل عوامل طبیعی پی بردند ، یاد گرفته بودند که موجودات نیازمندی هستند و همنوعان آنها قدرتی ندارند اما خدا میتواند خیلی کارها بکند و تقریباً تنها کاری که از او بر نمی‌آید اینست که خودش را نشان بدهد تا مجبور نباشند بتهای جورواجوری از او بسازند .
گفتم که بحث بر سر این نیست که این خوب است یا بد . قسمتی از اسلام اخلاقیات آن است و بنظر چیزهای خوبی در آن مطرح شده است اما من به شما ثابت میکنم که در واقع چه کثافتی در آن نهفته است . اما همیشه هم قضیه به این سادگی نیست و نمیشود راجع به خوب و بد صحبت کرد . شما اگر دنبال خوب و بدها هستید باید آثار بوجود آمده و عواقب و نتایج را بررسی کنید که یک حادثه به کجا ختم شده است .
رؤیای سبز انسانها از اینجا سر در آورد که با نام خدا یک آدم دیوانه میتوانست گازهای معده‌اش را بنام وحی بخورد ملت بدهد و آنها را آلت کند . این موضوع فی النفسه بنظر شما خوب است یا بد ؟ اگر فردا جنون ادواری حضرت امام خامنه‌ای گل کند و یک حکم جهاد بزند توی رگ ، چهل تا گواهی پزشکی نمیتواند ثابت کند که این حرف از روی جنون بوده و حکم الهی در کار نیست . البته اینرا بعنوان مثال میگویم و گرنه حضرت امام خامنه ای " روحی و ارواحنا فدا " مال این حرفها نیست . حضرت امام خمینی هم فتاوی زیادی صادر کرد اما سلمان رشدی سالم است و ککش هم نگزیده . بلکه منظورم اینست که اگر قرار باشد تابع‌النعل رفتار شود وضع همین گونه باید باشد .
آنگاه که محمد چشم بر دنیا گشود با جهانی مواجه شد که او را احترام میگذاشت . چشمان او شاید خیلی زودتر از آنچه میباید گشوده گشت و باید چنین بوده باشد . محبوبیت او را وا میداشت بزرگ و مهم باقی بماند و آثاری دیده‌ام که مبین آنست که نضج گرفتن اندیشۀ اسلام در سنین جوانی محمد بوده است . اما این زمانی بوقوع پیوست که اقتضای سن محمد بود که مصداق آردش را بیخته و الکش را آویخته باشد ، یعنی بعد از چهل سالگی که شهوات فروكش میکند و اندیشه فضائی برای حیات مییابد .
اندیشمندانه بودن شعارهای اسلام را با نگاهی به اوضاع اجتماعی آنزمان براحتی میتوان دریافت . اعراب در تضاد شدید طبقاتی دست و پا میزدند و خیل عظیم بردگان و گرسنگان بیش از هر چیز تشنۀ شخصیت و جایگاه انسانی بودند که اسلام در دیس‌های متفاوتی این خوراک لذیذ روح را تقدیم شان کرد . حتی امروز هم کسی نمیتواند ادعا کند که در تبلیغات انتخاباتیش بتواند اینگونه بر یک نیاز بزرگ اجتماع انگشت بگذارد . آن بردگان و آن گرسنگان لشگر جرار محمد بودند که شعار برابری را علاوه بر عزت و احترام بنوعی برابری در ثروت و نعمات زمینی نیز تعبیر میکردند و محمد نیز آنرا دامن میزد . لشگری از گرسنگان که چیزی برای از دست دادن نداشتند و همان غنایمی که از جنگ و غارت کفار گیرشان می‌آمد برایشان حتی زیباتر از رؤیا بود چرا که هرگز حتی بخواب هم یک انگشتر طلا ندیده بودند . حالا چه عیبی دارد اگر یک انگشت زنانۀ قطع شده هم تویش باشد ؟ بسیاری از قوانین برخورد با کفار یادگار همان دورانی هستند که محمد به وحشیان اردوگاهش باج میداد تا همچنان در خدمتش باقی بمانند .
در واقع اسلام زائیدۀ تطبیق زمانی چند عامل متفاوت بود : فاصلۀ وحشتناک طبقاتی و مظالم آشکاری چون زنده بگور کردن دختران ظلم و بد رفتاری با بردگان ، تیزبینی و زمان سنجی محمد و .. خدیجه !
آری لازمۀ هر حرکتی پول است و خدیجه در زمان درست و مکان درست سر راه محمد قرار گرفت و محمد بخوبی قدر امکاناتی را که پول خدیجه میتوانست برایش فراهم کند دانسته و گور پدر زن جوان کرده است ، آنها را همیشه میتوان بدست آورد ، شاید بیست یا سی تایشان را با هم ، اما مثل این عجوزۀ پولدار فقط یکی هست .
و دیدیم که تلافی آن شکنجۀ همخوابی با آهکی مثل خدیجه را بعداً خیلی تمام و کمال سر زنهای خوشگل شهدای صدر اسلام در آورد . این یکی از آن شواهدی ست که میگویم محمد از جوانی نقشۀ چنین کاری را داشت .
اسلام بهترین دارو برای مالیخولیای بزرگ منشی محمد بود و بهترین وسیله برای ارضاء عقده‌های نگشودۀ گرسنگان هار . این عقده هنوز هم برجاست و شاید هرگز گشوده نگردد . این وحشیگری ها با آن سبعیت هزار و چهار صد سال پیش هیچ فرقی نکرده است . به این آخوندی که از قحطی در رفته است نگاه کنید ! او اگر زنش را هم تقدیم کند آیا به همان گوزلدانی که قرنها در آن خوابیده بر میگردد ؟ معلوم است که اگر دخترش را به اسارت ببری از مرسدس بنز پیاده نمیشود دنبالش برود . معلوم است که اگر قرار باشد سینۀ مادر خودش را هم میشکافد و قلبش را بیرون میکشد تا اگر یکروز بیشتر هم شده این خواب خوش و مستی قدرت را ادامه دهد . او مرگ خودش را هم به بازگشت به آن حجره‌ها که آیت الله بی انصاف تا صبح ده دفعه سراغش می‌آمد ترجیح میدهد . این همان خطری است که میگویم نه فقط ایران و خاورمیانه بلکه دنیا را تهدید میکند . چرا که با این ویژگی و دیدگاه " شهادت طلبانه " هر کشوری که به اینان تو بگوید یا باج اهل ذمه را نپردازد یک چمدان کوچولو و یک مؤمن فقیر کافیست تا او را سر جایش بنشاند .
محمد میخواست کارهای خوبی بکند . شکی در این نیست . کارش برای اعراب خیلی مفید بود و حالا عربستان اگر نفت هم نداشته باشد همان تغییر قبله از اورشلیم به مکه برایشان کافیست و اگر پولی را که همین حجاج ایرانی آنجا خرج میکنند در نظر بگیرید به سر پدرشان هم زیاد می‌آید . بنابراین کار محمد برای اعراب کوه خیر شد و هرگز نباید فراموش کرد که او از لحاظ فیزیک اندام و ساختار ژنتیکی نوعی انسان محسوب شده و در تمام انواع این گونۀ خاص از حیات بعض احساسات انسانی امکان وجود برایشان هست .
سناریوی رسالت الهی تکالیف و نقشهای مشکلی را برای پیامبران کنار میگذارد و محمد صد البته که خودش هم باید به زندگیش میرسید و چونکه نسبت به زنهای شهدا سمپاتی داشت و در این نیز شکی نیست که از جنبۀ غیرت و "مردانگی‌"اش ...! بوده ، که آنان را در حرمسرای بی سر و ته خود جای میداد و نمیگذاشت زیر هر کسی بیفتند . از آنجا که با یک محاسبۀ سر انگشتی هم میشود فهمید که اگر هر شب قرار بوده است که به یکی ازیشان رسیدگی شود ، نوبت بین دو وعده سپوختن حدود دو ماه و نیم میشده است ، دلهای بیقرار این بدبختان بد شانس و قرار ملاقاتهای پنهانی با سایر صحابۀ مکرم اسلام میتواند بخشی از معمای وجود اینهمه سیّد اولاد پیغمبر را که فقط در دستگاه قم یک میلیون قلاده از آنها تخمین زده‌ میشوند را میتوان حل نمود . بقیۀ اینان و سادات حسینی و موسوی مربوط به بعد از حملۀ اعراب به ایران و تجاوزات به عنفی است که سربازان وحشی اسلام به دختران اسیر ایرانی نمودند و چونکه از بدو استیلا خود را سیّد( یعنی آقا و ارباب) نامیده و مردان ایرانی را عبد و نوکر می نامیدند ، بنابراین فرزندان بوجود آمده از این تجاوزات را نیز سیّد میخواندند و آن بخش از معمای سادات حسینی و موسوی اینگونه بوجود آمده است .
محمد از شهوت رانی بردگان عقده‌ای که سالها در حسرت یکشب مثل اربابان زندگی کردن و در میان چندین زن لخت لولیدن اطلاع داشت و از فکر بقیۀ مردان عرب هم غافل نبود و به آنان حق داد از وجود چهار زن عقدی بهره‌مند شوند و اگر مثل خودش دل بیقراری دارند با عرض معذرت این امکان فقط در اختیار خود و اقوام و فامیلش است که حرمسرای دائمی داشته باشند . بقیه باید از تبصرۀ صیغه استفاده کنند تا آتششان فروکش کند یا اینکه میتوانند به زنان کافر ممالک تسخیر شده مراجعه نمایند .
کدام مردی میتواند از امکانات منحصر بفردی که محمد از جانب خدا برایش فراهم کرده بگذرد ؟
قرآن در شرایطی نوشته شد که شعرای عرب در نهایت فصاحت بودند و کلام زیبا تأثیر گذار بود . بهشت و جهنم ساختۀ محمد بخوبی برای اعراب قابل درک بود زیرا بهشت مملو از حوری و شراب کوثر و باغ و کاخ بود و برای مردمانی بسبب شرایط اقلیمی یا ژنتیک و غیره شهوت پرست بوده و بسبب زندگی در کویری که یک چشمه آب میتوانست شهری برگرد خود بسازد دیوانۀ جویهای روان شراب بهشتی بودند ، تصاویر ارائه شده از بهشت بسیار فریبنده بود . جهنم نیز شامل مار و عقرب و آتش است که دشمنان طبیعی عرب محسوب میشوند و در وجود آنان میتوانست بسادگی وحشت و هراس فراوان تولید کند .
منظورم اینست که خیلی راحت میشود فهمید حتی خود محمد هم باور نمیکرد یکروز دین او از مرزهای قریش عبور کند چه رسد به آنکه از ایران نیز بگذرد والا مختصات عربی آنرا کمی تغییر میداد و بعید نبود چند آیۀ فارسی هم ضمیمۀ قرآن کند . نامه هائی هم که به اینسو و آنسو میفرستاد با احساسی شبیه نامۀ خمینی به گورباچف نوشته شده بود یعنی یک جور گنده ...وزی که آدم وقتی شهری مثل مکه یا تهران را فتح میکند بهش دست میدهد و خیال میکند حالا وقتی است که میشود حرفهای گنده زد مثل فیل .. شیر.. خسروپرویز !
افسوس که اگر و اما‌های تاریخ خیلی زیاد است والا میگفتم که اگر همان یک دورۀ کوتاه تأثیر دین در حکومت ایران نبود و نفوذ موبدان زرتشتی سیاست حاکمان را تحت تأثیر قرار نمیداد شاید حکومت مرکزی تا این حد ضعیف نمیشد و نارضایتی ها تا این حد بالا نمیگرفت که اعراب وحشی مسلمان بتوانند طمع و عقدۀ عمیق خود را آشکار نموده و جرأت جسارت به کنام شیران را بیابند . راستی اگر شکست نمیخوردیم امروز این کلمات ننگین عربی در میان ما رایج نبود ، اینهمه بدبختی نداشتیم و اصلاً نامی از اسلام در میان ما نبود . بله قضیه به همین مسخرگی است که میبینی . یک شکست نظامی باعث شده است تا خدایان جدیدی بیابیم که اصلاً راهی برای فرار از سلطۀ خود پیشنهاد نکرده‌اند .
غافلگیری اجداد ما در یک مقطع تاریخی و تداوم شرایط بوجود آمده باعث شد تا امروز چرندیات مشتی کاتب مزدور و سفارش نویس بنام تاریخ بخورد بچۀ معصوم من و تو داده شود و مردم خیال کنند خوب تاریخ که اینجوری میگوید .
اولا کدام تاریخ قربانت شوم ؟ مشتی میرزا بنویس مفنگی که شعر و شاعری میدانستند مدتها بعد از مرگ محمد تصمیم گرفتند هر چه را از محمد یادشان مانده باضافه موضوعات مورد علاقۀ اربابان به اسم قرآن بنویسند و از ترس اینکه مشت شان باز شود بعد از هر آیه یکبار هم تکرار کنند این کتاب از تحریف مصون مانده است و شاهد روباه دمش است ! مطمئنم اگر بررسی دقیقی صورت گیرد و شأن نزولات در یک جدول زمانی کنار هم چیده شود حقایق بسیاری روشن خواهد شد و فعلاً جمهوری اسلامی نان بی پولی مرا میخورد و گرنه از کار و شغل دست میکشیدم و ته و توی مطلب را سر فرصت در می‌آوردم . فرزندان خلف همین بیشرف ها بعدها و تا همین روزگار فعلی برای یک لقمه نان و... ، هر چه را ارباب سفارش داده نوشته‌اند و اسمش شده است تاریخ ! ببینید این بی همه چیزها چه جفنگیاتی را بعنوان تاریخ انقلابی که جلوی دوربین های جهانیان صورت گرفته بخورد مردم داده‌اند ؟ وای بحال آن روزگاران که شاهدی در کار نبود .
دوما عزیز من اگر خوب دقت کنی میبینی همین تاریخ ماریخ کردن ها هم بازی مورد علاقۀ ملایان است که اصلا نیازی به وارد شدن به آن نیست و چیزی را حل نمیکند . هر چقدر این فاضلاب را بیشتر هم بزنی بوی گندش بیشتر بالا می‌آید . بهتر است به موضوعاتی مشغول شویم که مفید فایده‌ای باشد . اما اگر روزی روزگاری نگران این موضوع شدی به خودم بگو حلش با من .
اگر نبود امکانات وسیعی که این عامل برای براه آوردن بی چون و چرای ملتها و تسلیم قدرت شدن آنان فراهم میکرد ، مسلم بدانید که طومار آن قرنها پیش توسط انسانهای هوشمند و متفکر در هم پیچیده میشد . چرا که هر زمان اندیشمندی جان خود بر کف گرفت و علم روشنگری در این باب را برافراشت سبوعانه مورد حملۀ متفقانۀ تمام قدرتهای حاکم واقع شد . شرکای قدرت در هر زمینه‌ای ممکنست که بین خود اختلافاتی داشته باشند اما بر سر یک نکته اتفاق نظر کامل دارند و آن بایکوت تمامی اندیشه‌های ضد دینی بهر شکل و قیمت ممکن است . طبیعی است که با چنین عملکردی تا قبل از زمان فعلی یعنی عصر ارتباطات عملاً امکان بیداری ملتها و حرکت عمومی بر ضد نهادهای دینی وجود نداشته و اعتراضات محدود نیز کم اثر بوده است .
دلیل شیوع طاعون وار اسلام . شیوه‌های سخیف تاثیر گذاری‌اش بر انسانهاست که طی فرایند پیچیده‌ای که شرح داده خواهد شد از ترس طبیعی انسانها از موهومات بهره جسته وبا سو استفاده از نقاط ضعف بشری دوام و بقای خود را تضمین میکند . چیزی که امروزه با پیشرفت دانش بشری کارائی خود را از دست داده و آخوندها در تکاپوی یافتن جایگزین برای آن هر راهی را امتحان میکنند . اما راه بجائی نخواهند برد زیرا طول عمر اسلام به اندازۀ عمر " جهل بشر " است و روزی که جامعه بیدار شود هیچ گزینه‌ای نخواهد توانست اسلام را به ریش انسانها "خصوصاً از نوع ایرانی آن " ببندد . حتی اگر برای بیرون کشیدن امام زمان یک مقنی کارکشته بیاورند باز هم از آن چاه چیزی جز گُه و نامه‌های احمقانۀ گندیده بالا نخواهد آمد . امام زمان هم دستش برای ایرانی رو شده است .
در حقیقت امام زمان اصلاً برای چشم و هم چشمی با مسیحیان که میگفتند عیسی دوباره بر میگردد اختراع نشده بود . او یک ابتکار هوشمندانه برای خلع ید از ارادۀ انسانها بود و او را ساختند تا این اندیشه در ذهن انسان مظلوم جای گیرد که باید منتظر ناجی‌ای که از غیب می‌آید نشست . باید گفت که او کارش را به نحو احسن انجام داده است و امروز توی دهن همۀ ناراضیان کلمۀ رهبر جا خوش کرده است . نفس دنبال رهبر بودن این مردم ثابت میکند که ارادۀ خود را از یاد برده‌اند و چشمشان به آسمان لس‌آنجلس است تا هخا با هواپیمای شخصی از آنجا بیاید . رذالتها را یکی یکی میبینید ؟
مثل ورد زبان ، مثل یک قسم سخت ، مثل یک فرهنگ متعالی ، مثل یک گمشده‌ای که با یک تیم نجات کارآزموده و با ردیاب پیشرفته حتماً میشود پیدایش کرد آنرا برای من وتو طراحی کرده‌اند و عنقریب رشتۀ دانشگاهیش را هم جزو آموزش عالی کشور میگذارند . دکترای امام زمام زمان شناسی .. !
چنین حماقت و چنین فریب کودکانه مگر چقدر دوام می‌آورد ؟
با این وجود نمیبایست منتظر زمان نشست . اسلام علم و دانش بشری را بعنوان دشمن طبیعی خود بخوبی شناسائی کرده و چون راهی برای توقف روند آگاهی نمیشناخت بیرق عالم پروری و دانش دوستی برافراشت و از سوی دیگر بضرب زر و زور دانشمندان را به همراهی خود وا داشت و برای تداوم جهل مردم از هیچ کاری روگردان نبود . تاریخ لبریز از خون بر زمین ریخته شدۀ عالمانی است که تسلیم نشدند و با خرافات و تلقینات مسموم آخوندها به مبارزه بر خواستند و جمهوری اسلامی ایران فرزند خلف آن جنایتکاران است که در اعمال اختناق و ترور افکار روشنفکرانه دست همۀ جلادان تاریخ را از پشت بسته است و در مواجهه با چنین بازیگر بیباکی که همه چیز را فدای بقای خود میکند دست روی دست گذاشتن اشتباه و خیانت به وطن است . ( من این را خیانت به انسانیت می دانم ) زیرا این یگانه لایقان تصاحب نام شیطان که بسیار فراتر از آنچه مفهوم این واژه است ابلیس هستند ، به لطائف‌الحیل نجبای ما را مجبور به تسلیم و سکوت نموده‌اند ، مردمان را با توسل به فقر مالی و معنوی مجیز گوی خود ساخته‌اند ، جهانی را به آشوب کشیده و از آب گل آلود ماهی میگیرند ، و عنقریب تمام مفهوم انسان را واژگونه ساخته و بی اساس جلوه خواهند داد . اینان آنچنان بی شناسنامه و از همه رنگند که گمان نمیرود قرنهای مدیدی از زمان برای شناخت تیره و گونه‌اشان کافی باشد و شاید هرگز نشود در هیچ دسته و گروهی طبقه بندیشان کرد . این اعمال جنون آمیز، این عقدۀ عاصی که گوئی هرگز آسودگی و گشایش نخواهد یافت و این کینه حرص آلود از بشریت چگونه و با کدام واژه قابل تفهیم است ؟ این کدام زخم عفونی است که هرگز التیام نخواهد یافت و خواب و آرام از ایشان سلب کرده است؟ مجهولات بسیاری را اینان برای گونۀ انسان به ارمغان آوردند .
رویای سبز لجنی را همه میتوانند درک کنند اما درک روشن و مصور بازگشت از در دوم نیازمند زمانی شاید تا پیروزی است . من کاراکتر های رمز آلودی چون { الم ، طه ، ن ، یاسین } را نبوغ آشنا و ملموس ذهن قابل درکی میدانم که کاملاً انسانی ست و از رگ گردن به انسان نزدیکتر است . نه تنها اثری از ما وراء در آن نیست بلکه کاملاً پیداست که خلاء ذهن تئوریسین به این وسیله داکیومنتی را ساخته است که بتدریج پر شود .
اگر میشد انگ ربوبیت را از قرآن زدود و چون اثری انسانی به آن نگریست حتی میشد آن را در ردیف قابل اعتنایی از لحاظ نوع نگارش قرار داد . بنظر من میتوان این کتاب را از لحاظ نوع نگارش و ادبیات بکار رفته در آن نمونۀ خوبی از افکار اعراب محسوب کرد و از نظر تحقیقی دارای ارزش است . همچنین از نظر ایجاد هماهنگی با زمان خود و داشتن انسجام ساختاری در ارائۀ یک تز میتوان این کتاب را نبوغ آمیز توصیف کرد و هر چند آمیختگی ش با جنایت طویلی به نام اسلام از آن تصویری مخوف ساخته است اما من نمیتوانم منکر نبوغ کثیف آن باشم . اگر از اول میشد که نویسندۀ واقعی ( مسلماً کار محمد نبوده و بعداً سر صبر آنرا نوشته‌اند ) آنرا معرفی کنند شاید در دوم گشوده میشد و مشتاقان تاریخی بسیاری آنرا بررسی میکردند و خوانندگان آن چند برابر زمان فعلی بود .
انسان هزار سال پیش شایستۀ چنین تحقیری بود که کتابی چون قرآن را بنام وحی بخوردش دهند زیرا عقلش نمیرسید و بایستی او را ترسانید ، اما چنین برداشت حقارت آمیزی از انسان امروزی کمی بنظر بی انصافی می‌آید .
شما ببینید این جنایت الوهیت از کجا سر در می‌آورد که در تفسیرهای ساده و کوچه بازاری ما از یک اندیشه نیز خود را قاطی میکند و تر میزند به تلاشهای مغز انسان . من جمله‌ای میگویم و او میگوید : این اندیشه برای انسان خطرناک است . میگویم اما این خود از یک خطر بزرگ دارد حرف میزند ، میگوید : مالیخولیا .. ! میگویم نمیتوانی حتی یک دقیقه ببینی به کجا اشاره میکند ؟ میگوید آخر فوج را که دیدی چشمهایت را ببند . میگویم تو که هنوز چیزی ندیده‌ای ، میگوید تو هرگز چیزی نخواهی دید ..
و همینطور این دور باطل کوچک که تکرار میشود و یک دایره بیشتر ندارد و در نقطۀ آغاز گیر میکند . یعنی این آدم اصلاً نمیتواند خلاقیت و توانائی و بعد انسانی قدرت را باور کند و نقطۀ کانونی نگاه او نیمۀ خالی لیوانست . این تحقیر آشکار انسان است و غارت هر آنچه او را از حیوان متمایز میکند . اگر وقت داشتم سر این نخ را میگرفتم تا ببینید آیا به نقطۀ بای بسم ال‌له ختم میشود یا نه ؟ آن خطری که من از آن حرف میزنم و مجبورم از گیس صغری و پشم کبری نمونه بتراشم در حقیقت از اینجا سر ریز میکند که : پیر من ، این آتش به عدل پنبه افتاده و از زیر دارد میرود و شما فقط دودش را میبینی . این مشکلات اقتصادی و بقیه ، ظواهر کوچک و بی اهمیت فاجعه هستند . خطر اصلی نوع این تفکر است که اعتیادش سنگین تر از کوکائین و نشئه‌اش هپروتی تر از کراک است و روح را از درون تبدیل میکند به همان موجودی که خودش نقاشی کرده و اسمش را گذاشته است شیطان .
آدمی که نوکر حسین است و سگ درگاه است هیچوقت آدم نمیشود . همیشه خود را مجبور میبیند برای بخشش و استغفار مثل سگ زار بزند یا روزی پنج وعده برای یک لقمه نان تعظیم کند . این تعظیم برای ارباب هم تکرار میشود زیرا آنچه از ایندو بدست می‌آید یکی است و هر دو در موضع مشابهی هستند . او باید هر گامی که بر میدارد به این قضیه متصل باشد و همیشه هوار کند که خدایا یک آن مرا بخودم وا مگذار تا هرگز نتواند بپرسد چرا یک لحظه از شر تو راحت نیستم ؟ دائماً باید این سگ بی مقدار خدا و امام نقی و امام خمینی با خودش تکرار کند لا یمکن الفرار من حکومت ارباب . زیرا این اندیشه آنقدر با روح انسان بیگانه است که یک لحظه غفلت از این تلقینات میتواند به قیمت عصیان او تمام شود . شما باید از بدو تولد توی گوشت اذان خوانده شود و از نه سالگی جهنمی باشی و روزی پنج نوبت اذان بگوئی و برای هر شب و روز و ساعت زندگیت یک " دعا " یی باشد تا بخوانی ازدواجت و حتی مرگت به یک مراسم مذهبی تمام شود . شما یکروز بعنوان آزمایش تمام نمازها و ادعیۀ مربوطه را انجام بده تا ببینم آیا واقعاً فرصت میکنی سرت را بخارانی ؟ تمام پولهایی را که باید اِخ کنی محاسبه کن ببینم به گدایی می‌افتی یا نه ؟
اگر این مزخرفات را جدی بگیری اولین خاصیتش اینست که باورت نمیشود آدم خودش توانائی دارد و اگر به یکی از امام ها بگویم این نتیجۀ بلافصل فلسفۀ نیاز است و راز و نیاز چنین رفلکسی را در روح ایجاد میکند سریعاً این منطق را پیش میکشد که خدا آن جور گفته است و بشر گناه خودش است که اینجور برداشت میکند ! ؟
باید گفت که : همین برداشت انسان است که کل قضیه را رقم زده است و این برداشتی که انسان میکند تنها چیزی است که باید مهم باشد زیرا همۀ این حرفها لاتمم مکارم اخلاق آمده است و با این شعار انتخاباتی خودش را جا کرده است ، وقتی مطابق آنچه باید باشد نتیجه نمیدهد و برداشت انسان اینجوری از آب در می‌آید نمیتوانی مجبورش کنی مغزش را بفرستد گارانتی .
پزشکان هزار جور خواص یک دارو را زیر و بالا میکنند و مخلفاتش را کم و زیاد میکنند تا نتیجه‌اش برای انسان مطلوب و مفید باشد . وقتی نتیجه‌اش خوب نباشد دارو را عوض میکنند نه انسان را .
باید بفهمی ابلیس واقعی از کدام پنجره دارد میخ نگاهت میکند و تو نمیفهمی .
صفحۀ شطرنج اگر بزرگتر از میدان دید باشد کاسپاروف هم نمیتواند از کسی که بالاتر ایستاده و بر صفحه احاطه دارد بازی را ببرد وقتی آیات میگوید که از فهم تو خارج است ، با هزار و چهار صد سال پیش حرف میزند که زیاد قضیه را جدی نگیرد و به آن مثل پند پدربزرگ نگاه کند . نمیتوان همچین حرفی را زد و توقع داشت عرب وحشی آنرا بفهمد ، باید در لفافه گفت و مثل ا ل م .
بسیاری از آیات معلوم نیست که از درون محمد بیرون ریخته یا از کس دیگری است زیرا در وجنات محمد نمی بینم تعدیلاتی را که مثل همین رموز سحرآمیز یکدفعه وسط معامله سبز میشود را گفته باشد . یک آدم منطقی با کسانی که بعدها به صرافت افتادند از قول محمد این کتاب را بنویسند رفیق بوده و آنها را روگیر کرده است که این فضاها را ایجاد کنند تا شاید وقتی که مثل امروز قضیه از جای باریکی سر در آورد بشود چیزی لایش چپاند و بخورد مردم داد تا بفهمند در دومی هم هست .
پند پدر بزرگ نهایتاً میتواند محترم باشد اما مانع ابتکار عمل خودت نمیشود . محمد هر جور که نگاه کنی زیاد هم مجنون نبوده اما حرفهایش مسائلی را مشخص میکند که نمیتوان گفت کمتر از زرتشت بوده ولی از نوع منفی . حالا چرای بزرگ ماندگاریش را فکر میکنم گفته باشم که وسیلۀ خوبی در دست همۀ آدمهای رذل بوده است . در هر صورت طبیعت پر از جلوه های بشریست و .. دل هر ذره را که بشکافی ، آفتابیش در میان بینی .
ضمناً فکر میکنم حالا فهمیده باشی وقتی میگویم با این اندیشه حتی محمد هم یکجورهائی برایت جالب میشود یعنی چه ؟ و چه جوری این اتفاق می‌افتد .
افسوس دارم از اینکه مجبورم بساطم را جمع کنم . اما باور کنید تا همین جایش به قیمت گرسنگی زن و بچه تمام شد و فردا باید بروم کارم را از سر بگیرم . شاید فرصتی فراهم شود و این بحث را یک مقدار تخصصی تر و مستند تر در قالب جلد دوم تقدیم کنم . شاید هم تا آنموقع آنقدر صداهای دیگر این حرفها را تکرار کنند که دیگر نیازی به من نباشد . ایمان دارم اگر این کتاب را خوب مطالعه کنی آنوقت مغزت برای پذیرش مطالب اصلی و کتابهای امثال دکتر کامران آماده میشود . این تمرینی است برای درک مطالب اساتید . من از کمترین نویسندگان این وادی هم کمترم و این تعارف نیست و کاشکی دروغ بود اما نیست . کسانی از این وادی سخن میگویند که مغزشان آنقدر اورژینال است که از قید خرافه آزاد شده و رهائی از قید تلقینات هزار ساله کار هر ننه من قمری نیست . از این لحاظ من چون " استثنایی " بوده‌ام مؤفق شدم و این یک بار است . خلاصه بزرگان سکولاریسم بی ادبی مرا ببخشند .


نقدی بر فلسفۀ موجود
در اینجا آنچه را عملاً مثل یک فلسفه فراروی من است بررسی میکنم . منظورم آن چیزی است که بعنوان راه و روش زندگی توسط من پذیرفته شده و بدان عمل میگردد و اگر این اسمش فلسفه نیست معذرت میخواهم زیرا معنای کلمۀ فلسفه را نمیدانم ولی اجازه بدهید کماکان به آن بگویم فلسفه .
به کسانی که شرایط ایران را با الفاظی چون ملی مذهبی توصیف میکنند از این لحاظ حق میدهم زیرا با این بعد گسترده‌ای که فرامین اجتماعی اسلام دارد و نگاه متمرکز مردان دینی ( که اکثراً حاکم سیاسی نیز بوده‌اند ) به مقوله‌های سیاسی عجیب نیست که فلسفۀ زندگی ایرانی شدیداً متأثر از اسلام باشد . اسلام توسط شیخ و ملا جوری خودش را در متن هر حرکتی جا داده است که تصور بیرون کردن او از این حیطه نام گناه را بخود میگیرد .
آمیختن یک ملا با ازدواج از قرنها قبل از اسلام توسط ملاهای ادیان دیگر باب شده بود اما حرص و طمع ملای مسلمان چیز دیگریست و او در این زمینه دارای نبوغ است . پای ملا را باید که از هر زمینۀ زندگی برید و خصوصاً از دایرۀ ازدواج . حساسترین حرکت یک انسان از بعد نقش او در جامعه ازدواج است و بجای آخوند میبایستی که تشکیلات ویژه و فراگیری تنظیم امور مربوط به آنرا بعهده گیرد . هدف از این تشکیلات علاوه بر خاتمه دادن به حضور بی‌معنا و کاملاً مخرب ملا و مذهب در ازدواج ، نظام بخشیدن به تولد کودکانیست که محتاج حداقل استانداردهای زندگی هستند و پدر و مادر آینده پس از تصمیم برای ازدواج نیازمند کنترل ، آزمایش ، آموزش و کمکهای مقدور هستند تا بتوانند تصمیم خود را عملی سازند .
من از سالها پیش نگرش ایرانی را به مقولۀ ازدواج ارزیابی نموده و آنرا دچار اشکالات اساسی دیده‌ام که با جرأت میتوان گفت تماماً زائیدۀ اسلام هستند و اعمال کنترل قانونی بر آن نیازمند پشتوانۀ فلسفی قوی و قابل مقابله با اسلام است . خوشبختانه با توجه به اهمیتی که پیشگیری از ناهنجاری ها قبل از وقوع واقعه دارد انجام آنرا ممکن میبینم و این بدلیل آمادگی ذهنی ایرانیان است که در مواجهه با روشن بینی عصر حاضر ایجاد شده است . این مطلب را حتی با توجه به عادات مرد ایرانی در منزل عرض میکنم .
مرد ایرانی آموخته است که با زنی زندگی کند که دست پروردۀ اسلام و سنتهای کهنه ( و نه قدیمی ) است . شاید ندای حقوق بشر نیز بهمین علت از مرز قطور ایران عبور نمیکند . در این باره میشود گفتنی‌های بسیاری گفت که مجالی جداگانه میطلبد و تنها بذکر این میپردازم که اگر آنسان که دکتر رامین کامران نیز معترف هستند که جز لائیک بودن برای ما چارۀ دیگری نیست ، بخواهیم تلاش کنیم تا لائیک جزء لاینفک حکومت آینده باشد ، میبایست بپذیریم که مردان و زنان ایرانی رنج آموزش زندگی در کنار هم بصورت دمکراتیک و سکولار ، بدون درگیری و برتری جوئی را بخود هموار کنند . این مشکل‌ترین قسمت دموکراسی در ایران است .
همین الآن هم بسیاری بر این توهم هستند که در حال زندگی در جوی دمکراتیک هستیم .
من ساختار سنتی خانواده در ایران را بسیار میپسندم و ایمان دارم که با نیم نگاهی به ضرورتهای زندگی مدرن و ایجابات زمان ، همین سیستم سنتی با عملکردی بسیار عالیتر از فرهنگ بیگانه در زندگی مرد و زن ایرانی اعمال نقش خواهد کرد ، حتی اگر ساکن اروپا یا آمریکا باشند . ابداً صلاح نمیدانم که در این وادی به مقولۀ جداسازی تأثیرات اسلامی وارد شوم چرا که هیچ تضمینی برای نهادینه شدن آنچه میخواهد جایگزین شود نیست . ساختار خانواده در برخورد با اسلام بسیار نزدیک به دیدگاه اصیل ایرانی از آن متأثر شده است ، چنانکه من ترجیح میدهم اسلام در خانواده را متأثر از روحیۀ ایرانی بدانم و معتقد باشم که در اینجا نیز اسلام در مواجهه با غنای دیدگاه خانوادۀ ایرانی رنگ باخته و ایرانیزه شده است .
توجه کنید که این موضوعی بسیار ظریف و نیازمند وسواس و توضیحات حاشیه‌ایست .
اسلام با تکیه بر بدیهیات ذهن انسان و ثبت آن در یک مجلد بنام قرآن در واقع خود را در مقام واضع و مبتکر اولیۀ آنها معرفی میکند و من به این میگویم موج سواری . اگر هم قوانین یا احکام بیسابقه را در این میان زیر نظر بگیرید میبینید که همان مواردی هستند که اعمال آنها فریاد تمام سازمانهای بین‌المللی حقوق بشر را در آورده است . بنابراین با اطمینان کامل میتوان ادعا کرد که بشریت هیچ نیازی به اسلام یا آخوند ندارد و دارائیهای حسی هر انسان برای پیشبرد اهداف زندگی کاملاً کافیست . منتسب کردن خوبیها و بدیهای اعمال آدمی به الهیات در واقع اثری جز تضعیف عامل انسانی نداشته و این حقیقت را لااقل بیست و نه سال است که تجربه کرده و زیر ذره‌بین بعینه میتوان دید . نیازی به معارضه و تعصب در هیچ یک از وجوه مطالبات انسانی نیست و در واقع اینرا نیز میتوان بصورت بارز در وقایع زمان دید که تمام اعتراضات به دیدگاههای انسانی از جانب جناحهای قدرت بوده و کسانی بدان مبادرت میورزند که مثل ملاها نان شبشان را از این راه بدست می‌آورند .
ذهن آدمی آنگاه که خود را از درک یا وارسی هر دادۀ دیگری عاجز ببیند دو دستی داشته‌های خود را میچسبد و چشم بر هر منظرۀ دیگر میبندد . فلسفۀ پیدایش تعصب در انسان اینست و آدم متعصب در واقع بیش از آنچه قوی باشد ضعیف است و زودتر از آنچه خود فکر میکند مواضعش را ترک میکند و تغییر مرام میدهد . تعصب موقوف . من حامی متعصب را نصیحت میکنم در افکار خود بازبینی کند . خودم بصورت میانگین هفته‌ای یکبار سری بخود میزنم و حال و احوالی میپرسم . کمتر به موردی برخورد کرده‌ام که بتوان با یقین کامل آنرا غیر قابل شک دانست و به آنان که خیال میکنند به چیزی تعصب دارند که شایستۀ هواداری متعصبانه است باید بگویم که سری به تاریخ بزنید تا باروی فروریختۀ اندیشه‌های بسیاری را بیابید . گورستان تاریخ مملو از آدابی‌ست که زمانی آخرین مرز نوع خود محسوب میشدند .
نیازی به پیروی از اسلام یا هر دستورالعمل خاص دیگری نیست و فقط قانونی که بر اساس آخرین متد و بهترین مصلحت ممکن با نگرش به زمان وتمام زوایای روح سالم انسانی تصویب شده باشد ، بصورت یک فلسفۀ کاربردی و تبیین کنندۀ وظایف ملی عناصر میهنی ( در راستای نیل به هدف متعالی و مشترک جامعه ) لازم‌الاجراست .
ما بعنوان انسان هر یک در درون خود خورشیدی داریم که باید کشف شود و در اینصورت تمام اخلاقیات و ابعاد تربیتی ادیان در مقابل ما کم می‌آورند . این فلسفه از بیگ بنگ ببعد در درون همۀ ما بوده است و اکتسابی یا ابتکاری نیست . آن فطرتی که فلاسفۀ مزدور اسلام آنرا شناخته و مال خود کرده بودند ، در حقیقت همینست . این اولین دارائی انسان است و میباید از آن زنگار بزدائیم . این نگرش همیشه برای زمانۀ خود بهترین است زیرا در تماس دائم با انسان بوده و از آنان نیرو میگیرد و به آنان نیرو میبخشد .
گمانم نظیر چنین فرایندی است که در خورشید انجام میشود و خالق صورت دوم حیات است . شق اول حیات و راز کائنات را کسی هنوز نمیداند و نادانسته‌ها را من هم میتوانم از آن خود بدانم .
اگر در سراسر حیات یک واقعۀ توجیه ناپذیر و خلاف قوانین طبیعت رخ میداد من بالشخصه بمعجزات ایمان می‌آوردم . وقاحت آخوندیسم این قوانین لایتغیر طبیعی را برهان نظم مینامد . اما اگر همه چیز را بخالق نسبت دهیم بدیها نیز طبیعتاً ازو خواهد بود و بیشرفان عناوینی چون { بنام خالق خوبیها } را برای کمرنگ نمودن تأثیر این سؤال ترویج داده‌اند ،اما اگر اندیشه کنید قابل درک است که بعد از باور لیاقت انسان اخلاق و حتی ادیان نیز در خدمت تعالی انسان قرار میگیرد و بی تعصب میتوان خوبیها را سرند نمود .
این جوهرۀ عملی ترین راهکار برون رفت از بن بست فعلیست و در طول عمری که با مقولۀ فرهنگ و هنر عجین بوده‌ام ایمان دارم اندیشمندان این وادی راه تعالی خود را در آن خواهند یافت . . عشق را می‌یابند .. و اینرا با عرفان و شور درونی انسان همراه و همدم خواهند یافت . با همین نگرش است که من از همه چیز نوعی الهام میگیرم و آلترناتیو ایرانی را در ابعادی فراگیر میبینم که وحدت تمامی اقوام را ضامن میشود . حکومت آینده با الهام از اینگونه اندیشه‌ها حضور مساوی تمام اقوام را در واقعیترین و سکولارترین شکل آن در تصمیمات میهنی پیاده خواهد نمود .
آزادی یک مفهوم مقطعی‌ست و باید دید که ظرفیت پذیرش آن در چه حدودی است و البته تعیین مرز قدرتی و زورکی برای هر چیز همان اشتباه تاکتیکی جمهوری اسلامی است . این ملت است که از راه تجربۀ گام بگام میتواند مرزبندی ها را تشخیص دهد . آگاهان و روشنفکران اعم از مسئول یا مشاور با جلب اعتماد ملت صرفاً اطلاعات لازمه را در اختیار میگذارند .
مخالفان حکومت دینی خود نیز بورطۀ اشتباه جمهوری اسلامی افتاده و به القای اجباری آزادی میپردازند ، اما اینگونه مسائل از دید یک قانون مترقی تماماً اختیاری و منوط به خواستۀ جوامع که از طریق سخنگویان اعلام میشود هستند .
آدمها باید مجاب شوند و نه وادار . مبارزه با کششهای درونی اولین وظیفۀ یک رهبر است . رهبری قدرت یا مقام نیست و یک جایگاه اجتماعی است که عموماً از میان اساتید آکادمیک و دانشگاهی و نیز محققان و نویسندگان دارای مقبولیت و جایگاه بین‌المللی ظهور میکند و از سوی هیچ مرجع حکومتی اعلام و حمایت نمیشود . معمولاً بعید است که یک فرد بتنهائی چنین جایگاهی را صاحب شود و همواره جمعی از نخبگان در موضع نظریه پردازی هستند که بیشک نگاه حقوقدانان و نویسندگان قوانین به جمعیّت آنان خواهد بود . ارزش توصیه شده به عناصر میهنی صرفنظر از وظیفه و مسئولیت آنان ، داشتن ویژگی روحی پذیرش کار بهتر است و من خود را چنان تربیت نموده‌ام که فاصلۀ بین فهم و درک کار بهتر و قبول آنرا به یک ثانیه رسانده‌ام و برای کاهش این زمان تمرینات سختی را دنبال میکنم . آمادگی انجام با توانائی و مؤفقیت در انجام یک کار دو مقولۀ متفاوت هستند .
فقط اینگونه پیشنویس ها ملکه و پیش شرط ذهنی ما هستند . من برای فرا گرفتن بهترین راه از همه تلاش میکنم و خود نیز نظرمند هستم . انتخابات با تبلیغات مساوی و با حد و مرز عرفی تنها قانون ثابتی است که کشف کرده‌ام .
داشتن قدرت تسلیم یا تمرد فقط پس از گفتگوی کافی قطعی میشود و گاهاً قابل بازگشت است . متمرد بجز شخص خود بازیچۀ دیگری نباید داشته باشد . قبول مصلحت جامعه یا عدم آن تسلیم یا تمرد را معین میکند .
فلسفۀ آلترناتیو میبایستی در اولین نمایش خود ، تدوین شده و دارای خصوصیات فراگیر نظیر آنچه اسلام فراهم نموده است باشد . وقتی کسی حق مخالفت نداشته باشد تمجیدات مشکوک خواهند بود . بیشک بهترین راه مبارزه با اسلام خیزش هوشمندانۀ مردمی در قالب عرفی آنست و این حاصل نمیشود مگر با بمیدان کشاندن چهره‌های جدید و نمایندگان صالح هر دسته و طبقه . هماهنگی تمام شئون اجتماع نظیر فرهنگ و هنر و ادب با فلسفۀ جایگزین میباید تحت شرایط آزاد و با تصویر سازی ، زاویۀ دید و اصلیتر از همه اینکه " اصلاً اصراری بر اینکه من درست میگویم نیست " باشد و گرنه مفید نخواهد افتاد . نظرات طرف مخالف حداقل بعنوان یک واقعیت پذیرفته شود و شرط این آنست که گوینده را متوجه کنی نظراتش تا چه حد برای خودش قطعی هستند .
سؤال کننده باید جواب بگیرد و سکوت مفهومی جز یک اشکال پنهان ندارد . موارد امنیتی محدودی وجود دارند .
من عمیقاً معتقد هستم که باید برای مبارزه از هرآنچه در توان داریم استفاده کنیم و از آنجا که اسلام بزرگترین دلیل ایجاد و اتکاء اینان و یگانه بهانه‌ای است که برای توجیه خود می‌آورند ، مبارزه با آن را دستور کار خود میدانم و در این راه با نمایش چهرۀ واقعی اسلام عمل خواهم کرد و ایمان دارم که همین کافیست . هیچ چیزی چون پرده برداری از باطن این دین آنرا نابود نخواهد کرد .
اگر در محضر مردم شریف و ساده دل این خاک نجیب ماسک از چهرۀ پلید اسلام برداشته شود خواهیم دید هیچ نیرویی وجود ندارد که آخوندیسم را نجات دهد و این عرب زادگان "برای همیشه " به زباله دانی تاریخ خواهند پیوست.
انسان امروز را نمیتوان با استدلالهای قدیمی فریفت . آنچه برای انسان امروز فریبنده و جذاب است واقعیات و حقایق انکار ناپذیری هستند که مبتنی بر تائیدات علمی و عقلی باشند .
من فلسفه‌ای را پیشرو ، مترقی ، و قابل قبول و کارساز میدانم که حول محور انسان و قابلیتهای بی پایان او تشکیل شده و متضمن هویت فطری و مطابق با ماهیت ذاتی او باشد .
چنین اندیشه‌ای اگر با دمکراسی در جایگاه سیاست گذاری و تدوین قوانین راهبردی قرارگیرد قابلیت آنرا خواهد داشت که مطابق با تحولات از انسانها و دستاوردهایشان محافظت کند و بستری مناسب برای رشد و تعالی انسان فراهم سازد تا با حداکثر توان در خدمت جامعه و سیر حرکتی آن بسوی هدفهای مقطعی و نهائی قرار گیرد .
و برای ایران امروز .. این میتواند نوشداروی قبل از مرگ سهراب باشد . زیرا ایرانی در مقابله با بلایائی که هر از چند گاه بر سرزمینش نازل شده‌اند شکیبائی و مقاومت بی نظیر خود را نشان داده است و بر جهانیان ثابت نموده است که میتواند فرزند خلف مام میهن باشد فرزندان ایران وارثان کورش و شاهنامه و آتش‌اند و اگر چه هیچگاه در بوته آزمونی چنین مهیب نبوده‌اند اما جای تردید نیست که از این میدان نیز سربلند بیرون خواهند آمد .
من امید و اشتیاق فراوان دارم که آریائیان به اتکای تاریخ و تمدن سراسر افتخار و غرور خویش ملک جم را پاسدارانی شایسته باشند و نگاه نگران اجداد کبیرمان را آرامشی دوباره بخشند زیرا باورش مشکل است که زیر یوغ تازیان به ننگ " تسلیم " و زبونی تن دهیم و ایران... سرزمین دلیران ، کنام پلنگان و شیران ، همچنان لانه روبهان و سگان باشد.
تغییر حکومت ، براندازی رژیم یا روی کار آمدن دولتی دیگر هیچکدام نمیتواند برای ما علاج قطعی و پیروزی نهائی محسوب شود زیرا تا زمانی که افکار عمومی روشن و مترقی نباشد همیشه بیم آن هست که خرافات و فریب دوباره سایۀ سیاه خود را با چادری دیگر بر سر ملت بیاندازد و اولین وظیفه ملی پیشگامان مبارزه با سیاهی ، تلاش برای تنویر افکار و ارتقای سطح دید جامعه است و این تلاش تا حصول آزادی افکار مردم از قفس ادیان و خاکسپاری خرافه و موهومات ادامه خواهد یافت .
این یک مانیفست کامل است که چند خطی از آن آورده شد و اگر مشکلات خصوصی نبودند میتوانستم بشکل کاملتری آنرا بریش منتقدان ببندم . اگر فرصتی دست داد این بخش را بصورت مجزا و کامل ارائه میکنم .

گزارش
ثبت عقاید و نظرات مردم که در صف اتوبوس یا نانوائی یا کریدورهای شلوغ ادارات و انتظارهای طولانی بیان میشود ، در حقیقت ثبت آن چیزی است که واقعیت ملموس زیبنده ترین نام برای آنست و ابداً کم اهمیت نیست بلکه اعتقاد قلبی من آنست که هر چیزی غیر از این بنوعی تصنعی است و هرگز چون این شایستگی مرجعیت و نظریه پردازی را ندارد.اما کاملاً لازم میدانم اینرا با اصرار بگویم که اگرچه قسمت اعظمی از نظرات شخصی من بهمراه نقل قولها آمده‌اند و تفکیک ایندو حتی برای خودم نیز مشکل است اما بهیچوجه قصد یک تنه بمنبر رفتن را نداشته و همچنان که در تمام طول زندگی‌ام ،در اینجا نیز بدنبال کشف حقایقی هستم و امیدوارم چنانچه اشتباهی در گفتارم هست و کسی میتواند آنرا ثابت کند لطفاً از دلایل خود بنده را نیز مطلع سازد چه آنکه همیشه در مقابل حقایق تسلیم مطلق بوده ام . در این بخش گزارشاتی از وضعیت موجود فعلی در اجتماع را آورده ام که شامل بعضی مشخصه های بارز است و نمی خواهم مثل یک داستان مهیج منتظر دیدن چیزهای جالب توجهی در آن باشید .چرا که این نوشته یک رمان یا داستان نیست و من اصولاً با آنچه زرق و برق دارد یا کسی که دنبال نقاط خاصی میگردد مخالفم .به این معنا که داشتن چنین دیدگاهی موجب می شود که مثلاً نوشته‌های این فصل مطالبی معمولی و نه چندان شایان توجه جلوه کند و این غیر منصفانه است خصوصاً از دید کسانی که من برای بیان مشکلات و اوضاع اسفبارشان تلاش میکنم و شدیداً برایشان مهم است که مشکلات آنها در صورت بیان ، چه واکنشی را بر می انگیزد .

الآن که مشغول تایپ این نوشته هستم ساعت سه بعد از ظهر است و همسرم بدلیل بیماری سرکار نرفته سه تا آمپول هم به تجویز پزشک زده است تا بتواند استراحت کند .اما یکی از همسایه‌ها بساط روضه خوانی دارد و نراد میخواهد به ایشان بگوید : خب محترم..!؟ چه نیازی هست تمام محله این طبل و شیپور تعزیۀ مورد علاقه شما را بشنوند؟ البته شاید با اینهمه پوستر تمام رنگی مهندس....که به در و دیوار خانه‌اش چسبانده و انتخابات شورای شهر،بی ارتباط نباشد اما به هر دلیل ،این از آن دسته " نقض حقوق بشر "هائی است که فقط در فرهنگ اسلامی رخ می دهد.

اکنون جریان انتخابات خبرگان و شورای شهر را از تلویزیون بطور زنده پخش می کنند .خانم مجری بی تجربه بعد از مصاحبه با چند نفر از زنهای معلوم الحال سعی کرد با چند قیافۀ معمولی هم مصاحبه کند . اما هیچکدام از آن خانم ها حتی با خواهش و تمنا هم حاضر به مصاحبه نشدند.بعد حادثه‌ای اتفاق افتاد که گویا تر از هر چیزی پشت پردۀ انتخابات در این مملکت را نشان داد خانمی آمد و بعد از آنکه سختیهائی را که بخاطر رای دادن متحمل شده بود را بیان کرد سعی کرد توضیح دهد که صاحبخانه‌اش همان شب میخواهد از خانه بیرونشان کند . اما صدای گزارش قطع شد و آن شخصی که در استودیوی چهارده میهمان آقای خیابانی بود گفت که بعلت نقص فنی گزارش قطع شد. حاضرم شرط ببندم جواد خیابانی از آن آقای مهمان برنامه خواهش کرده بود این دروغ را بگوید زیرا با تمام اوصاف خیابانی آنقدر پررو نیست که اینکار را بکند . بله آن زن بیچاره و خیلی‌های دیگر بدلیل چنین مشکلاتی به مراکز اخذ رای مهم می‌آیند شاید آنجا آدم مهمی را ببینند و با اثبات وفاداری از او بخواهند بدادشان برسد . مسلمأ مشکل آن خانم چند وقتی هست که آغاز شده و آن خانم محترم مثل خیلیهای دیگر که خود شاهدشان بوده ام مدتهاست از کمیتۀ امداد و سایر مسئولان درخواست کمک کرده است وجوابی نگرفته است

.همین الآن ساعت هفت و نیم صبح است و کانال یک برنامه نسیم شمال را پخش می کند.بخوبی به همان مطلبی که می خواستم اشاره می کند که فریبکاریهای رذیلانۀ رژیم است. چند دقیقه‌ای به ابعاد مسئله فکر کردم و دیدم اگر بخواهی لیستی از این رذائل اخلاقی را تهیه کنی بمعنای واقعی و شوخی در رفته هفتاد من کاغذ میشود .

مبارزه بطور طبیعی به راههای مختلف کشیده میشود خصوصاً اگر بدون لیدر و رهبر شاخص باشد . فعلأ رژیم نان بی مهرگی و بی چهره‌گی مخالفان را میخورد . داستان غلبۀ اسلام در اوضاع نابسامان ایران تکرار میشود . این پیروزی فعلی را نباید به حساب جمهوری اسلامی گذاشت . مبارزان باید که هوشیار باشند و از این شکست نهراسند . خصوصاً که تمام فرصت طلبان با زمان سنجی مناسب وقت را برای کسب امتیاز مناسب دیده و ملا حاتم بخشی میکند . از جیب ایران منافع آنان تامین میشود و یک دولت قدرتمند هرگز به آنان چنین باجی نخواهد داد . مگر دیوانه‌اند که بضرر ملا کاری صورت دهند ؟ آرزوی همیشگی آنان ، تداوم وضع فعلی ایران تا ابد است . وضعیتی که خائنان زمام امور را در دست گرفته باشند و برای خود تائیدیه بخرند . آنها که متوجه شده‌اند اوضاع از چه قرار است آرام و قرار ندارند و بی تابانه سعی در بیداری هموطنان دیگر دارند . از اتوبوس و تاکسی و مترو و نانوائی گرفته تا اجتماعات گاه و بیگاه فامیلی عرصۀ تلاش اینان است . هر جا که دستی بدهد حرف خود را میزنند . در راه مانده‌ها هم فقط به اعتراض و شکوه بسنده میکنند . هر کس فراخور اینکه در کجای درک قضیه قرار دارد اقدام میکند

رژیم تمام امکانات خود را بکار گرفته و حربۀ جدیدی در دست ندارد . با حمایت خامنه‌ای از احمدی نژاد مشخص شد که او آخرین تیر ترکش است و اگر کاری نشود بازی تمام است .حتی آوردن چهره ای چون خوشوقت هم که برای روز مبادا بود افاقه نکرد و باعث سنگینی کفۀ ترازو نشد .

ما عقب نشینی های بسیاری از جمهوری اسلامی شاهد بوده‌ایم .نگاهی به تلویزیون و مقایسۀ تولیدات اولیه و آنچه در زمان خاتمی تولید شد و اینک که در حال گذر از استبداد صغیر احمدی نژادی هستیم ، با یکدیگر، مبین این حقیقت است که تغییر مواضع بسیاری رخ داده است و تنها چیزی که ثابت مانده رعایت کامل خطوط قرمز بوده است. سایر رسانه‌ها و بیش از همه سینما نیز تابع همین قاعده بوده‌اند.

حتی لحن ادبیات حکومت نیز حاکی از این است که در حقیقت بآرامی ، از تخیل پردازی و آرمان گرائی به واقع نگری و مصلحت گرائی رسیده‌اند . البته همان طوری که از مغز یک مغول بر می آید . این چیزی نبود که قلباً آن را بخواهند یا ذره‌ای با آن موافق باشند . بلکه برعکس تجربۀ عینی واقعیات روشنگر حقیقت تلخی برای آنان بود که ادامۀ این روند بیش از پیش پوچی و بطلان تئوری ها و موجودیت آنان را نشان خواهد داد و هر گامی که برای برون رفت از این وضعیت وخیم بر می‌دارند نتیجۀ عکس داده و روند تخریب را تشدید خواهد کرد . زیرا آنان حتی بعد از گذشت بیست و پنج سال حضور فعال در عرصۀ سیاست جهانی نه تنها قابلیت کنترل بحران را پیدا نکرده‌اند بلکه قادر به بازگشت به شیوه‌های کلاسیک خود که همان کدخدا را ببین و ده را بچاپ است نیز نشدند و اکنون دوران زرد پا در هوائی را مز مزه می کنند

نگاهی کوتاه به وضعیت فعلی احمدی نژاد داستان تلاش نافرجام ارتجاع را به شیوائی برایتان شرح خواهد داد .

نظام از سقوط حتمی خودش مطمئن است و میداند که حتی پس از جلب موافقت آمریکا دیگر در نزد افکار ملت آبرویی نخواهد داشت و با رسوایی بوجود آمده بهترین کار برایش خودکشی است و در واقع همین الآن هم کارهایش یک جور خودکشی و تصمیمات عجولانه‌اش انتحاری است . او خودش ارتش را فلج کرده و از او نمیترسد . هراسش از جانب سپاه و رفت و آمدهای روزافزون فرماندهان به دبی است و اینکه آشکارا می بیند تلاشش برای تبدیل بچه‌های مردم در سپاه به سگهای هاری که ملت را تکه پاره کنند بجائی نرسیده و آنان یکی یکی به دامن ملت باز میگردند . از ترس کودتا هر فرمانده‌ای را که میبیند محبوب شده و عده‌ای را دور خودش جمع کرده سر به نیست می‌کند . هر چند وقت یکبار بهانه‌ای جور میکند و دسته‌ای از بهترین‌ها را سوار هواپیمای دارای نقص فنی میکند و از بین میبرد . اما خودش بهتر میداند هر روز سپاهیان بیشتری به دامان مادر ، به دامان ایران باز میگردند و با این ترورها حقیقت عوض نمیشود . برای بررسی میزان اطلاع آنان از این امر، کافیست به مواردی از این دست توجه کنید :
خیزشهای تند سران نظام مانند حملۀ احمدی نژاد به اسرائیل .
تصمیمات انتحاری همچون بیرون آمدن از پیمان منع سلاحهای هسته‌ای یا مانور نظامی در خلیج فارس در شرایط بحران فعلی
دست اندازی به هر نقطه‌ای که فراچنگشان باشد .عراق ، لبنان ، فلسطین ، حتی تلاش برای ایجاد جریانات مخالف در ترکیه ، اروپا و آمریکا
ترورها و پاکسازیهای دسته جمعی چون سقوط هواپیماهای سپاه پاسداران پس از استقرار تشکیلات امریکا در دبی و روابط گستردۀ ناراضیان سپاه با تشکیلات آمریکا در دبی .
گردنکشی در مقابل خواستۀ بین‌المللی و بالا بردن ظرفیت غنی سازی که با هدف اثبات جسارت و قدرت ایستادگی انجام میشود حسابهای بانکی بی ملاحظه پر میشوند . رقم اختلاسها میلیاردی شده است . از دهان رژیم اطلاعات مربوط به مشکلات نفت و گاز اجباراً سرریز میشود . کشاورزی تماماً وابسته به یارانه‌های دولتی و تسهیلات بانکی شده است در حالیکه به دلیل نبود سیستم ارتباطی مناسب و سودجوئی آن دسته از آقا زادگانی که سیاست های کلان خرید از کشاورزان را قبضه کرده‌اند ، تولیدات کشاورزان در سیلوهای نامناسب از بین می رود . مصوبات عمر کوتاهی دارند و هیچ برنامه‌ای برای دراز مدت تنظیم نمیشود . امام خامنه‌ای و نوچه‌هایش به سیم آخر زده‌اند و آشکارا از محو اسرائیل سخن میگویند و کنفرانس هولوکاست برگزار می کنند بی آنکه نگران این باشند که انعکاس این مطالب در نزد جهان چیست ؟

دوست افسری دارم که در طی پنج سال خدمت در یکی ازین مناطق " رشوه بگیرون " که با پارتی کلفت گیرش افتاده بود از راه خشکه حساب کردن صاحب یک منزل سه طبقه ، پژوی 405 و یک شرکت خدماتی با مالکیت دفتر ، دو خط تلفن ، فاکس و مبلمان شیک شده است و در اینمدت پدرش را با پرداخت هزینۀ جراحی قلب درمان نموده است و به برادرش علاوه بر مدیریت و مالکیت صوری شرکت مذکور هزینۀ ترک اعتیاد و ازدواج داده است . خودش روزی بیست هزار تومان خرج اعتیاد میکند و بتازگی تمام دندانهایش را کشیده و بجای آن دندان کاشته است . نمیدانم ولی یادم هست یکبار گفت هزینۀ دندانهایش هجده میلیون تومان شده است . این یکی از اقلامیست که با چشم خود دیدم رشوه گیری در نیروی انتظامی چگونه است .

دوست دیگری تعریف میکند که در زمان بستری شدن امام خمینی در بیمارستان خاتم الانبیاء 2 واقع در جماران میلیونها دلار صرف خرید تجهیزات مدرن بیمارستانی برای اطاق امام نمودند و آن اطاق پس از امام فقط یک میهمان دیگر داشت و آن امام مصطفی خمینی بود و پس از آن قفل شده و مگر برای حضرت امام خامنه‌ای یا امام رفسنجانی بازش کنند . و ادامه میدهد که مسئول تشریفات یک صورتحساب بیست و پنج میلیون تومانی بابت میوه و شیرینی ( غذا به آشپزخانه مربوط میشود ) را رد کرده و دریافت نمود . این رقم برای چندین آخوند چلغوزی که پتو انداخته و در راهروی بیمارستان برای سلامت امام روزه گرفته و دعا میکردند دریافت شد . بعید میدانم بیش از یک میلیون خرج کرده باشد و یک میلیون برای چه ؟ ایشان میگوید دریچۀ قلب بخصوصی هست که نمیدانم از چه جنسی است ولی قیمت چند میلیونی دارد و در مدت اقامت در آنجا از مفقود شدن ده تای آنها اطلاع مؤثق دارد .

آخوندیسم حتی از استفادۀ تبلیغاتی از اعجوبه‌ای چون رضازاده نیز غافل نمی‌شود . هر چند فشاری که بر سایر رشته‌های ورزشی وارد آورده است تا بدون استفاده از استانداردهای لازم که برایش بسیار گران و اضافی محسوب میشود بتوانند نظیر این راندمان را بدست آورند . اما در عمل شاهد نتایج معکوس هستیم و علیرغم توان بالقوه نتایج ضعیفی نصیب تیمهای ما شده است . البته نباید اینرا نیز از نظر دور داشت که به لطف سیاستهای دشمن تراشانۀ رژیم اکنون هر فدراسیون بین‌المللی و حتی هر داوری خود را محق میبیند که ناجوانمردانه حق ما را ضایع کند و اینگونه است که بسیاری از سکوها و تاریخی را که میشد با این بچه‌های شایسته مال ما باشد را از دست دادیم و این از آن ضایعاتی است که جبران نمیشود . این حوادث تلخ چگونه از حافظۀ تاریخ پاک خواهد شد ؟ این عقب ماندگی آیا قابل جبران است ؟
اکنون که توانائی رسیدن به حداقل معیارهای لازمۀ کنونی را نیز نداریم چگونه می توان به زیر ساخت‌های آینده فکر کرد ؟

تمامی مصوبات در حالت عملیاتی و عجولانه و برای رفع اعتراضاتی که به درجه بحرانی رسیده است تصویب می شوند و مشخص است که مقطعی و بدون آینده نگری هستند و بیش از این نیز نباید توقع داشت زیرا همۀ ما کمابیش از چگونگی انتصابات اطلاع داریم و پیشیۀه رؤسا و مسئولان امور نشان دهندۀ این امر است که تنها ملاک انتصاب افراد در جمهوری اسلامی تعهد آنان به آرمانهای رهبری است و تخصص و کارایی در درجات بعدی اهمیت است . با چنین پیش شرطی چگونه می توان انتظار داشت که عملکرد قانون گذاران مبتنی بر بهترین تصمیم ممکنه بوده و نتایج مثبتی به همراه داشته باشد ؟
از سوی دیگر مسائل متعدد دیگری نیز در این وضع دخیل هستند که بازیهای سیاسی و دزدی های عجولانۀ صاحب منصبان از آن جمله هستند . زیرا چنانکه مشهود است رژیم درپی استفادۀ سیاسی از هر چیز ممکن است و در این راستا از عواملی استفاده میکند که باورکردنی نیست و مسلم است که بملاحظۀ بهره‌های موقت و صرفاً برای برون رفت از یک چالش آنی قانونی را تصویب و اجرا میسازد و بمحض نیل به مقصود یا برخورد با یک دردسر بزرگتر قانون مذکور نیز بخودی خود از اعتبار ساقط خواهد شد . بدون در نظر گرفتن عواقب و نتایجی که این گونه اقدامات برای مردم بهمراه خواهد داشت. مثلاً کافیست که فرار سرمایه‌ها و انصراف سرمایه گذاری‌های خارجی را که عاقبت بلافصل این گونه عملکرد است را در نظر بگیرید . عواقب ویرانگر این روند هم اکنون نیز بوضوح مشهود است و از آنجا که خود عمال نظام بیش از هر کسی از عاقبت محتوم خویش و نزدیک بودن پایان عمر دیکتاتوری فریب خود مطلع هستند با دستپاچگی مشغول فراهم کردن وضعیت مناسب برای دزدی های خود و پرکردن جیب نزدیکان هستند و تنها چیزی که در این بگیر و ببند به چشم نمی آید عواقب این رفتار برای ملت است . بدیهی است که ناله‌های مردم مظلومی که چوب این دزدیها را می خورند برای آخوند مهم نیست.

این سیاست‌ها با شناخت کامل از مردم ایران بنوعی اعمال میشود که نتایج آن درست مطابق تخمین از آب درآمده است . البته سوای آن واقعیت ثابت شدۀ تاریخی که عمر ظالم کوتاه است .

امروزه حساسیت مردم نسبت به اخبار کم شده است و اخباری که در هر جامعۀ دیگری میتواند واکنشهای شدیدی را برانگیزد در ایران با سکوت و بی طرفی مواجه می شود و مردم گوئی فاصلۀ غریبی با احساس سریع وقایع و اخبار دارند که مانع درک درست و سریع از حوادث می گردد . واکنشها کمرنگ و بی صدا و اکثراً حاکی از عدم بینش درست هستند.
واقعیت هرچه باشد نمی توان منکر این حقیقت شد که این وضعیت کمال مطلوب جمهوری اسلامی است و در راه ایجاد آن هزینه های گزاف پرداخته است. چرا نپردازد ؟ اکبر گنجی زندانی می شود ، اکبر محمدی در زندان کشته می شود زهرا کاظمی دو شقه میشود قتلهای زنجیره‌ای صورت می گیرد فساد همه جا را بر می دارد اسانلوها دستگیر می شوند دانشجویان بایکوت می شوند صفهای مددجویان و فقرا جلوی کمیته امداد و نهادهای سازمان ملل درازتر می شود روزنامه‌ها تعطیل می شوند اعدامها انتصابات شکستها نارسائیها.......همه و همه رخ می دهند و رژیم آنچه را می خواهد با فراغت بال و آرامش خاطر انجام می دهد و کسی اصولاً بصورت کامل محتوای واقعه را نمی فهمد و اعتراض مؤثر و همه جانبه‌ای که حاکی از واکنش عمومی باشد و دست رژیم را بند کند صورت نمی گیرد . آیا این همه فایده کافی نیست تا رژیم هرآنچه در توان دارد را بکار گیرد تا دامنۀ این وضعیت را گسترش بخشد ؟
سانسور و تعطیلی روزنامه‌ها و نشریات ، قتل روزنامه نگاران و شدیدترین واکنشها نسبت به افشاگران و روشنفکران دلسوخته و ارعاب و تهدید با توسل به هر شیوۀ رذیلانۀ ممکن ، اعمالی هستند که رژیم مرتکب می شود تا خواب مغناطیسی ملت ابعاد گسترده‌تری بیابد . اما شاهکار او همانا کمرنگ کردن مظاهر فرهنگ ایرانی است که رسوخ ناپذیر ترین سد مردمی در مقابل تلقینات است . کمتر کسی باور میکرد که روزی جسارت رژیم بجائی برسد که جشن نوروز را هدف گیری کند اما دیدیم که یورش آغاز شد و صدائی بر نخاست . با اضافه کردن تعطیلات اعیاد بی ریشۀ عربی قصد کاهش اهمیت نوروز را داشتند و اگر مقاومتی صورت نگیرد کار دستمان خواهد داد . این از آن مواردی است که تلویزیونهای لس آنجلس با برنامه ریزی ویژه می توانند تأثیر گذاری فراوان داشته باشند و اقدامات رژیم را خنثی کنند . نه اینکه خودشان هم بدتر از آخوندها با دور شدن از شکل و شمایل ایرانی قضیه که منافاتی با شیک و مدرن بودن ندارد و اصلاً نیازی به تغییرش هم نیست آب به آسیاب دشمن بریزد . بگذارید حال و هوای ایرانی نوروز را بچه‌های ایران ندیده ببینند و جهانیان اصالت و ریشۀ ما را حس کنند نه آنکه با خود بگویند این دکور و این نحوۀ برخورد فرنگی است و عجب ملت بی ریشه‌ای هستند اینها . ملت نیز باید بیش از هر چیزی نگران مانورهای " بی ریشه‌های آخوند " باشند . اینان از بی هویتی و بی اصل و نسبی مخالف هر چه ریشه و هویت هستند . هر جا نامی از فرهنگ باشد عرصۀ کینه توزی آخوند است . آخوند نسبت به دو چیز آلرژی دارد ، فرهنگ و اندیشۀ جدید . نوآوری از هر نوعش باعث آزار اینان است مگر نوآوری در رذالت و دین و پست فطرتی . مدرنیسم برای آنان حکم سم را دارد زیرا در دنیائی اسیر شده‌اند که متعلق به قرنها پیش از این است .حسن رشدیه بابت افتتاح یک مدرسه بشیوۀ جدید و غیر مکتبی چه خون دلها خورد که در تاریخ ثبت است . تقی زاده هنوز هم منفور این طایفه است زیرا میپرسید بهتر نیست هزینۀ عید قربان و محرم و این جور چیزها را صرف ساخت مدرسه کنیم ؟ پس آخوندها چه بخورند ؟ ممر درآمد آنها همین توی سر زدنهای ملت بینواست . خمینی چرا وصیت کرد محرم را زنده نگهدارید که آخوندها به همین وسیله زنده مانده‌اند ؟ تعجب شخص من از این است که چگونه این واقعیات آشکار نادیده انگاشته شده و هیچ تحرکی را باعث نمیشود
مشابه همین وضعیت برای به سینما کشاندن مردم تکرار شده است. زیرا علیرغم آنکه به تمام فاکتورهای قبلی متوسل شده‌اند و رقص و آواز و مدگرائی و زیباروئی جای همه چیز را گرفته است باز هم به ضرب سوبسید و کمکهای دولتی به حیات سینما تداوم می‌بخشند و ازاستقبال مردمی خبری نیست . سینما داران با فشار زیاد خواهان تغییر کاربری و تبدیل سینمای خود به رستوران یا پمپ بنزین هستند اما اجازه صادر نمی شود زیرا علناً و رسماً شکست سیاست های رژیم تلقی خواهد شد .البته سینمای ایران هرگز در حد انتظار نبوده است اما همان یک مزیت تماشاچیان زیاد را نیز از دست داده است و اکنون سالهاست شاهد هیچ صفی در مقابل سینماها نیستیم .اگر چه از سوی مسئولان دلایل بیشماری برای این وضع عنوان شده است اما همه معترفند که سینمای مطلوب جمهوری اسلامی هرگز برای مردم قابل قبول نبوده است.
چند روز پیش یکی از مزدوران رژیم پای تلفن از سعید قائم مقامی میپرسید مگر عِرق ملی نداری؟ البته سعید خان خیلی خوب پوزش را زد اما دوست داشتم بگوید کسی که عرق ملی داشته باشد مثل قائم مقامی ها عمل می کند و در ثانی مگر اربابان تو وطنی باقی گذاشته‌اند ؟
جمهوری اسلامی برای آنان که چشم طمع به ثروتهای کشور سوپر ثروتمند ایران دوخته‌اند نعمتی آسمانی و مافوق تصور محسوب میشود . بنابراین ادعاهای رژیم در مبارزه با دشمنان واهی است و آنچه او با ایران روا میدارد توسط هیچ دشمنی قابل انجام نیست . در حقیقت عملکرد رژیم مانند جویدن لقمه و نهادن در دهان دشمن است زیرا یک اجنبی بسادگی مورد شناسائی و غضب ملت قرارگرفته و تاب اقامت طولانی و مفید در ایران را ندارد اما هنگامی که با قرآنی بر نیزه آخوند روبرو شود پتانسیل خود را از کف داده و دچار تفرقه و چند دستگی خواهد شد . در نگاهی دیگر این ظن قوی به اشکال مختلف و با تغییراتی در نزد اکثریت طبقه محقق ایران وجود دارد که این سیاستها دیکته شده هستند و اینان با این بی تدبیری که از خود بروز می دهند ، عرضه نقش اول بودن در این نمایش را ندارند . اما حقیقت هرچه باشد نبایستی این حقیقت مسلم را نادیده گرفت که تمام این آتشها از گور اسلام و دین و مذهب بلند می شود . چنانکه اگر این عامل را از میانه حذف کنیم آنگاه باید دید که دستاویز دشمنان پیدا و پنهان چه خواهد بود و با کدام سلاح توانائی تأثیر گذاری بر اوضاع را خواهند داشت ؟
اگر فرض کنیم که ملت ایران تابعیت خود از اسلام را منتفی اعلام کرده و نقش آن را در معادله خنثی سازد ، خواهیم دید که برگ برنده بدست ملت افتاده و ابتکار عمل از همۀ دشمنان گرفته خواهد شد . و نیز با در نظر گرفتن این واقعیت که اکنون برای اقشار کثیری از ایرانیان جای هیچ شکی باقی نمانده است که حکومت آخوندیسم به نقطۀ پایان خود رسیده است و قابلیت برگرداندن کفه ترازو به سمت خود را ندارد و نیاز آنچنانی برای القای این مطلب به جامعه وجود ندارد ، می بایستی دانست که عدم تحرک جدی ملت برای براندازی مرهون نبودن اتفاق در جبهه مخالفان است چیزی که جمهوری اسلامی و حامیانش با تلاش فراوان و به هر قیمت به آن دامن میزنند. اکنون با جمعبندی این مسائل می توان با قاطعیت گفت که چنانچه مخالفان در مورد اتخاذ یک سیاست لائیک به توافق جمعی برسند افقهای روشنی در انتظار آنان خواهد بود .
مشکل جدائی طلبی اقلیتهای قومی نیز به این ترتیب حل شده تلقی خواهد گشت . البته تاریخچه اندیشه تجزیه ایران به زمانهای بسیار دورتر از انقلاب بر می گردد اما جمهوری اسلامی با پیش بینی دقیق وقایع نیاز خود را به وجود و تداوم این اندیشه درک نمود و با اتخاذ راهکارهای پیچیده که از نظر عامه اقوام پوشیده و به سختی قابل درک است موفق به ایجاد اندیشه های فدرالی در آنان گشت .اما این نفاق و جدائی نیز مثل تمامی نقاط ضعف موجود ریشه دینی دارد و طبقه بندی اساسی آن بر طبق شیعه و سنی است .مابقی عوامل از قبیل ظلم و نادیده انگاری تاریخی و محرومیت های ساختگی ازجمله عواملی هستند که درصورت حذف دسته بندی های عقیدتی ،مشکل بزرگی محسوب نخواهند شد و مذاکره و تشریک مساعی در ساختار حکومت آینده می تواند بکلی آنرا برطرف سازد این بیشرفها مگر خوابش را ببینند . اگر شده است عناصر میهن پرست به سگ کشی بیفتند و آخوندها را سقط کنند این اتفاق نخواهد افتاد . لائیک ضامن اتحاد است و با چنین دیدگاهی کرد و ترک و عرب و لر و مازنی و گیلکی هریک راه جدائی در پیش خواهند گرفت و بهتر است برای جلوگیری از چنین فاجعه‌ای که در سناریوی جمهوری ننگین آمده است ، بهای لازمه پرداخت شود . البته با در نظر گرفتن اینکه موضوع اکراد کاملأ هم مذهبی نیست و دلایل قومی نیز دارد بهائی که بابت اتحاد آنان پرداخت میشود متفاوت خواهد بود زیرا حتی تصور اینکه در حکومت آینده مشکل آنان ادامه یابد بسیار سنگین خواهد بود . حزب کمونیست با توجه به وضعیتی که دارد می تواند نقش مهمی در رفع موانع موجود داشته باشد و در هر صورت نمیتوان بدون مشارکت آنان به نقطه ثبات رسید . از هم اکنون چنانچه برنامه ریزی منسجمی صورت گیرد میتوان به رفع مشکل امیدوار بود .
آخوندیسم بدرون خود فرو می ریزد و همه تلاش ما برای نجات زمان است و اینکه براندازی توسط ملت و با معقولانه ترین شیوه صورت گیرد و کار به جنگ کشیده نشود . اکنون طیف وسیعی از نظام طالب جنگ هستند و سخنان آنان بهترین گواه مدعاست و اضافه برآن شاهد تفکر قدرتمند دیگری نیز در جامعه هستیم که از فرط استیصال تاب انتظار بیش از این را ندارند و آرزو میکنند هر چه سریعتر جنگی بوقوع پیوندد که نقطه پایانی بر جمهوری اسلامی بگذارد . بنابراین همه شواهد از قریب الوقوع بودن یک رخداد خونبار حکایت دارد و در چنین اوضاعی آخوندیسم ثابت کرده است که آخرین کاری که می کند رعایت حال مردم و صلاح ایران است. رژیم با خودکامگی سعی دارد موجودیت و هویت خود را به مردم تحمیل کند . موجودیت و هویت او همانست که در گوشه گوشه عملکرد و افکار او خود را نشان داده و قابل تغییر اساسی نیست و با وقاحت درپی معرفی این موجودیت بعنوان خواسته ملت بر می آید و تا زمانی که اعتراضاتی عمومی صورت نگیرد او بجای مردم تصمیم خواهد گرفت. اعتراضات مردمی در سایه ترس از صبعیت و بی مرز بودن وحشیگری رژیم در برخورد با مخالفان کمرنگ و بی صداست و می بینیم هنگامی که میکروفون در اختیار ملت قرار می گیرد قادر به بیان خواسته های خود به صورت مشخص نیست زیرا سی سال است وحشت از ابراز عقیده در یاخته های ملت ریشه دوانیده است .اگر به نحوه ترور اندیشمندان مخالف دقت کنیم بوضوح مشخص است که قصد ملایان صرفأ ترور یک شخص نیست بلکه با قتلها و ترورهای سبوعانه مثلأ با بیست ضربه چاقو، آنهم در ملأءعام و طوری که همه بفهمند نقشه ارعاب و هراس افکنی در دلها را دنبال می کند . شکنجه های فعالان معترض غالبأ با حضور سایر زندانیان انجام می شود زیرا این اخبار به اضافه داستان ها و فیلم هائی که خود رژیم ناشر آنست ،نهایتأ همان محیط هراس آلود و پر اضطرابی را که رژیم میخواهد ایجاد خواهد کرد .
سازمان اطلاعات فصل نوینی در تکنولوژی شکنجه گشوده است و بسیاری از سازمان های مافیائی درخواست مربی جهت آموزش کادر خود را تسلیم سازمان کرده‌اند . علاوه بر آن شیوه های رزیلانه رژیم که اکنون تاکتیک اصلی او شده است را می بایستی در تاریخ جداگانه و مخصوص نگاشت زیرا هرگز مشابه آن دیده نشده و نخواهد گشت . تورم بیکاری اعتیاد ارعاب شستشوی مغزی از نونهالی خفقان سانسور و تبلیغات بیست و چهار ساعته از عواملی هستند که رژِم بصورت توأمان بکار می گیرد تا سکوت مردمی را تداوم بخشد و این در نوع خود یک شاهکار محسوب شده و بی نظیر است و گمان نمیرود حکومت دیگری بتواند از این تکنولوژی بهره گیرد.این رژیم توانسته است تمام اقدامات خود را پشت سر مردم انجام دهد و اینک در چشم جهانیانی که رخدادهای ایران را از طریق تلویزیون تعقیب می کنند ، مردم ایران یار و همراه رژیم در کلیه اقدامات او هستند و این خودکامگان از اعتبار و اهمیت مردمی برخوردار میباشند. نظیر چنین تاکتیکی در جناحهای مسلح فلسطینی دست پرورده رژیم ایران ،در طی اقدامات مسلحانه اشان دیده شد و همگان نحوه تأثیر و عملکرد آن را دیدند که چگونه با سنگرگیری پشت دیوارهای انسانی موجب تلفات غیر نظامیان میشد و عملأ اعتراضات جهانی بشردوستان را بر می انگیخت همچنین اکنون مسئله هسته ای مبدل به نقطه کور مبارزان آزادیخواه ایرانی شده است زیرا رژیم با تبلیغات وسیع و فریبنده مؤفق به همراه نشان دادن مردم با این عملیات گشته است و از تمام مخالفان در این مورد نظرخواهی می کند . بدیهی است که اظهار هرگونه نظر مخالف از سوی مخالفان سریعأ خیانت به آرمانهای پیشرفت تکنولوژیکی ایران تعبیر خواهد شد و عملأ بی اعتباری مخالفان را سبب خواهد گشت.حرکتی که برای ایجاد مقبولیت بیشتر و صدها فایده گوناگون دیگر جنبش دانشجوئی نیز نام گرفت . این گونه اقدامات اگرچه در کوتاه مدت موجب بر انگیختن احساسات بسیاری خواهد شد اما نهایتأ و در صورت افشاگری مناسب سریعأ حربه ای خواهد شد در دست مبارزان و آئینه تمام نمای شخصیت سخیف آخوندیسم خواهد گشت که چگونه تاریخ حیاتشان با این ترفندهای رذیلانه و کثیف پیوند خورده است و جز در سایه اینگونه بودن مؤفقیتی کسب نخواهند کرد . قدری هوشیاری و سعه صدر از سوی پژوهشگران کافی است تا نقاب آنان برداشته شود . کافی است که خود مردم از مسئولان بپرسند که بدون وجود هر گونه صدای مخالف چگونه می شود به نظرات مردمی اعتنا کرد ؟ اما تا رسیدن به نقطه ای که مردم جهان این بینش را داشته باشند ظاهرأ راه درازی در پیش است. حجم بوقهای رژیم بحدی است که مردم عادی از زیر فشار آن رهائی نمی توانند و گرنه این اولین مطلبی است که متبادر می شود.نگاه جهان تنها تأییدات را میبیند و از خود نمی پرسد آیا ملت راهی جز تأیید داشته‌اند؟
روزمرگی و نبود شغل دائم وضعیتی است که مردم به آن حساسیت ندارند زیرا امری کاملا عادی و طبیعی محسوب می شود. سی سال رنج و عذاب حالتی را ایجاد کرده است که مردم باور کرده اند زندگی یعنی همین و اگر لقمه نانی برای گذران همانروز نصیب شود باید شکرگذار خدا و دعاگوی آقای خامنه ای باشند که نعمتی چون احمدی نژاد را برایشان برگزید . در حالیکه اگر همان عامل نفت را در نظر بگیریم به گفته عربستان و سایرین می بایستی وضع رفاه اجتماعی را بتواند که بسیار بهتر از این کند و اگر مشکلی هست بجز حکومت چه کسی مسئول است؟ مردم به حداقل نیز قانعند اما برای خیلیها مقدور نمی شود. شرایط فعلی ملت را به دریوزگی کشانده است و اگر اکنون هر حکومتی با هردیدگاه و عقیده ای بخواهد این ویژگی را تغییر دهد می باید هزینه بسیاری صرف کند . مردم در نبود سیستم مناسب اقتصادی که دلیل آن صرفأ سوء مدیریت نیست ،مبدل به موجوداتی شده اند که کارائی ذاتی خویش را از دست داده و منفعل و بی خاصیت شده اند . بجای ایجاد بستر مناسب برای شکوفا شدن توانائی و استعدادهای مردمی که علاوه بر تأمین نیازهای شخصی منجر به پیشرفت اقتصادی کشور شود به پرداخت کمکهای مالی گوناگون به صورت بی برنامه و غیر مفید و بی تأثیر و گاهأ مضر پرداخته است . آنهم فقط به نیت بستن دهان معترضان و نه بقصد رفع مشکل . این را دیگر نمیتوان بی توجهی بلکه خیانت مسئولان باید نامید.چرا که خیل روزافزون پناهندگان به سازمانهای مدافع حقوق بشر و سازمان ملل و لشگر رو به تزاید مددجویان نهادهای خیریه و کمیته امداد ثابت میکند که عملیات رژیم خواسته یا ناخواسته ماهیت تخریبی داشته و هیچ مشکلی را حل نکرده است .چنانکه اکنون وام گیری و مددجوئی به یک حرفه تخصصی تبدیل گشته است و خیلیها با کمک همین تخصص امرار معاش می کنند . بهمین دلیل مسئولان کار را بر مددجویان واقعی نیز چنان سخت کرده اند که بسیاری از آنان با معضلی بنام زندگی خود را درگیر می بینند و نمیدانند چگونه باید از شر آن خلاص شد . بسته شدن راههای معمولی بهره وری از کار و تلاش موجب باز شدن راههای خلاف و شرارت آمیز گشته است و در واقع هر طور محاسبه شود راهی جز آلودگی به انواع رذالت برای ارتزاغ باقی نمانده است.اینها مسائلی هستند که بصورت مسری و دائم التزاید موجب خلق مصائب روزافزون میشود . مثلأ امروزه مردم مؤفقیتهای خلافکاران در امور زندگی را بعنوان یک مثال توی سر یکدیگر کوفته و می گویند ببین اینجوری باید زندگی کرد . صورت طبیعی قضیه هم همین است که کسانی می توانند مؤمن به درستی باشند که از درستکاری راهی به حداقل امرار معاش باز باشد و بشود که بطریقی احساسات انسانی و اخلاق جامعه را حفظ کرد و در غیر اینصورت همه این خوبیها به یک شعر فراموش شده تبدیل خواهد گشت و این همان چهره نفرینی بیعدالتی و اقتصاد بیمار است که موجب سقوط ارزشها و در هم پیچیده شدن اوضاع می گردد . آیا هیچگونه عاقبت اندیشی در مسئولان و مسببان این وضعیت وجود دارد ؟ من شخصأ با مراجعه حضوری تحقیق کرده ام و دیدم که هیچگونه برنامه ای برای مجبور کردن والدینی که اکثرأ بدلیل فقر مالی از فرستادن کودکان به مدرسه خودداری می کنند ، به انجام اینکار وجود ندارد . در واقع حتی وقتی که مردم حضورأ این مشکل را مطرح می کنند مسئولان آشکارا از نبود هیچ برنامه ای برای کمک به تحصیل فرزندان نیازمند سخن می گویند . شما حتمأ شاهد درگیری های برخی روزنامه نگاران مسئول با وزرای آموزش پرورش بوده اید که سؤال می کردند چرا علیرغم تصویب و ارسال قوانین متعدد ممنوعیت اخذ شهریه از محصلان ، هنوز هم شاهد عدم ثبت نام دانش آموزان بی بضاعت توسط دبستانها و مدارس هستیم ؟ و انکارهای وزرا و مسئولان که بحدی وقیحانه است که حتی قیافه خود گزارشگران تلویزیونی هنگام اجرای برنامه های از این دست برای اثبات مسخره آمیز بودن این انکارها ،به تنهائی کافیست.
آنچه از کارمندان دولت سر میزند مستقیماً زیر نظر جمهوری اسلامیست و خود کارمندان کمتر دخیل هستند . حتی اگر سلیقۀ شخصی خودشان هم باشد باز هم تأثیر گرفته از جوی است که جمهوری اسلامی ایجاد کرده است . هیچ اداره‌ای حاضر نیست حتی برای حفظ ظاهر ارباب رجوع را سرویس دهد و اولین احساس آدمی در سالنهای انتظار اینست که عنصر ایرانی هیچ ارزشی برای ادارات ندارد من از پوزخندهای مردم وقتی که قصد مراجعه به یک اداره را دارم میفهمم که عبث ترین کار از نظر مردم درخواست یک کار اداری از ادارات است . هرگز بموردی برخورد نکردم که جواب راضی کننده‌ای از دهان مسئولان اداری بیرون آید . مشکلترین کار در یک سازمان یافتن فردیست که مسئول نهائی رسیدگی به مورد شما باشد . همیشه حالت توپ فوتبالی را در ذهن خود مجسم میکنم که برای پاسکاری آن با لگد اقدام میکنند ، توپ هندبال بودن را ترجیح میدهم . رشوه ... رشوه . یک بخش قانونی و اولیه در بوروکراسی است و اگر بعنوان اولین اقدام بدان عمل نشود پروندۀ شما با امضا و علامات دوم یعنی سرکاری است و باید بدود به جریان می‌افتد و هرگز حتی جواب منفی را هم نخواهی گرفت و مثل اینکه جرمی را مرتکب شده‌ای مجازات سر دوانیدن در موردت اعمال میشود . افسران عالیرتبۀ راهنمائی شایستۀ جایزۀ اسکار رشوه گیری هستند و بعضی مناطق خدمتی که دارای پتانسیل درآمدزائی ثابت شده هستند با قیمتهای گزاف در میان پرسنل نیروی انتظامی خرید و فروش میشوند .
کمیتۀ امداد برای یک قلم وام بلاعوض صدهزار تومانی به خود من سه سند جداگانه تنظیم نمود و به امضای من رساند ، در حالت چهرۀ آن مسئول صندوق چیزی را میدیدم که انگار نگران بود آیا من از دزدیش چیزی میفهمم یا نه .
اسلام و جمهوری اسلامی وطن مرا بنابودی میکشاند اما قضیه به همینجا ختم نمیشود . این پیروزی فقط او را تشنه تر میکند تا شعارهایش را که مخفی هم نیستند عینیت و تحقق ببخشد . اسلام مار چنبره زده‌ایست که هر آن ممکنست نیش بزند . همۀ دنیا باید بهوش باشد این فلسفه و دیدگاهی که جمهوری اسلامی آورده است اگر بهر طریقی پیروزی ولو کوچکی بدست بیاورد جاودانه در ذهن یک میلیارد آدم باقی خواهد ماند و این داستان باز هم تکرار خواهد شد . این فلسفه آدمها را تشویق میکند تا برای خدا فدای دستورات تروریسم شوند . اگر فردا توی هر معامله‌ای از کشوری خوشش نیاید با یک چمدان کوچک و یک آدم از جان سیر شده حالش را جا می‌آورد . دنیا نیز میباید تکلیف خودش را با این خطر روزافزون روشن کند و این فقط مردم ایران نیستند که درگیر قضیه باشند .


با تلویزیونها
وقتی از تلویزیون حرف میزنم بیشتر منظورم توقعیست که مردم از هموطنان تلویزیون دار خود دارند و خصوصاً آندسته‌ای که امیدوارند در فردای آزادی به ایران بازگردند . با شیوع ماهواره‌ها در ایران تمام امیدها به کانالهای تلویزیونی بسته شد زیرا سایر رسانه‌ها و حتی اینترنت قابل دسترسی عموم نیستند . اما اکنون اگر حجم کانال موزیک و تبلیغ را با کانال سیاسی مقایسه کنید واقعاً مسخره بنظر خواهد رسید . آیا الآن وقت این کارهاست ؟ جمهوری اسلامی هم دعا بجان این کانالها میکند . تا باشد از این کانالها باشد آیا ملت حق ندارند که معتقد باشند ملا خرج این کانالها را میدهد و خودش این بساط را براه انداخته ؟ اکنون کار این افراد و آنچه ملا در جهت تخدیر جوان سادۀ ایرانی میکند با هم فرقی اگر داشته باشد اینست که اینان خطرناکتر عمل میکنند.
واقعاًاجازه ندهید . الآن وقت مناسبی برای سودجوئی این افراد نیست . چشم جهانیان به عملکرد ما دوخته شده است زیرا ایران بر طبق آمار رسمی بیش از کشورهای درگیر جنگ پناهنده دارد . کشوری که مأمن و پناهگاه بسیاری از مردم دنیا بود مبدل به بزرگترین صادر کنندۀ پناهجو شده است و ما به خارج شدگان چه می‌آموزیم ؟ رقص و آواز !! این جهت بخشیها تماماً در راستای اهداف و امیال دشمن است ملا از این عملکرد خشنود است زیرا براحتی میتواند تمامیت ما را به مسخره بگیرد و همه را در ردیف مشتی قرتی همجنس باز و مفعول بگذارد . آنچه او عملأ انجام میدهد این است .
من معتقد هستم اگر هنرمندان و موزیسینهای ما در حیطۀ فرهنگ خودمان عمل میکردند میتوانستند تاثیر مثبت فراوان داشته باشند و به زبان رسای ملتی دربند تبدیل شوند نه آنکه بدتر از منحرفترین افکار بیگانه که هیچ تجانسی با ما ندارند روند تخریبی داشته باشند . ما ادعا میکنیم که ارمغان جمهوری اسلامی نابودی فرهنگ ایرانی بوده است و ما حافظان واقعی فرهنگ اصیل و کهن ایرانی هستیم آیا اینگونه میخواهیم اینرا ثابت کنیم ؟ من شاهد این هستم که بسیاری از اقدامات و پیشرفتهائی که میبایستی همگام با زمان در فرهنگ و هنر ایران نیز صورت میگرفت با غرض ورزیها و اقدامات خائنانۀ ملاها مسکوت مانده است بلکه داریم عقب گرد میکنیم و همیشه معتقد بودم باید از ورود به این بازی خودداری کرد . اینها که ذکر شد عین نظرات یک چاپخانه دار ورشکسته بود که بسیار درد آوراست و روانیست ملتی که از ملاها به اندازۀ کافی میکشد از ما نیز که مدعی رفع آلام ملت هستیم بکشد و ناامیدی و یأس در وجودش جایگزین امید و حرکت شود باید ازاین فرصت و امکانات بدست آمده نهایت استفاده را برای جبران عقب ماندگیها نمود و چراغی گشت فراروی جوانان و آیندگان تا میراث وزین و گرانبهای فرهنگ و هنر پارسی را به ارمغان ببریم . تاریخ میبایستی فصل نوینی را به حیات ملتی در تبعید و تلاش بی وقفۀ آنان برای تداوم و پاسداری از هویت ایرانی خویش اختصاص میداد اما چه کردیم ؟ خصوصاً با این حملۀ همه جانبه و دامنگیر رژیم علیه مظاهر فرهنگ ایرانی و جایگزینی فرهنگ بیگانه بجای آن آغاز کرده است . اقدامات ما از یکسو و تلاشهای رژیم از سوی دیگر کمر به نابودی موجودیت ایرانی بسته است و باید بگویم اقدامات ما بسیار مخربتر است زیرا گفته‌های رژیم پلاک خود را دارد و مشخص است که از سوی دشمن آمده اما حرکات ما از جانب خودی محسوب میشود و راحتتر جای خود را باز میکند . اکنون شب و روز باید در تلاش بگذرد . رخوت و کاهلی جز مرگ حاصلی ندارد . اسیر بازی آخوندیسم شدن آخرش اینست که از اینجا رانده و از آنجا مانده میشویم . هیچ درختی پس از جدائی از ریشه زنده نخواهد ماند فرهنگ غربی حتی برای خودشان هم بیمعنا و غیرقابل هضم شد اما ما تازه داریم آویزان آن میشویم . دوستی داشتم که افسر آگاهی بود ولی میگفت ما همه جور شکنجه ای به دزدان میدهیم اما آنکس که مغر نمی‌آید دست آخر احترام ویژه‌ای در بین ما دارد در حالیکه آنها که اعتراف میکنند و کم می‌آورند بیش از پیش مورد تحقیر واقع میشوند . میگفت دزدی هست که تا بحال چند بار گیرش انداخته‌ایم اما تحت هیچ شکنجه‌ای مغر نیامده و آزادش کرده‌ایم یکوقتی که تصادفاً او را میبینم قبل از او سلام میکنم و احترامش بجاست . نباید بیش از این اجازه داد به بهای اشتباه چند آدم دور از ماجرا جهانیان همۀ ما را تحقیر کنند . این افراد را روشن کنید و آنان را در جریان آنچه رو میدهد بگذارید . جوانان ما باید که بسیار بیش از این همراه جریانات روز و اقتضای زمان باشند . ایران امروز اولین دردش بزعم عموم اقتصاد ضعیف است و آگاهی از آنچه که میتوانست نصیب ملت شود و حق آنان بود باعث دامن زدن به خشم مردم از اوضاع نابسامان شده است در این میان توجه عموم خصوصاً جوانان کلید حرکت محسوب میشود و آیا بهتر نیست جوانان هموطن خارج از مرز بجای مشغول کردن ذهن اینان به مسائلی که بعداً هم میتوان فارغ البال به آن پرداخت ، بفکر توجه دادن و معطوف کردن نگاهشان به وضعیت وطن باشند ؟
واقعاً امیدوارم کیفیت و محتوای برنامه‌ها در شأن ایرانی باشد . در کنار بیزینس میتوان به ناسیونالیسم نیز اندیشید .


برای ایران
اوضاع امروز ایران ملغمه‌ای از شرایط گوناگون است که نیاز به بررسی و تفکیک دارد و بدیهی است که این نیازمند همکاری تمام روشنفکران و متفکران ایرانیست . ناگفته پیداست که من از اینان نیستم اما قریب به بیست سال تحقیق در باب مسائل مبتلابه این خاک بلا زده بمن انگیزه و جسارت اظهار نظر میدهد .
بررسی حوادث دوران بعد از انقلاب سیاه و نتیجه گیری از آن بدون در نظر گرفتن عاملی بنام دین و تاثیرات ویرانگر آن در تاریخ این سرزمین ممکن نیست . خصوصاً آنکه دیدگاهها و { شیوۀ استفادۀ ابزاری از دین و مذهب در خدمت سیاست } توسط جمهوری اسلامی در طول تاریخ بی نظیر بوده است و اگر چه نام اسلام همواره مترادف با چنین لکه ننگی بوده است اما هیچگاه مشابه وضعیت فعلی را کسی ثبت نکرده است و همین امر لزوم همکاری همۀ دلسوختگان ایران برای مبارزه با طاعون قرن را تشدید میکند
از آنجا که من روح نجیب و پاکی و سادگی ارجمند آریایی را یکی از اساسیترین عوامل شیوع اسلام در ایران دانسته و سوء استفادۀ آخوندیسم از این بستر تاریخی مناسب را یگانه عامل مهم استیلای جمهوری اسلامی بر ایران میدانم اعتقاد دارم که تحقیق دربارۀ روند اسلام و تاثیراتی که عملاً بر زندگی مردم ساکن در این خاک مقدس نهاده است موجب دستیابی به حقایقی خواهد گشت که در مبارزه با { از گور برخاستگان } ما را یاری خواهد کرد .
اسلام در شرایطی جسارت شبیخون به ما را یافت که ایران از حیث دفاعی در شرایط مناسبی نبود و بعکس تازیان در اوج قدرت نظامی بودند . زیرا اسلام بر مبنای خصوصیات اعراب که همانا وحشیگری ، ارتزاق از راه قتل و غارت ، زیستن در اوج جهالت و اسکان در بدترین جغرافیای زمین است ساخته و طراحی شده بود و طبیعی است که چنین دینی هرگز اجازه نمیدهد این خصوصیات در اعراب کمرنگ شود .
ایران تحت چنین شرایطی مغلوب اسلام شد اما به گواهی تاریخ بیش از سه چهار قرن طول کشید تا اینرا باور کند . تاریخ میگوید ایرانیان بیش از دو قرن بفارسی نماز میخواندند و شاید تنها تمدنی باشیم که در هجوم اسلام زبان و بسیاری از سنتهای مان تغییر نکرد بلکه این اعراب بودند که تحت تأثیر فرهنگ آریایی بسیاری از عادات زشت خود را تصحیح نمودند و این مسئله تا بدانجا کشید که از بین همین وحوش " آدمی " نیز بیرون آمد . چیزی که باورش بسیار مشکل است .
تازیان از این پیروزی بهره‌های فراوان بردند . آنان قومی بودند که از مملکت داری و امور دیوانی چیزی نمیدانستند و شاید پنجاه یا صد سال پس از غلبه مجبور شدند همان ایرانیان را که از دربار رانده بودند دوباره فرا خوانند و این نیز یکی دیگر از فواید ارزشمند ایرانیان برای اعراب بود .
من قصد رو خوانی تاریخ را ندارم . آنچه ذکر شد تنها مقدمه‌ای بود برای آنکه بگویم اگر چه قبل یا بعد از انجماد سیاه تلقینات فراوانی از قوم سدوم شده بود که ایران را مملکتی اسلامی جا بزنند اما هیچ جائی برای باور این دروغ بزرگ وجود ندارد . ایرانیان هرگز به میل خود اسلام را قبول نکردند و اصولاً هرگز کسی با انتخاب خود مسلمان نمیشود بلکه این مسلمان بودن والدین است که آن شخص را در جرگۀ مسلمانان می‌آورد . چیزی که واقعاً جای تعجب دارد اینست که چگونه این جنایت مسلمان شمردن فرزند مسلمان بدون اینکه از تمایل یا مخالفت فرزند چیزی بدانند تا کنون مورد نقد اساسی واقع نشده است ؟ گو اینکه تمام وجوه اسلام غیر انسانی ست اما این یکی دیگر آنقدر مسخره است که باید مطرح میشد . اسلام به ما چیزی جز نکبت نداده است و آن افتخارات همگی از ایران به اعراب منتقل شده و میباید بنام ما نوشته شود اما بحساب اسلام ریخته شد .
اینکه رژیم بعد از نام ایران کلمۀ اسلام را گنجانده است یا وسط پرچم شیر و خورشید نام سیاه خود را نوشته است چیزی نیست جز همان سیاستی که اسلام از ابتدای پس افتادن روا داشته است یعنی تحمیل موجودیت خود به مردم مستعمره‌اش آنهم صرفاً با اعمال زور و نه آنکه واقعاً در پی کسب موقعیتی بواسطۀ جذابیت و مقبولیت خود ؟ ! باشد . چه در صدر اسلام و چه در زمان خلفا هرگز جز اعمال زور از سوی حاکمان موجب تحمل اسلام نبوده است . آخوندیسم نیز بلافاصله پس از ورود به ایران و غصب این سرزمین از همین شیوه برای رسمیت بخشیدن به موجودیت ( اعم از عقاید علائق فرهنگ و هنر البته اگر چیزی به این نام داشته باشد ) اسلامی خویش تبعیت نمود و با کوبیدن مشت های محکم بر دهانهای مخالف بنمایش منطق خود و میزان تواناییش در تسخیر قلوب و ایجاد مقبولیت پرداخت .
هیچ دلیلی برای قانونی یا دموکراتیک شمردن این نظام وجود ندارد و آن رفراندوم کذائی را نیز نمیتوان انتخاب نامید . در آن بل بشوی بعد از انقلاب چه کسی قادر به تشخیص و تمیز مسائل از یکدیگر بود ؟ امروز دیگر زمان آن گذشته است که یک " بازی سیاسی " بتواند چشم و دهان ملتها را ببندد و هیچ آزادیخواهی در دنیا نبایستی در این مورد سکوت نماید . جمهوری اسلامی یک حکومت غیر قانونی ست که جهانیان در برابر آن بایستی موضع مخالف داشته باشند . در حقیقت ما کاری با پیشینۀ کشورها به آن معنای خاص نداریم و ازین ببعد جهت گیریها را در کنار یا مقابل این غاصبان ایران محاسبه خواهیم نمود . رفراندومی که به فاصلۀ یک ماه.!! بعد از انقلاب برگزار شود چه نامی جز " فریب بزرگ جهانی " یا بازی سیاسی دارد ؟ کدام بیان ویژگیها ؟ کدام اطلاع رسانی کدام تشریح تفاوتها و آخر اینکه کدام فرصت برای تفکر و مشورت و انتخاب ؟ شما نام چنین چیزی را چه میگذارید ؟ چه کسی میتواند اینرا " انتخاب " بنامد ؟ سوء استفاده از شور انقلابی نامی است که باید بر آن نهاد .
اگر واقعاً آخوندیسم معتقد است ملت ایران آنها و اسلام را انتخاب کرده است .. چرا شهامت یک رفراندوم دوباره را ندارد ؟ چرا علیرغم آنکه این موضوع میتواند تمام مخالفات جهانی با جمهوری اسلامی را ( بزرگترین مشکل رژیم ) پایان بخشد رژیم حاضر به چنین کاری نیست ؟ زیرا میداند اکنون نود و نه درصد ملت میگویند نه .
بنظر شما چه توجیهی برای اعمال اینگونه فشارهای کمر شکن بر مخالفان و ترور های وحشیانه وشکنجه‌های بیرحمانۀ غیر انسانی آنان وجود دارد ؟ چرا اولین عکس‌العمل طرفداران نظام در مواجهه با کوچکترین نارضایتی تهدید است ؟ سی سال است وحشت از ابراز عقیده در یاخته های ملت ریشه دوانیده است و اگر به نحوۀ ترور اندیشمندان مخالف دقت کنیم بوضوح مشخص است که قصد ملایان صرفاً ترور یک شخص نیست بلکه با قتلها و ترورهای سبوعانه مثلاً با بیست ضربۀ چاقو ، آنهم در ملاًءعام و طوری که همه بفهمند ، نقشۀ ارعاب و هراس افکنی در دلها را دنبال می کند . شکنجه های فعالان معترض غالباً با حضور سایر زندانیان انجام می شود زیرا این اخبار به اضافۀ داستان ها و فیلمهائی که خود رژیم ناشر آنست ، نهایتاً همان محیط هراس آلود و پر اضطرابی را که رژیم می خواهد ایجاد خواهد کرد .
دلیل آن مثل روز روشن است . حکومت بهر قیمتی .. قوی ماندن از هر طریق ممکن .. باقیماندن اوضاع به همین شکلی که آنها لااقل از نظر مادی خوب زندگی میکنند ، این چیزی است که کمتر دیده‌ام کسی بتواند آنرا شناسائی کند . او جواب معقولی برای خواسته‌ها ندارد و تمام دلایلی که عنوان میشود همه زیر شاخۀ این احساس است که آنها حاضرند بمیرند اما به همان وضعی که قبل ازین داشتند بر نگردند . اگر نظام برگردد آخوند چه خاصیتی دارد که بواسطۀ آن بتواند یک لقمه نان در بیاورد تا از گرسنگی بمعنای واقعی نمیرد ؟ یادتان نرفته است که چه بودند ؟ اگر سگ گر را توی حجره‌هایشان میبستی زنجیر پاره میکرد . شپش از دیوارهای حوزۀ علمیه ! بالا میرفت . از زور بدبختی و اینکه کسی حاضر نبود به آنها زن بدهد یا زنهای خیابانی را خر میکردند که زنشان بشود و یا برادرانه با یکدیگر کنار می‌آمدند . اولین چیزی که با نام آخوند بذهن متبادر میشد قوم سدوم بود . آیا حق ندارند برای فرار از بازگشت چنان روزگاری جنایت کنند ؟
اگر ما میخواستیم به هموطنان بفهمانیم اسلام و رژیم اسلامی فاقد قابلیت جذب " افکار " است و فقط از منطق زور استفاده میکند ممکن بود قبولش قدری مشکل باشد . اما اینگونه اقدامات کاملاً شناخته شده و معرف حضور همگان هست که حاکی از وقوف فاعل این اعمال به نالایقی ها و معایب خویش است که او را از هرگونه تأثیر گذاری منطقی بر جامعه نا امید ساخته است . رژیم با خودکامگی سعی دارد موجودیت و هویت خود را به مردم تحمیل کند . موجودیت و هویت اوهمانست که در گوشه گوشۀ عملکرد و افکار او خود را نشان داده و قابل تغییراساسی نیست و با وقاحت در پی معرفی این موجودیت بعنوان خواستۀ ملت بر می آید و تا زمانی که اعتراض عمومی صورت نگیرد او بجای مردم تصمیم خواهد گرفت. اعتراضات مردمی در سایۀ ترس از صبعیت و بی مرز بودن وحشیگری رژیم در برخورد با مخالفان کمرنگ و بی صداست و می بینیم هنگامی که میکروفون در اختیارملت قرار می گیرد قادر به بیان خواسته های خود به صورت مشخص نیست زیرا جهل و سردرگمی اولین فرآیند و پیامد این وضعیت است . مشکلات فعلی این مردم از سوئی مربوط به اقدامات رژیم و از سوئی متکی بر عدم سنخیت و تضاد بافت هویتی ایران با اسلام است و چنانچه رویای سبز مطالعه شود این نکته به تفصیل شرح داده شده و اثبات میگردد . هر چند بدلیل اشتغال دائمی افکار ایرانی به معیشت و جهل عمدی و دست ساخته ، علائم چنین دردی برای طیف گستردۀ مردم ناشناخته و مجهول است و فقط آنان که برای تفکر زمان میگذارند بدان آگاهند .
بنابراین اگر چه مسلمان نامیدن ایران اشتباه محض است اما میبایستی قبول کرد که قرنها زندگی اجباری زیر بیرق عرب وعربزاده و تکرار مدام اعمالی که گریزی از آنها نبود تأثیر شوم خویش را گذارده است . خصوصاً آنکه خمیرۀ اسلام را با رذالت سرشته‌اند و این داغ ننگ ابدی جز با توسل به رذالت مروجانش بر پیشانی بشریت جا نمیگرفت . رذالتهائی که در مقاطع گوناگون سیمای آنرا شرح داده‌ام و یکی از اشتغلات دائمی من ثبت چگونگی آنهاست . اما بازهم خود را نیازمند زمان بیشتری برای این مهم میبینم چرا که هر روز اشکال متنوع تری را عرضه میکنند و گوئی چندین وزارتخانه را برای ابداع رذالت های مدرن و پیشرفته‌تر اختصاص داده‌اند . بعضی وقتها کافیست به متن سخن چرانی های اربابان منبر یک لحظه دقت کرد تا فهمید که اینان براستی آنجا که خیالشان از شنونده راحت باشد که آدم سمجی نیست ، لاف و گزاف را بحدی میرسانند که اگرنشئه‌گی از سرشان بپرد خودشان هم باور نمیکنند چه اراجیفی گفته و شنیده‌اند . بعضی وقتها سکّان زمین و آسمان را علی و محمد میخوانند و فکر نمیکنند که آسمان کشورهای غیر مسلمان روی چه بند شده است ؟
شما کتابها و تلویزیون و نمایشات عمومی را رها کنید . اصل مطلب در مساجد و تکایا عنوان میشود و آن اینکه نه تنها موسی و عیسی بلکه تمام کائنات نوچۀ محمد بوده‌اند مسلمانان چرا باید محمد و امامان را تا این حد غلو آمیز ستایش کنند ؟ آیا صرف آنکه خداوند آنها را برگزیده کافیست ؟ شاید خدا آنها را شانسکی پیدا کرده شاید هم از کودکی شانس آورده‌اند و در حقیقت موضوع هر چه باشد اکنون هم یک خانم و آقای جوان سالم و شایسته اگر تصمیم بگیرند و پول کافی در اختیار داشته باشند عین آن شرایط را میتوانند بازسازی کنند . میشود چهل روز چله نشست و بعد روی هم پرید و یکنفر را استخدام نمود " درست و حسابی " نه الکی و با صدای ناهنجار بیست و چهار ساعته قرآن و اوراد بخواند و طفلک بدنیا آمده را از همان طفولیت مورد آموزش و تربیت های خاص قرار داد تا یکی بشود مثل همانی که میگویند محمد و بقیه بوده‌اند . اگر راهش را بلد نیستید من میتوانم در قبال ماهیانه یک میلیون تومان ناقابل اینکار را برای تان انجام دهم . یک امام بیست ساله فوقش خرج بردارد برای تان بیست سی میلیون تمام میشود .
اگر هم قضیه ماوراطبیعه و مافوق درک ماست که نمیدانم چه کاریست این تسلیم غیر قابل درک ها شدن ؟ آیا نمیشود چیزی که نمیتوانیم درک کنیم را " رد " کنیم ؟ کی گفته حتماً باید مسائلی را که از توانائی مغزمان بیشتر است قبول کرد ؟ آخوندها ؟
بیائید با هم سر کوهی بلند ( دماوند بد نیست ) جمع شویم تا خدا صدای مان را بهتر دریافت کند و همگی با هم فریاد بزنیم خدایا ما این حرفها را از آخوندها قبول نداریم . اگر خیلی برایت مهم است لطفاً خودت زحمت بکش یک اشاره‌ای چیزی برسان تا ما قبول کنیم ... آیا نمیشود ؟ ... کی میگوید ؟
بنابراین اسلام بیهوده اسلام نام نگرفته . این یعنی اینکه : {{ مقداری توضیح میدهیم . اگر قانع شدی ، فبها . اگر نشدی به ...م . باید بقیه‌اش را چشم بسته قبول کنی . }} راه اعتراض هم به ارتداد و این حرفها که بقیه‌اش را خودت میدانی ختم میشود .
شکل واقعی اسلام همینست و یکجوری گفتم که خوب درک کنی . آنوقت پاپ بیچاره بابت اینکه همین حقیقت ساده را گفته بود میگویند باید از مسلمان ها عذر خواهی کند .
آیا هیچ دقت کرده‌اید که بدون پول نمیشود به بهشت رفت ؟ با این تفسیری که از آدمهای بهشتی و جهنمی در اسلام شده است اگر کسی از پدر و مادر پول داری بدنیا آمده باشد ، در صورت تمایل میتواند یکسره تا بهشت بتازد . مجسم کنید که نیازی به ارتکاب هیچ گناه یا حق‌خوری برای ادامۀ زندگی نداشته باشید و هر چه بخواهید از مال حلال خود قابل تهیه باشد آنوقت آیا فقط یک تصمیم ساده برای پاک زندگی کردن کافی نیست تا شما معصوم از دنیا بروید ؟ اگر بطور ژنتیکی آدم قانعی باشید و بتوانید از در آمد روزانه مبلغی را بعنوان کمک به فقرا بدهید آیا در زمرۀ نیکوکاران ، ایثارگران و بسیاری نامهای از این دست که در قرآن در وصف آدمهای پول خرج‌کن فراوان آمده است ، نخواهید بود ؟ آیا در زندگی معمولی آدمهائی که همسایۀ شما هستند و کمابیش به دلیل همان فضولی های طبیعی در جریان اقدامات خیر خواهانۀ شما هستند ، بشما احترام ویژه نخواهند گذاشت ؟ پس با اندکی شانس تمام امکانات لازم برای خوب بودن فراهم است و میشود براحتی هم در این دنیا از عزت و احترام و زندگی لذت بخش برخوردار بود و هم در آن دنیا به بهشت رفت و در " بهشت " زیست ! با این جهان بینی که از جانب اسلام مطرح میشود قضیه چیزی جز پول نیست و اگر نمیدانستی دلیل اینکه آخوندها اینطور سبوعانه به دیس پلو حمله میکنند یا بیش از هر چیزی در باب جنابت احکام دارند یا اینکه چرا برای دو ریال مال دنیا میتوانند یک و نیم ساعت عر بزنند چیست ، اکنون میتوانی بدانی .
این ماهیت اسلام است که دانسته یا نا دانسته مسلمانان را چهار چنگولی به دنیا می چسباند . برای مال دنیا جنایت میکنند . آنچه از خلال نگاه اسلام بذهن متبادر میشود وابستگی تمام و کمال سعادت دنیوی و اخروی به پول است . اگر هم نفهمیدی چطور میشود از خلال اینهمه دستور زهد و تقوی یک همچین معجونی ساخته میشود بهتر است همان مبحث افعال معکوسی را که مهران مدیری باز کرد بدرستی مطالعه کنی .
اینها یک قطره از دریای کرامات اسلام است . من توی پاکستان یک شیشه‌های کوچکی از روغن هل دیدم که مرا به یاد اسلام انداخت شیشه‌ای به اندازۀ پنی سیلین که پر از روغن هل بود و مصرف یک هفتۀ بستنی فروش را تأمین میکرد . یک قطره‌اش را توی تیان یا همان لانجین بستنی می‌انداخت و همۀ بستنی بوی هل میگرفت . اسلام عصارۀ گه است و اگر یک قطره‌اش را توی هر مملکتی بریزند میشود جمهوری اسلامی ایران .
اگر اسلام و چرندیاتش را هنوز قابل ترحم میدانید ، باید بگویم جمهوری اسلامی ضعیفترین مجری دین اسلام است و اگر نظیر طالبان یکدفعه سبز شود واقعاً پشیمان خواهید شد .
جمهوری اسلامی واضع و موجد بدایعی است که ثبت و تشریح آن سالها زمان میخواهد و مستلزم آگاهی کامل از عوارض و مصائبی است که بالطبع گریبانگیر عوامی همچون من گشته است . زیرا هر جور به قضیه نگاه کنی من درگیر ترین عنصر مخاطب وقایع بوده‌ام و بیش از هر کسی باید از من ( آیا لازم است هر بار اضافه کنم : من و " امثال من " ؟) سؤال شود .
جمهوری اسلامی اگر چه خود معلول یک عارضۀ مزمن بشری است که من اسمش را رؤیای سبز لجنی گذاشته‌ام ، اما از سوئی عامل چیزهای نوظهوری هم هست و متهم طراز اول جنایات بسیاری محسوب میشود . اسلام فطرتاً عاشق چشم و ابروی ایرانی نبوده و دلش برای ما نسوخته بود . جنایاتی که اعراب مسلمان در این سرزمین مرتکب شده‌اند را تنها هنگامی میتوان بدرستی درک نمود که تیغ جمهوری اسلامی را از زیر گلوی نویسندگان بر داشته باشند . اما جمهوری اسلامی عداوت با ایران و ایرانی را مرزهای تازه‌ای بخشید و فجایعی آفرید که خونخواریها و سبعیت اسلاف و اجدادش تماماً از یاد برفت و در این رهگذر از خویش آثاری بر جای نهاد که شرح واقعی آنرا فقط از زبان من میشود شنید .
لابد شنیده‌اید که میگویند بچۀ نماندنی از ...ش پیداست ! از " گروگان گیری " اینان هر کسی میتوانست بفهمد اینان برای ماندن نیامده‌اند و خودشان بهتر میدانند که نمیتوانند بمانند . تمام شواهد دال بر اینست که این بازی هم به آخر رسید و آخوندیسمی که از ابتدا معلوم بود برای ماندگاری نیامده است ، امروز دیگر یک داستان تمام شده محسوب میشود . اما وظیفۀ ما در قبال آن هرگز بپایان نمیرسد و همواره باید مراقب باشیم تا این فتنه بار دیگر بر نخیزد و یکبار برای همیشه فرزندان خود را در برابر این ویروس مهلک واکسینه کنیم . تمام بیماریها راه علاج دارند و علاج این سرطان هم آگاهی و اندیشه است .
برای ایران و ایرانی سخن گفتن یک مصیبت واقعی است . آنقدر مطالب لازم برای گفتن هست و آنقدر این آدم بدبخت از این و آن راهکار و توصیه و اظهار نظر شنیده است که باید واقعاً ترسید از اینکه یکدفعه حالش بهم نخورد . عجب روزگاری برای خودش درست کرد ایرانی . عجب حماقتی بود انقلاب . آن فشاری که برای انقلاب بکار رفت اگر یک دهمش برای اصلاحات میبود مسلماً تمام تغییرات و اصلاحات مورد نظر ملت اعمال میگردید بدون اینکه شاهد چنین روزگاری باشیم . اقدامات شاه امروزه ممکن است اشتباه نامیده شود اما باید از دید شرایط و الزامات زمان خودش در مورد آن قضاوت کرد . در هر صورت اگر شعار آن تظاهرات اصلاحات میبود شاه کوتاه می‌آمد اما این فرضیه مسلماً در شرایط کنونی قابل قبول نیست زیرا پایۀ نظام فعلی بر فاسد ترین ایدئولوژی نهاده شده است و دارای آن انعطاف در جهت مثبت نیست و انعطافش فقط وقتی است که اقتضای بقایش ایجاب کند . نداشتن قابلیت تغییر اکتسابی یا اختیاری نیست و در ذات اینان است و درمانش هم ممکن نیست . این بی انعطاف شکستنی است .
برای این ملت و طبقاتی از آن که وظیفۀ مبارزه با آنهاست اگر بی شیله حرف زد بهتر از آن است که او را گول بزنی تا کاری را که بنفعش است انجام دهد . مثل کودکی که گولش میزنند تا دارویش را بخورد یا از لولو برایش میگویند تا به پریز برق نزدیک نشود .
من بچه‌ام را مستقیماً با اصل هر موضوعی آشنا میکنم و الآن دیگر بجائی رسیده است که اگر نوار حرف زدن مرا با او برای کسی پخش کنند اصلاً باورش نمیشود که با یک بچه حرف میزنم . من حالیش کرده‌ام که مادر بزرگ از راه دلسوزی و چون بنا را بر این گذاشته که تو نمیفهمی بتو میگوید توی آن سوراخ پریز لولو خوابیده و نباید بیدارش کنی .
بنابراین و با جمع بندی مسائل میشود گفت که جان کندن هیولا هم ممکن است بدرازا بکشد و احتمالات زیادی هم هستند که ممکن است بر شرایط تأثیر بگذارد . باید همۀ ملت را بمیدان آورد و مبارزه را از حالت انحصاری فعلی خارج نمود . دلایل زیادی هستند که اینکار را لازم میکنند . خصوصاً آنکه اگر براندازی رژیم بدون مشارکت وسیع مردم صورت گیرد امکان تکرار فاجعه در لباسی دیگر افزایش مییابد .
نمیشود خیال کرد که مسئله بدون خواست مردم قابل حل است . نمیتوان بدون این فاکتور اصلی چیزی به نام برنامه ریزی یا از این دست را تصور کرد و این مردم اگر با چیزی غیر از واقعیت بمیدان آمده باشد تأثیر و پیامد مثبت در کار نخواهد بود .
اینست که سخن با این قبیلۀ آخر شر را با صداقت و سادگی آغاز میکنم و بی مقدمه از مسائل روز میگویم .
اینکه اپوزسیون متحد نیست واقعیتی است که همیشه بهمین شکل خواهد ماند و حتی براندازی نیز آنرا تغییر نخواهد داد . ملت اما نباید تا اتحاد آنان و به این بهانه بخواب ناز رفته و منتظر آلترناتیو حاضر و آماده باشد . آلترناتیو تنها زمانی واقعی و کارا است که با توجه به امکانات بالقوۀ روز بررسی و انتخاب شده باشد و این چیزی نیست که خارج از مرز کشور قابل انجام باشد . مردم در حرکت میتوانند شرایط را درک کرده و نیازها را بشناسند . راه حل مسائل شناخته شده بسادگی مشخص می شود و نیاز نیست بیش از حد لازم نگران آن بود . کوتاه سخن اینکه هیچ بهانه‌ای برای دست روی دست گذاشتن وجود ندارد .
اصولاً همین دنبال رهبر و آلترناتیو قوی و اینگونه بهانه‌ها رفتن اولین عارضه‌ای است که حتی بعد از براندازی نیز نباید دست از تلاش برای درمان آن برداشت .
وجود این روحیه در میان مردم ایران یکی از همان عوارضی است که اسلام از خود بجا گذارده است و همراه با سایر مسائل دیگر با این نیز میباید بمبارزه برخاست .
دلیل اینکه در بخشی از { رؤیای سبز} با فلسفۀ انتظار و مهدویت کلنجار رفته‌ام همینست . دنبال رهبر بودن تداوم و نتیجۀ بلافصل دنبال امام زمان بودن است . باید بمردم ثابت کرد که دنبال خودشان باشند تا از هر جمهوری اسلامی ریز و درشتی در امان بمانند . هر چند بواقع مبارزه با این رژیم به مبارزه با کج فهمی و اندیشۀ غلط مبدل شده است و ایندو از یکدیگر قابل تفکیک نیستند .
بشر امروزی میداند که چیزی بنام خداوند و سخن خدا و تأیید الهی وجود ندارد و خدا هرگز با کسی سخن نمیگوید . ما فقط حرف از زبان آخوند میشنویم و لاغیر . آخوند آنچه را بسود خود میداند بعربی فصیح میگوید و نام کلام خدا بر آن می نهد چرا که اگر بگوید این نظر شخصی است هیچکس بدان وقعی نمینهد . اگر واقعاً کسی درد مردم را داشته باشد هرگز اینگونه اجبار نمیکند که راهی جز این نیست . در واقع وقتی میگوید این نظر خداوند است یعنی هیچ مخالفتی را بر نمیتابد و کسی چیز دیگر نمیتواند گفت . اما اگر مخالفان حق حیات داشتند همۀ دهانهای دیگر بسته میشد که میگویند آزادی بیان نیست و مهمتر اینکه ( اگر در فکر تعالی خود میبود ) این حقیقت را نیز می پذیرفت که وجود مخالفان در موضع ارتباط با مردم همواره میتواند موجب پیدایش راهکارهای عملی و ایجاد بستر مناسب برای همکاری صمیمانۀ مردم با دولت شود و نیازی به ایجاد اینگونه تغییرات کلی و اساسی که همواره با هر تغییر کابینه‌ای در این مملکت صورت میگیرد نیست .
چنانچه دیده‌ایم که با قدرت گرفتن هر چهره‌ای حکومت در پی هماهنگ کردن هر چند ظاهری خود با مردم و شرایط پیش آمده بر می‌آید و مجبور میشود هر چه مقام قبلی رشته این یکی پنبه کند و اعلام دارد که آن سیاستهای قبلی نفرینی بودند و سیاست صحیح را اینک من خواهم آورد . اما از آنجا که هدف این حکومت فقط خودش است و مردم فقط تا حد ساکت ماندن و اعتراض نکردن مهم هستند ، میبینیم که از ساز مخالف بیزار است و اجازۀ مطرح شدن و به بحث گذاشته شدن هیچ نظر مخالفی را نمیدهد و شورای نگهبان رژیم تا دم مرگ از رژیم جدا نخواهد گشت . میبینید که به همین سادگی میشود برای هر کسی که بقول دکتر نصر دو تا سلول خاکستری داشته باشد مسجل نمود که این حکومت اساساً نمیتواند آن چیزی باشد که ادعا میکند .
حتی خود منهم میتوانم بسیاری از جملاتم را از لای قرآن بیرون بکشم وبا استناد به آیۀ شریفۀ فلان قاطیش کنم . در آن واحد چند آیت مقدس ال‌له یک آیۀ واحد را توی سر هم میکوبند و معنی مورد نیاز خودشان را به آن نسبت میدهند . تا وقتی ملت مُصر باشد حول محور دین زندگی کند همین آش و همین کاسه است و بدتر هم میشود . باید بهر شکل ممکن به حیات اپوزسیون در هر مملکتی کمک نمود تا آینه‌ای در مقابل آدم وجود داشته باشد .
بر فرض محال اگر من رئیس مملکتی باشم نبودن اپوزسیون در کشورم را نشانۀ خیلی بدی بشمار خواهم آورد زیرا هرگز نمیتوانم روی دیگر سکّه را ببینم . البته مخالف بمعنای واقعی آن نه مخالفانی که توی مجلس ما هستند و رأی مخالف میدهند تا سناریوی دمکراسی در جمهوری اسلامی تکمیل شود .
فقط یک خودبین واقعی که بیش از یکبار حق رأی ندارد ، میتواند خود را متمایز از دیگران بداند . جمهوری اسلامی چنانچه تا این حد گرفتار ترس و خود بینی نبود ، میتوانست این حقیقت مسلم را ببیند که وجود امثال من ( که از بیخ و بن با او مخالفم ) در دستگاه رسانه‌ای ، نه تنها تضعیف او را سبب نمیشد بلکه حداقل فایده‌اش این بود که حقانیت او را ثابت میکرد ( طلا که پاکست ... ) و موجب کوتاه شدن زبان آنانی بود که چون من میگویند : این بیمایه‌ها حتی یک ده آباد ندارند . طبیعیست مثل همین آمریکا که شاهد هستید هر سناتوری یا هر چهرۀ تلویزیونی برای خودش یک دستگاهی محسوب میشود و حرف خود را آزادانه میزند ، تمام کشورها و حکومتهائی که به درستی مواضع خود ایمان دارند از قاعدۀ طلا که پاکست استفاده میکنند و از انتقاد نمیترسند چون جوابش را دارند . پس آن چیزی که باعث میشود تا علیرغم وضوح چنین حقیقتی باز هم رژیم از سخنگوئی مخالفان جلوگیری میکند اینست که خود بخوبی میداند هر دو پای موجودیتش میلنگد و جوابی برای هیچ سؤالی ندارد . سعید قائم مقامی حاضر است به بهای اعدامش هم که شده بیاید و یک ساعت از تلویزیون جمهوری اسلامی حرف بزند اما نمیگذارند . زیرا سعید از خودش مطمئن است و میداند اگر بصورت آزاد با همۀ اقشار تماس داشته باشد یکساعت هم برای براندازی ملاها کافیست و آخوند هم بخوبی از درستی این ادعا مطمئن است و هر چقدر هم تحقیر بشود اجازۀ چنین دوئلی را نخواهد داد .
حرف من واقعیت دارد و اینان از کوچکترین صدائی میهراسند و اجازه نخواهند داد جز خودشان کسی امکان سخنگوئی بیابد . هراس اینان بی پایه نیست و آنچنان بی پشتوانه هستند که هر اندیشه‌ای با پایۀ منطقی میتواند جواز دفن آخوندیسم و حکومت دینی را صادر کند . در واقع کل اسلام اکنون خود را در مواجهه با دانش بشری در خطر میبیند و دیگر با عناوینی چون حضور خداوند در حکومت دینی و اراجیف اینچنین نمیشود سر بشر متمدن کلاه گذاشت .
البته رژیم برای مردم ساده دل با طرح عناوینی چون رسانۀ چند صدائی و جناحهای مخالف و تریبون آزاد و حتی نمایشنامۀ انتخابات نقش دموکراسی و آزادی پروری ایفا میکند اما آنچه تحت عنوان مخالف از زبان مترسک های رژیم بیرون می‌آید علیرغم ظاهر گول زننده و فریبنده‌اش چیزی جز تکرار حرفهای قدرت اما بزبانی دیگر نیست و چنانکه همه روزه اخبار جدیدی میشنویم رژیم در برخورد با مخالفت ها و مخالفان واقعی رویۀ خشونت آمیزی دارد و چهرۀ واقعی خود را آنجا نشان میدهد . تا آنجا که حتی از قتلهای زنجیره‌ای نیز ابا ندارد و از اینگونه مخالفتها با عناوین محارب با خدا و پیغمبر خدا و خیانت به وطن و امثالهم یاد میکند . انتخابات او را نیز همۀ دنیا میدانند با چه پلتیکی قاطی است .
رژیم حتی در سرکوبی مخالفان نیز جرأت مطرح کردن خود را نداشته و پشت سر خدا مخفی میشود . از وقتی هم که فهمیده است نمیتواند دور و بر ناسیونالیسم و عرق پرسپولیسی بپلکد ، به استفاده از آن بصورت یک عامل حمایت کنندۀ سیاست خود میپردازد و هر وقت به حمایت مردمی نیازمند میشود به حرکت خود رنگ و بوی ملی میدهد .
علیرغم آنکه همیشه میل به اصلاحات در من قویتر از براندازی بوده است ، ناگزیر از این هستم که از براندازی پشتیبانی کنم . زیرا عمیقاً ایمان دارم که ریشۀ تمام عقب ماندگیها و عامل اصلی استعمار و استثمار ایران ، اسلام و آخوند بوده است و اگر از این رژیم چنین اصلاحی را طلب کنم همان براندازی را ترجیح خواهد داد . آنچه این رژیم را تا امروز پایداری بخشیده است و عوامل حیات آن هیچ تفاوتی با عوامل بقای اسلام ندارد . چنانچه با اسلام مبارزه شود بخودی خود با عوامل بقای رژیم مبارزه شده است و رژیم از این جهت است که هرگونه تعدیل در اسلام را اصلی‌ترین خط قرمز میداند . نه اسلام و نه جمهوری اسلامی هیچکدام قابلیت انعطاف ندارند و این قبری که مردم رویش گریه میکنند ، مرده‌ای تویش نیست . اصلاحات بی اصلاحات .
بهتر است همه هر چه زودتر خیال خودشان را راحت کنند که رژیم حتی اگر درسهای لازمه را گرفته و واقعاً در فکر ایجاد تحولی اساسی در ساختار قدرت باشد ، امکانات و استعداد لازم را ندارد . در سالهای پس از انقلاب کراراً شاهد سناریوی انتخابات بوده‌ایم و نقش اساسی کارگردان آن یعنی شورای نگهبان را نیز بخوبی لمس کرده‌ایم .
من وجود همین یک عامل یعنی شورای نگهبان را برای اثبات دیکتاتور بودن رژیم کافی میدانم و بعنوان مثال اگر همین یکمورد را زیر ذرّه بین بگذارم خواهید دید که چگونه چهرۀ واقعی آخوندیسم از خلال آن قابل رؤیت است . برخورد حضرات با " حق ِوتو"ی آمریکا و بقیه مرا بخنده می‌اندازد . از آن بعنوان قانون جنگل یاد میکنند اما باید اختلاف آنرا با شورای نگهبان ازیشان پرسید .
البته آنچه رژیم را وا داشته است تا اشتباهی بنام شورای نگهبان را باز هم تکرار کند ، کاملاً مشخص و واضح است و همه میدانیم که حتی خوشبین ترین اعضای رژیم نیز واقعاً معتقد به این نیستند که این شورا برای مردم نیز اثر مثبتی داشته است . تداوم حیات این نهاد در درجۀ اول ثابت کنندۀ این واقعیت است که برای رژیم مقتضیات ملت تا جائی دارای ارزش است که سکوت و بی تحرکی جامعه در برابر مصائب موجود را باعث شود و مادام که این مقصود حاصل شود بیش از آن را نه تنها نیازی نیست بلکه خطرناک است که در پی‌اش باشند . بعبارت بهتر چنانچه بخور و نمیر جامعه فراهم باشد ، رژیم علاقه‌ای به فراهم کردن فراتر از آن برای جامعه ندارد آزموده را آزمودن خطاست و اشتباهی که شاه نمود و شکم مردم را سیر کرد را اینان تکرار نمیکنند . با چنین واقعیتی باید دانست که نقش شورای نگهبان نه از جهت بهبود شرایط مردم ، بلکه از جنبۀ تثبیت حکومت است که برای رژیم اهمیت دارد .
این که شورای نگهبان سبب شده است که بدون خونریزی و بصورت کاملاً قانونی ، تنها آندسته از تفکرات به حیطۀ تصمیم گیری و قدرت اجرائی برسند که مطابقت کامل با تئوری حاکم داشته باشند را بصورت یک امر بدیهی ، همۀ ما میدانیم و اصولاً حتی خود شورای نگهبان نیز همین را معترف است . اما اگر اندیشۀ رژیم فرضاً این میبود که اوضاع مردم را نیز بهبودی ببخشد . مسلماً اکنون بساط این نهاد را برچیده یا اینکه آنرا بصورت اساسی تغییر داده بود . زیرا بر تئوریسینهای حکومت معلوم شده است که نتیجۀ واقعی اندیشۀ یکجانبه نگری و دیکتاتوری فعلی برای ملت ایران چه بوده است . طبیعی است چنانچه در تلاش جایگزین کردن شرایط متفاوت و بهتری برای ایران هستیم میبایستی از دانشگاه بزرگی که فراروی ماست درس بگیریم و در تفکر آینده جلوی ورود اندیشۀ انحصاری سد بسازیم .
مطمئن باشید اگر راهنمائیهای مشفقانۀ شما در من بی تأثیر باشد ، من نیز دیکتاتوری بیش نیستم که با عنوان کردن نام خود و پافشاری بر اندیشۀ خود نیتی جز کسب قدرت و جایگاه ندارم .
اکنون که حرف خودم را یکبار دیگر بررسی میکنم میگویم اشتباهی رخ داده است . شورای نگهبان با هیچ تغییری دموکراتیک نمیگردد . سی سال اجرای موفق شوی انتخابات تنها با هنرمندی این نهاد ممکن شد و گرنه در همان گامهای اولیه خمینی و خامنه‌ای و جانشینان رسماً و با تصویب مجلس مادام‌العمر یگانه تصمیم گیرنده معرفی میشدند و آنچه امروز در جامۀ دموکراسی بخورد ایران و جهان داده میشود رسماً بنام دیکتاتوری عرضه میگردید .
بغیر از ممالک اسلامی که گوئی ساز خود را میزنند در هیچ کجای دنیای متمدن اینگونه نبوده است که بیش از ربع قرن در یک کشوری فقط یک دیدگاه و سیاست ، حق حکومت " آنهم با رأی ملت " را داشته باشد . کدام اندیشۀ متفاوتی امکان تبلیغ و ارتباط با مردم را داشت تا مشخص شود اگر دو تفکر متفاوت شانس انتخاب داشته باشند مردم بکدامیک رأی خواهند داد ؟ کدام حزب مخالفی و کدام سیستم چند حزبی ؟ همیشه همین تفکر و همین جریان به انتخابات راه پیدا کرده است و واقعاً نمیدانم ملاها با چه روئی اینرا انتخابات مینامند ؟
مردم چرا فکر نمیکنند ؟ این هنر شورای نگهبان است که بدترین نوع دیکتاتوری را بنام دموکراسی قالب کند . باور کنید دهان خیلیها حتی صدای آمریکا هم بسته میشود وقتی یکی از مزدوران زنگ میزند و چماق انتخابات را بسر بیننده میکوبد . مردم داخل هم همینطور هستند . آنها هم وقتی صف انتخابات را میبینند اعتماد بنفس خود را از دست میدهند و باورشان میشود که دموکراسی در کار است . شاید خنده‌تان بگیرد ولی حقیقت همینست که میگویم آدمها کلّاً فیلم را ساده‌تر از حقیقت باور میکنند .
این افکار شاید مشابه همۀ آنچه باشد که صادق هدایت و جمالزاده و سیرجانی و ...... گفته‌اند . در تاریخ تفکر و ادبیات ما لیست درازی از متفکرانی که خصوصاً بعد از مشروطه در این وادی ظاهر شدند و در این خصوص اشتراک نظر داشتند موجود است .
اینان با برخورداری از اندیشه‌های امثال هگل که ایران را بعنوان آغاز امپراطوری و عظمت تمدن انسانی معرفی کرد به دیدگاه تازه‌ای از ایران و آنچه بوده است رسیدند و مطالعات آنان در این خصوص منجر آن شد که به احساس نوعی نوستالژی دربارۀ پیشینۀ تاریخی خود برسند . اما اکنون تمام آن منادیان عزت و سربلندی ایرانی کجایند تا ببینند بر سر این مملکت چه آمده است ؟
من درعین ابتلا به همین درد آنرا راهگشا نمیدانم اما کار و اندیشۀ آنان را میستایم و معتقدم که انسان ایرانی میتواند با مطالعۀ کتابهای آنان ( که مطابق قاعدۀ همۀ حکومتهای جبار در ایران نیز ممنوعه و نایاب است) علاوه بر درک جایگاه واقعی خویش گذشته را چراغ راه آینده سازد ( و نه بیشتر) و به این واسطه به آن درک و شعور لازمه برسد که برای رهائی از این درد مزمن چه باید کرد . درد مزمنی که حملۀ اسلام بر خلاف نظریات موجود آغازگر آن نبوده و اسلاف آخوندها یعنی کاهنان و روحانیون دوران ساسانیان و قبل از آن ، آغازگران واقعی آن بودند . از زمان ظهور دین و مقولۀ مبلغان و مروّجان و کاهنان ، مصیبت اطاعت از سخنان یک بشر با این باور که از جانب خدا یعنی یک قدرت مافوق تصور و رعب آور سخن میگوید ، آغاز گشت . طبیعی است که این مقوله با واقعیت و طبیعت بشر سازگار نیست و مشکلات فراوان می‌آفریند . بگمانم توانسته باشم در همین کتاب ثابت کنم که استفاده از دین خصوصاً در سیاست با طبیعت بشری سازگار نیست .
من بعنوان سرسختترین حامی براندازی میگویم که سالها تحقیق بی وقفه و پردامنه‌ام هرگز موجب یافتن راهی برای مصالحه با رژیم دیکتاتوری آخوندیسم نشد و با ایمان کامل میگویم که حکومت در منجلابی خود را افکنده است که راهی برای برون رفت ندارد و ادامۀ این رویه موجب قیام خونین عمومی خواهد گشت . زیرا اکنون طمعکاری آقازاده‌های نوکیسه و تازه بمیدان آمده حتی کفاف همان بخورونمیر پیشین ملت را هم نمیدهد و آقایان از یاد برده‌اند که میباید همیشه ملت را در وضعیتی نگاه داشت که چیزی برای از دست دادن داشته باشد . نا امیدی کامل ملت موجب خواهد گشت که بیدست و پاترینها هم دل به دریا بزنند و وارد معرکه شوند . اما حتی اگر قیامی نیز در کار نباشد ، این حکومت طی روندی که در جایش شرح خواهم داد ، بدست خودش از بین خواهد رفت و در این هیچ شکّی نیست .
جمهوری اسلامی نه تنها شکست ناپذیر نیست بلکه نقاط ضعف آن چنان است که حتی بدون دخالت قوای دفاعی جامعه نیز از بین خواهد رفت و از این عاقبت محتوم گریختن نتواند . ناظران سیاسی در اینباره متفق‌القول هستند که رژیم سیاه ایران در حال استحاله از درون است و شاید قبل از آنکه بخود بیائیم اتفاقی غیر منتظره حادث شود که پایان داستان آخوندیسم را رقم بزند . چشمان تیز بین ملت بسان الهۀ نابودی در همان سیاهی سیالی که از ترس در آن تپیده‌اند فراگرد آنان به کمین لحظه نشسته است و هیچ اشتباه کوچک آنان را نادیده نخواهد گرفت .
یک حرکت حساب نشده کافیست تا دندان تیز واقعیت طومارشان را در ثانیه‌ای در هم بپیچد و همین مخالفتهای کمرنگ جامعۀ بین‌الملل با اقدامات شدید علیه آنان نیز جای خود را به اتفاق جهانی علیه آنان بدهد . بر عکس آنان که انهدام جمهوری اسلامی را دارای روندی فرسایشی میدانند ، من معتقد هستم که با وجود فاکتورهای ذکر شده و خروج کنترل از دست جناحهای محافظه کار رژیم و پتانسیل بالقوه‌ای که تشکّل های داخلی در خویش یافته‌اند ، براندازی چون یک حادثۀ سریع صورت خواهد گرفت .
مردم دارای چنان آمادگی هستند که کوچکترین تغییری در معادله موجب حرکتهای مدنی همزمان و هماهنگ همۀ قشرهای جامعه خواهد گشت . کافیست که یک قطعنامۀ شدید و مؤثر بین‌المللی صادر شود و یکی از انتخابات علیرغم زمینه سازی ها با عدم مشارکت مردم روبرو گردد . آنگاه چه کسی میتواند فرضیه‌ای ارائه دهد که در آن رژیم قادر به کنترل بحران بوجود آمده خواهد بود این در حالیست که دست اندرکاران نظام خود بیش از هر کسی بر این واقعیت وقوف کامل دارند و شواهد بسیاری دال بر این مدعا وجود دارد . به سیاستهای مقطعی رژیم با دقت نگاه کنید و ببینید چرا اصلاً دراز مدت را محاسبه نکرده‌اند .
این سردرگمی و دستپاچگی و حرکات مضحک و ریشخند آمیز شواهدی هستند که بیش از هر چیز دیگر پایان کار رژیم را سندیت میبخشند . مثلاً همین کنفرانس هولوکاست را با مدعوین معلوم‌الحالش در نظر بگیرید ! !
نفی هولوکاست رفع کدامیک از نیازهای ملت است ؟ چه ربطی بشرایط فعلی دارد ؟ آیا از هزینۀ برگزاری اینگونه سیرک های تلافی جویانه مطلع هستید ؟ حساب همۀ اینها و صدها نظایر آن و همچنین عوارضی که اینگونه اعمال در پی دارند از کیسۀ من و تو پرداخت میشود ، آیا هرگز نظر خود ما در این رابطه مهم بوده است ؟ سیاست رژیم در قبال مردم اختناق است . او میخواهد هیچ اندیشۀ مخالفی نیمۀ پنهان اقداماتش را افشا نکند و مردم فقط نظرات موافق را شنیده باشند . حمایت عاقلانه‌ای که در کار نیست و اصولاً غیر ممکن است ، پس زنده باد حمایت جاهلانه و کورکورانه .
دانشجویان درتنگناهای سیاسی افتاده‌اند و آزادی بیان عقیده نه برای آنان و نه برای دیگری موجود نیست . انتخابات را با کارناوال یکی کرده و ریش صغیر و کبیر را گرو گذاشته‌اند . در هر بخش انتخاباتی حداقل دویست کاندید شورای شهر شرکت داده شده‌اند که هر کدام از آنان اگر وابستگان خود را وارد گود کنند رقم شرکت کنندگان در انتخابات بسطح آبرومندانه‌ای خواهد رسید و اجباراً انتخابات خبرگان نیز تحت تأثیر قرار خواهد گرفت زیرا همه مجبورند در هر دو انتخابات شرکت کنند . شرکت اجباری در انتخابات همان مشارکت مردمی و اعمال دمکراسی است که میگویند . کجای دموکراسی اینطور گفته است ؟ دموکراسی ملاها ... ! این همان حمایت مردمی و مشارکت عمومی است که روی آنتن میرود و توی بوقهای رژیم دمیده میشود تا ملتهای بیخبر ولو برای چند روز هم شده است سکوتشان را ادامه دهند .
دلیل هراس همیشگی اسلام از بیداری ملتها همین است و حاکمان اسلامی همواره از این امر آگاهی داشته‌اند که در میان مردمانی که توانائی اندیشیدن دارند ، جائی برای آنان نیست . مهندسی قوانین حکومت اسلامی بگونه‌ایست که با اختناق همچون نوعی عبادت برخورد کرده و آنرا بدست خود ملت ترویج میدهد . در چنین سیستمی شک و تردید و سؤال و جواب مساوی با کفر و الحاد شمرده شده و برعکس اطاعت و عبودیت بی چون و چرا در شمار بالاترین ارزشهاست و ثواب بیشماری بهمراه دارد. بگذرید از چرندیات دهان پر کنی مثل آیات فراوان ترغیب علم آموزی که همه جای قرآن ولو شده است . این آیات مال توی ویترین است و جنسی که از انباری در می‌آید چیز دیگری است . آنچه واقعاً تحویل میشود را پای منبر و زیر علم امام حسین باید پیدا کرد و اصل جنس را توی روضه خوانی ها باید جست .
دلیل واقعی عقب ماندگی ملتهای مسلمان همین است و تمام احادیث مربوط به دانش اندوزی و تحسین علم و ارج و منزلت دانشمندان در حد شعارهای جلب مشتری است و محتوای واقعی ندارد . حتی مجتهدان و فلاسفۀ اسلامی که از راه نشخوار متون و غور و مکاشفه نان در می‌آورند نیز از لحاظ روشن بینی و فهم آنچه را که خود بر زبان می‌آورند ، فرق چندانی با یک گاو نداشته و جز آنچه را استاد گفته است تکرار نمیکنند و اصولاً نفس وجود چیزی بنام مفسر در میان اینان دلیل اثبات این مطلب است که نهایت درایت در اسلام محدود به یافتن راهی برای قالب کردن دین به مردم زمانه میشود‌ . باور نکنید که مشابه حرفهای مرا جای دیگری عنوان کرده باشند . از این دریچه‌ای که من نگاه میکنم هیچکس تاکنون نگاه نکرده است .
تناقضاتی که در بطن ادیان ( خصوصاً اسلام ) نهفته است موجب سرنگونی دیوار مقاومت مردم متدین گشته و این روند در مورد اسلام دارای شتاب ویژه و سرسام آوری میباشد که بررسی نمادهای آن و مظاهر آشکار ناهمخوانی‌اش با نیازهای زمان حال ، خود مبحث جداگانه و بسیار جالبی است که علیرغم تلاشهای بیشماری که تا کنون در این مورد صورت گرفته است هنوز ناگفته‌های بسیاری را در خود دارد . اسلام از سوئی منادی آزادی عقیده و بیان است و از سوی دیگر همواره مترادف با دگم‌ترین عملکردها بوده است . اختناق جاری در جمهوری اسلامی بهترین شاهد این مدعاست اگر چه جریان طبیعی ظهور دانشمندان علوم طبیعی مطابق قاعده برقرار بوده و تعداد ریاضیدان و پزشک و منجم و امثالهم در میان مسلمانان حتی شاید بیش از حد انتظار بوده است . اما این هرگز به این معنا نیست که ما آزادی تحقیق در اطراف خطوط قرمز را نیز داشته‌ایم . در سیستم جمهوری اسلامی شما آزاد هستید که در مسیرهای خط کشی شده به آزادی حرکت کنید . میتوانید هر قدر دلتان میخواهد علم پزشکی بیاموزید و راجع به سلولهای بنیادین نظریات فوق مدرن و انقلابی را مطرح کنید اما اگر فردای روزی ضمن تحقیق دربارۀ همین سلولهای بنیادین یکدفعه موردی بیابید که با روایات مطرح شده در قرآن بعنوان داستان خلقت و قضیۀ کاهگلی که آب گرفتند و مجسمۀ انسان از آن ساخته شده است جور در نیاید ، فضولی موقوف .
در هیچ موردی حق فضولی و کنجکاوی ندارید و میباید همه چیز را فراموش کنید .
بارها هنگام مباحث تلویزیونی که آخوندهای معمم و بی‌عمامه بیست و چهار ساعته مشغولش هستند به مواردی برخورد کرده‌ام که با عقل ناقص خود کاملاً برایم محرز بوده است که اگر از سمت مقابل به آن نگاه شود شکل حقیقی آن آشکار گشته و موجب رو شدن دست مرتیکۀ مزدور میشود . اما با یک پلتیک خائنانه از بغل موضوع رد میشوند و هرگز اجازۀ وارد شدن به چنین مبحثی را به هیچکس نخواهند داد . کافیست این برنامه‌ها را بچشم خریدار نگاه کنید تا بعینه ببینید .
اگر فرض را بر این بگذاریم که اینان برای اعتلای کلمه ال له آمده‌اند باید دید ارزشش را داشت ؟ بر فرض محال اسلام دارای فوایدی بوده است که برای ایران خوب بوده و بر آن اساس آمده‌اند و آنرا به این شکل پیاده کرده‌اند . حساب کنید ببینید آیا بهائی که برای آن پرداختیم (و میپردازیم ) به آنچه ادعا کرده بودند در قِبلش گیرمان می‌آید می‌ارزید ؟ حال آنکه ادعاها کجا و آنچه واقع شد کجا !
مگر دین برای بهتر زندگی کردن نیست ؟ مگر معنوی بودن و پاک و اخلاق گرایانه بودن خودش یک زندگی بهتر محسوب نمیشود که میتواند هدف بسیاری از فعالیتها باشد و مگر برای پیشبرد بهتر امور زندگی نیست ؟ خوب سی سال است با این دستورات زندگی میکنیم ، آیا بهتر شده است ؟
من فهمیدم که اینان اشتباه کردند و تئوری‌شان از پایه اشتباه است . پنج سال در لایه‌های مختلف شان حضور داشتم و لابد فهمیده‌اید که برای ایز گم کردن زیر آبی میروم و خیلی چیزها را درونش نرفته‌ام تا لو نروم . هنوز برای اعدام شدن زود است . هنوز رمقی برای مبارزه هست .
با اطلاع و ایمان عرض میکنم که : به کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژندۀ خود را ؟یک دِه آباد ندارند . فقط کثافت تولید میکنند . همان در زمان جنگ بود اگر چیزی بود . اگر یک ذره پابند اصولی هم بودند بعد از جنگ همانرا هم بوسیدند و گذاشتند طاقچه دم‌رف . الآن طوری شده که باید سیسیلی ها بیایند پیش اینها برای کارآموزی . ردّ خیلیها شان را گرفتم ، گوئی بخواهند انتقام بگیرند صغیر و کبیر را به سیخ کشیده‌اند تا مال اندوزی کنند . کمال همنشین در آن رزمندگان شجاع اثر کرده و همه رفته‌اند توی کار قدرت .
هر جا یکی از اینها باشد تا شعاع پانصد متری‌اش آلوده است و از این فاصله نزدیکتر شدن به آنها یعنی ابتلا به تیفوس بدخیم آنهم از نوع لاعلاج آن . محض خاطر خودتان خیال نکنید بازار گرمی ادبی میکنم ، واقعیت خیلی وحشتناک تر از این حرفهاست . حرص و طمع و آزمندی طوری فتیله پیچ شان کرده که فقط بدزدی فکر میکنند و شما خیال میکنید چرا هر چقدر کار میکنید درآمد کافی ندارید و خرج همیشه بیش از دخل است ؟ خوب اضافی ش را اینها میدزدند .
باید مطالعه کنیم . مطالعه الآن از نان شب واجب تر است ! ( ظاهراً این عبارت خیلی مؤثر است و چرا من از آن استفاده نکنم ؟) نه واقعاً میگویم منتظر نباشید که بدون مطالعه بتوانیم بفهمیم کجای کار هستیم و داریم بکدام طرف میرویم . اینها از مار خوشگل تر و خطرناک ترند و از آن بیصداتر حمله میکنند . تا وقتی نیش نزده‌اند متوجه خطرشان نمیشوی . وقتی هم نیش زدند نوشداروئی در کار نیست که قبل از مرگ سهراب برسد . منتظر نباشید یکنفر بیاید و معجزه داشته باشد تا حرفش را قبول کنید . خیر اگر بعضیها در خارج از کشور متهم به این هستند که برای جیفه سنگ ایران را به سینه میزنند حداقل من یکی از این اتهام مبرا هستم و خیال میکنید با این اتهامات چیزی عوض میشود؟
مشکل سر جایش است و تا کاری نکنید و تا از طرف خودتان حرکتی نشود از جایش تکان نخواهد خورد . میتوانیم عوض آن عادت بدی که منتظر عقل دیگری هستیم تا برایمان راه و چاه را مشخص کند ، خودمان دست بکار تبادل نظر و مطالعه شویم .
هر چند مثل روز روشن است آخوندها چکاره‌اند . آخرین فریب این زندگی خدا و پیغمبر بود که دیدیم چه از آب درآمد . بعد از این میخواهیم آویزان چه بشویم ؟ ساکت ماندن هم فایدۀ در شأن انسانی ندارد . پیله‌ای دور خود می تنیم که زمانی سوراخ خواهد شد . بچۀ نماندنی از ...ش پیداست .
اینها همینش را هم نمیتوانند ادامه بدهند . فساد درونی و اشتباهاتی که در سیاست بین‌المللی میکنند نمیگذارد . اگر آمریکا نبود خودشان یکی درست میکردند تا ملت سرگرمش شود . اگر شده خودشان به خود حمله میکردند تا بهانه گیر بیاورند زیرا از همه بهتر میدانند که امروز دیگر بهانه‌ها خاموش شده‌اند و ملت و جهانیان منتظر عمل هستند . باید عملاً مشکلات را حل کنند و مسائل را از سر راه بردارند . خیلی وقت پیش وقتش رسیده بود اما حالا دیگر کفگیر بهانه به ته دیگ خورده است و بدون استثنا همه فهمیده‌اند که آخوند نمیتواند مشکلات را حل کند ، آخوند خودش بزرگترین مشکل است .
تازه از بعد انسانی هم (هر چند دولتی سر اینها خیلی بی اهمیت شده است ) میشود به قضیه نگریست . اینها ارزش آنرا ندارند که اینجوری از ایرانی کولی بگیرند . غیرت آدم به خارش می‌افتد وقتی اینها را سوار میبیند و خودش را پیاده .
اگر آدم کلفتی بودند آدم آنجایش نمیسوخت اما هیچی نیستند . هیچی .
در اینجا لازم میدانم پیشاپیش پاسخ چند سؤال احتمالی را که ممکن است بدلیل نبودن پل ارتباطی بی پاسخ مانده و سبب بی اعتنائی شما نسبت به کتاب شود را ذکر کنم . من اسلام را اصلیترین مشکل عامه یعنی خودم و هم طبقه‌ایها دانسته‌ام و لزوم طرح مسائل بطوری که فقط از پوسته و بخش قابل رؤیت و درک مشکل حرف بزند را بسیار جدی دانسته‌ام ، اینست که یک کتاب سطحی و ساده را بعنوان مدخلی به مشکل عرضه کرده‌ام و مدعی توضیح کامل هیچ موردی نیستم . این فقط پوست و قطره‌ای از مسائل است .
در طول تاریخ همیشه این قدرتها بوده‌اند که یا براساس آوردن یک دین تازه بوجود آمده‌اند و تکوین خود را مدیون دین جدید هستند و یا اینکه با دم زدن از دین و ترویج آن موجبات بقای خود را فراهم کرده‌اند و به این لحاظ با جرأت میتوان گفت که دین همواره از سوی آنان که نگاهی به کسب قدرت نامشروع ( منظورم همان ناحق و ناعادلانه و همان مفهومی است که این کلمه در ذهن ایجاد میکند ، نه بمعنای غیر شرعی ) داشته‌اند مطرح گشته است . قدرتی که بیشک لایق آن نبوده‌اند و بیواسطۀ دین به آن دست نمی یافتند . دریغ و حسرت و درد اندیشمندان از این است که موجبات شکل گیری قدرت این نالایقان وجود نقطه ضعفی در خود ملتهاست و آن هراس از خرافات و موهومات است .
بقیۀ مسائلی از قبیل اخلاق و معنویت و عرفان و ... که مخصوصاً جمهوری اسلامی دهان مردم را با آن پر کرده است چرندیاتی بیش نیستند که همه خودشان میدانند که برای توجیه ترس و قبول و تسلیم احمقانه و بزدلانه‌شان باورش کرده‌اند تا بگویند مسلمان بودن ما به این دلیل ها هم هست اما حتی خودشان هم اینرا باور نمیکنند و میدانند که موضوع همان نقطه ضعف است . نقطه ضعفی که برای رفع آن فقط کافیست که اندیشۀ ملتها بیدار شود و با علم به این واقعیت است که بزرگترین هراس تمام حکومتهای از این دست بیداری ملتهاست و بیشترین و سختترین درگیری‌هایشان با اندیشه و اندیشمند بوده است . این جواب من به سؤالی ست که اگر هیچی نیستند پس چطور اینهمه آتش سوزانده‌اند ؟ دوست من کار آنها نبوده است . آنها فقط موج سواری میکنند .
در طی این سالها شما ملت شاهد خفقان ، سانسور ، قتلهای زنجیره‌ای و بیشمار اقدامات جنایتکارانۀ روز افزون در حق نویسندگان و متفکران بوده‌اید که بهترین گواه میباشد بر نادرستی و دروغین بودن ادعاهای این حکومت . و به شما اطمینان کامل میدهم که هر حکومت دیگری نیز که موافق اینگونه اقدامات باشد بیگمان خودش هم از همین قماش بوده و بهتر از هر کسی بر ناشایستگی ها و رذالتهای خویش آگاهی دارد و از افشای حقایق در مورد خود میهراسد .
و گرنه چه دلیلی دارد که سعی در جوابگوئی از طریق گفت و شنود ( و نه یکطرفه ) را کنار گذاشته و به اقسام ترور متوسل شود ؟ مسلم است که ضعف و نداشتن پشتوانۀ منطقی قانع کننده برای جوابگوئی و مناظرۀ آشکار، باعث این جنایات میشود . باعتقاد من ملت ایران میبایستی از تاریخ درس بگیرد و بداند اگر نبود سلسله اعمالی نظیر قتل عام مزدکیان و جنایات کاهنان ، اسلام هرگز آن وضعیت مطلوب برای شکست دادن ساسانیان را بدست نمی‌آورد و فاجعۀ اسلام در خانۀ ما بوقوع نمی پیوست . البته شاید هم بیان چنین دیدگاه " مقصریاب "ی درست نباشد و دنبال معرفی یک یا چند عامل بعنوان مقصر بودن ، اشتباه بوده و سبب راهنمائی غلط گردد . زیرا بیشک یکسری عوامل گوناگون میبایستی دست بدست یکدیگر بدهند تا چنین وقایعی امکان رخداد بیابند . اما بهرحال آنچه در نگاه اول بذهن متبادر میگردد این حقیقت است که تأثیرات عوامل دینی باعث تضعیف و شکست ایران در مقابل اسلام گشت و عقب ماندگی و استیصال کنونی ما نیز حاصل حضور اسلام بعنوان یک راهبرد عرضه شده توسط قدرت است و اینکه هرگز جرأت نه گفتن به این دیو سبزپوش را نداشته‌ایم . رستم سمبل اندیشۀ فردوسی بود و میگفت اگر قرار است بدست اسفندیار به بند کشیده شوم همان بهتر که هم زندگی این دنیا و هم حیات اخروی را نداشته باشم . یعنی میدانست که حتی اگر جهان دیگری مطابق آنچه موبدان میگویند وجود داشته باشد باز هم آنقدر نمی‌ارزد که بخاطر آن مقابل اسفندیار " تسلیم " شود و به بند بیافتد .
فردوسی در این اندیشه ظریفانه اینرا میگوید که در واقع با تسلیم و به بند کشیده شدن عملاً نه این دنیا را خواهی داشت و نه آن دنیا را و اگر به این گفتۀ حکیم طوس قیاس شود میبینی که امروز هم همان وضعی برقرار است که نگاه تیز بین حکیم آنرا شکافته است . ما با این اسلام و تسلیم نه از مواهب دنیا برخورداریم و نه اگر مشخصات دنیای دیگر همان است که حکایت میگوید شایستۀ فتح دنیای اوهام دیگر شده‌ایم . تسلیم هر چه جز خود شدن هیچ توجیهی ندارد .
من هم مانند خالق شاهنامه معتقدم که حتی اگر این چرت و پرت ها حقیقت داشته باشد چه معنی دارد که بخاطر آن دنیا و یا این دنیا تسلیم حرفی که با عقلم جور در نمی‌آید شوم ؟ من تسلیم و ذلیل هیچ خدائی نیستم چه رسد به آخوندک چلغوز .
خدائی که من تعریفش را شنیده‌ام و بیگمان تنها ملاک حرفم باید همین باشد عبارت است از خوف و رجا . بهشت دارد و جهنم . قدرت دارد و خیلی هم دارد و چون همۀ نعمتهای روی زمین ازوست باید از او بترسم و خیلی هم بترسم و هر چه میگوید باید اطاعت کنم . از جمله اینکه میگوید شاکر باش و باید باشم . هیچکدام اینها و نه هیچ چیز دیگری نمیتواند مرا قانع کند که کاری را که میگویند انجام بدهم و درست بدانم . پس میبینید که حتی اگر واقعیت در کار باشد واقعیت سخیف و بی ارزشی است که باید جلوی آن ایستاد .
من به هر هموطنی که اینرا میگویم اولین جوابش یک پوزخند تمسخر است که : خوب پهلوان چه جوری میخواهی جلویش بایستی ؟ خدا اگر بشاشد سیل ترا میبرد . منهم گفته‌ام : تو یک لحظه به جوابی که میدهی فکر کن .. پس یعنی دلیل تو برای مقاومت نکردن اینست که او قدرتش زیاد است ؟
با این فرضیه اگر لات سر کوچه هم قوی باشد باید از ترس ناموست را هم برایش کادو کنی . یعنی اگر آمریکا حمله کند همان پیش فرض ابرقدرتی کافیست که دست هایت را بالا ببری ( شاید هم پاهایت را ) و کاملاً هم خیالت راحت باشد که کار درستی کرده‌ای و بلکه اینجوری که گفته‌اند باعث یک دنیا افتخارت هم بشود . خوب این تفکر به اینجور جاها ختم میشود .
از من بتو نصیحت برادر اگر این حقیقت را صد بار لای زرورق بپیچند باز هم مغزش همانی است که گفتم . با " تفسیر " که نمیشود هر گهی را جای لواشک خورد . وقتی میگویم باید جلویش ایستاد یعنی اینکه ببین این حرف را کی اشاعه میدهد ؟ اول بفهم چرا و به چه عشقی میخواهد زورکی تو را الهی و بهشتی کند و به بهشت بفرستد ، بعد به این فکر کن اگر قبول نکنی چه میشود .
لابلای این قضیه هزار چیز دیگر توی پاچۀ آدم میکنند ، همانهائی که من بهترین مثال ماهیت شان را گداهائی میدانم که شال سبزی بخود میپیچند و کشکول و قرآن و بلندگو دستشان میگیرند و با صدای ته‌حلقی خفن میگویند : آقام علی عوضت رو میده ، اگر امشب مرادت داده نشد بگو سیّد اسم این خونواده رو بنامردی بردی ... بده در راه خدا !
هر دویشان دقیقا از یک قالب بیرون آمده‌اند . من با صدقه دادن مخالف نیستم اگر قضیه خرج زن و بچۀ از خودش بدتر و کثیف تر ملاهاست که سگ خور .. خیالی نیست . موضوع اینست که میگوید { پول زور بده } .ً واقعاً دمت گرم مهران مدیری .
من لجنی مثل اسلام و آخوند ندیده‌ام . از همۀ لجنها متعفنتر است .
من بجای خود وارث همان خوبیها و بدیهائی هستم که همۀ انسانها دارند و با همین ویژگیها قادرم وظایفی را که بعهده دارم انجام دهم و بیش ازین چه میتواند برای من مهم باشد ؟ بله خوب است و بسیار خوب است اگر انسان بتواند بسیار بهتر از من باشد و این خوب بودن در صورتی است که با اعتقاد به اینکه انسان میتواند و باید که خوبتر باشد و نه به این دلیل که یک آخوندی میگوید : خدائی هست چنین و چنان و این خدا میگوید تو باید خوب باشی و خوب بودن " این جور "ی است و اگر اطاعت کنی این میشود و اگر نکنی فلان و پشمدان میشود و تو هم قبول کنی و خوب باشی . نه اینجوری خوب بودنی بدرد عمه‌ات هم نمیخورد . اصلاً معلوم نیست از ترس بوده یا از طمع ، یا اینکه ذاتاً و قلباً دوست داری اینگونه باشی ؟ هر چند خوب بودن ذاتی که نیازی به گفتن ندارد ، طرف ذاتاً خوب هست .
منهم همان فریادی را میکشم که پرومتۀ در زنجیر کشید . اینها را که میگویم نه اینکه فکر کنید خودم را همردیف کسی معرفی میکنم خیر اصلاً اینطور نیست . من شایستگی ندارم در ردیف هیچکس جز خودم باشم . ( مال این حرفها نیستم ) بلکه میگویم منهم نظری دارم و مطرح میکنم و اصولاً هدفم این است که تو هم که مثل خودم از سیکل بیشتر نخوانده‌ای باور کنی که همین تو هستی که بیش از هر کسی حق اظهار نظر داری .
اگر شرایط عادلانه بود و اگر اجازه میدادند من و تو هم الآن اول اسممان مینوشتیم دکتر .. یا مهندس فلانی . همین ما ستم دیده‌ها باید بیش از بقیه حرف بزنیم . انشای کتاب را هم عمداً " پاک نویس " نکردم که برای ساختن تصویر واقعی لازم بود و آن فضائی را که میخواستم ایجاد میکرد . و هم اینکه بفهمی قصد جایزه گرفتن و اسم در کردن ندارم و از آنچه در طبقۀ خودمان میگذرد نه میخواهم و نه میتوانم جدا باشم . از دیارالبشری هم نمیترسم که فردا بگوید بی تربیت بود یا فلان و بهمان .
فکر میکنم هر آدمی اجازه دارد لااقل یکبار آنجور که دلش میخواهد رک و راست باشد و از حرف ندزدد . بنابراین توصیه‌ام اینست که حالا که بوی الرحمان حکومت اسلامی بلند شده است بیائید همگی بیاندیشیم اگر خود را یکبار برای همیشه از شر این مزخرفات و تسلیم قلدر بازیها بودن برهانیم چه میشود .
خطوط قرمزی که اطراف اندیشۀ ما کشیده شده و هر روز دامنۀ وسیعتری پیدا میکند برای چیست ؟ مسلماً در زندگی روزمرۀ خود شاهد موارد بسیاری از آنها هستید و بخوبی با کاربرد آن آشنائی دارید . اینها نشانه‌های هراس ملایان از ورود اندیشۀ شما به وادی ممنوعه است . امروزه یک بچۀ دبستانی در ایران بیوگرافی چهارده امام را از بر است اما حتا دانشگاهیان ما نیز از بابک و مازیار چیزی نمیدانند . من خودم شخصاً دشمن خونی واژگان عربی هستم اما معادل فارسی بسیاری کلمات عربی را نمیدانم و مجبورم با همین لکه‌های ننگ بسازم . ( دلایل زیادی دارم برای اینکه با واژگان بیگانۀ غیر عربی دشمن نباشم ) این مسائل ریز و کم اهمیت جلوه میکنند و حتا ممکنست در واقع هم قضیه همینجوری باشد اما نشان از توطعۀ بسیار بزرگتر و خطرناک تری میدهد و آن حذف هویت ایرانی ماست . آخوندیسم بدرستی درک کرده است که دو چیز مانع ادامۀ حیات او در این کشور بصورت یک قدرت میشود : اول اندیشه و گذر آن از خطوط قرمز، دوم داشتن هویت ایرانی و احساسات ملی یا همان ناسیونالیسمی که ظهور اسلام هرگز خللی در آن وارد نکرد و هنوز مثل خاری در چشم تازیان آزارشان میدهد و خواب خوش را از آنان ربوده است .
بنابراین ما در طی این سالها شاهد تلاش و سگ مرگی آیت ال‌له‌ها برای مبارزه با آزادی بیان و اندیشه و مظاهر تمدن ایرانی بوده‌ایم و ایندو مسئله نهایت درایت و ذکاوت پلشت ملایان را بکار گرفته است و نیز آنچه بنام اپوزسیون درحال مبارزه با رژیم میباشد ، خواسته یا ناخواسته آب به آسیاب دشمن ریخته و موجب کمک به این روند شده است . اثبات این مسئله خودش یک بحث طولانی و بیفایده است که اگر وارد آن شویم کتابی در میان کتاب خواهد شد و ما را بجائی نخواهد رسانید . همینقدر بگویم که این ترفند سیاسی کردن ملت بازی ماهرانه‌ای بود از سوی دشمن که بیشتر قوای مخالف را بی آنکه متوجه باشند مشغول بخود کرد .
به اعتقاد من سیاسی شدن ملت از بزرگترین جنایاتی بود که به ابتکار آخوندیسم و رودست خوردن مبارزان صورت گرفت و باعث خنثی شدن ملت تا درجۀ فعلی گردید . اما اگر بعد از این کمی هوشیاری بخرج دهیم میتوان از همین مسئله همچون حربه‌ای علیه خود دشمن استفاده کرد و جریان را معکوس نمود . اینکه همه داد میزنند چرا کسی بپا نمی خیزد و تحرکی صورت نمیگیرد قسمتی از آن مربوط به همین حیلۀ آخوندیسم است .
این کاملاً درست است که سابقۀ حضور اسلام بواسطۀ چوب و چماقی که همواره حامیش بوده اکنون بنوعی تاریخ ما محسوب میشود و خیلیها میگویند اگر کسی میخواست برای نابودی اسلام اقدامی صورت دهد هرگز نمیتوانست مؤفقیت جمهوری اسلامی را بدست آورد اما باید دانست که زوال اسلام مربوط به رادیکالیسم و وحشیگری ذاتی مسلمانان نیست ( من ایران را مسلمان نمیدانم ) بلکه پیشرفت دانش بشری و روشن شدن چهرۀ واقعی اسلام در سایۀ آن موجب از سکّه افتادن این دین شده است .
در ایران بخصوص که بر مبنای مسائلی که در بخش مربوطه عنوان کرده‌ام هرگز مسلمان نبوده است این رشد دانش موجب بی اعتباری اسلام گشته است و ایرانیان بخودی خود در تلاش برای فاصله گرفتن از این اسم بی مسما افتاده‌اند اما در سطح جهانی موجب آن شده است که مردم کشورهای متمدن بجائی رسیده‌اند که دیگر تحمل دیدن مناظری همچون تحرکات اسلامی برایشان سنگین شده است و آشکارا در پی راهی برای پاک کردن این لکۀ ننگ از چهرۀ زمین هستند .
نمیدانم شما اقداماتی چون ممنوعیت حجاب در مدارس کشورهای اروپائی یا چاپ کاریکاتورهای محمد یا سخنان پاپ و حرکات ریز و درشتی از این دست را چگونه تحلیل میکنید ؟ علاوه بر تحلیل شما من اینرا نشانه‌های آشکاری از وجدان متحد و مخفی جهانی میدانم که علیه این کثافت بیدار شده و صبرش به پایان رسیده است . تظاهرات اعتراض آمیز و محاکمۀ روزنامه‌ها تأثیری بر این روند نداشته و حتی موجب تشدید مسئله نیز خواهد گشت . ابتدا دانمارک و بعد فرانسه و بی تردید سایر کشورها به این حرکت خواهند پیوست . توجه کنید که اگر حرکت دول جهان علیه اسلام را بتوان بنوعی یک موضوع سیاسی جا زد اما در مورد حرکاتی که بر شمردم محال است چنین قاعده‌ای اعمال شود . این حرکات رهبری نشده و بصورت خودجوش از بطن مردم جهان بر میخیزد .
اگر چه اعتراضات انجام شده از جانب سایر مسلمانان حجم بالائی داشته و حتی در کشوری مثل ترکیه در آستانۀ تلاش برای پیوستن به اتحادیۀ اروپا نیز قابل توجه بوده است اما مجموعۀ این واقعیات نمیتواند این حقیقت را عوض کند که اسلام یک دین تمام شده است و نه ضرب و زور و نه هیچ تحریف و تفسیر جدید دیگری قادر نیست آنرا دوباره در جایگاهی بنشاند که برندۀ نهائی باشد .
نباید گول اینرا خورد که مردم هنوز پایبندی خاصی به اعتقادات خود دارند . البته این مسئله نیز دارای حالات خاصی است که بخودی خود آنرا بی اعتبار و غیرقابل اتکا میسازد و قابل توضیح است اما هر چه باشد دارای قطعیت تعیین کننده نیست و مردم ایران کمابیش آمادگی حذف این گزینه را پیدا کرده‌اند و این در حالی است که مسئله در میان قشر متفکر و دانشگاهی ایرانی بیش از آن حل شده بنظر میرسد که نیازمند توضیح بیشتری باشد . مردم عامه نیز متوجه شده‌اند که اگر آزادی انتخاب وجود داشته و چوب و چماقی در کار نباشد برای بسیاری از اعتقادات اسلامی خود توضیحی ندارند و هیچ یک از سنگرهای دفاعی شان در مقابل حرف حق مستحکم نیست. این اوهام اعتقادگونه هرگز قابل دفاع نبوده‌اند اما اکنون مسئله کاملاً آشکار شده است .
اینگونه واقعیات ما را به آنجا میرساند که باید بی‌پرده با ملت برخورد کرد و شک و تردیدشان را پاسخ گفت . منظورم در مورد عوامی مثل خودم است و گرنه آدم فهمیده تکلیف خودش را با دین و مذهب خیلی پیشتر از اینها روشن کرده است .
بحث اصلی من بر سر " ماهیت " خطرناک دین است و گرنه صحبت در مورد مسائلی مثل اینکه دین اسلام و جمهوری اسلامی تا چه حد به این مردم خسارات مختلفی وارد کرده است اظهرمن‌الشمس و یک موضوع کارشناسانه و تخصصی است که من صرفاً در حدی که خودم شخصاً درک کرده‌ام میتوانم اشاره کنم . آنچه بسیار مهمتر از خسارات مقطعی است (حتا اگر غیر قابل جبران باشند) آن خطراتی است که اسلام بطور ذاتی و فطری داشته و غیر قابل تغییر است .
مسائلی همچون تعارض اسلام با حقوق بشر خصوصاً در این وانفسای اطلاعات و دهکدۀ جهانی ، کم نیست و در حقیقت آنقدر زیاد است که تقریباً دیگر بچشم نمی‌آید . مردم ایران از طریق شبکۀ وسیع اطلاعات که با وجود سخت گیریهای رژیم کاملاً از نفس نیفتاده است ، در جریان اوضاع مردم جهان هستند و حقوقی را که آنان دارا هستند و تفاوت خود را با دیگران میبینند و غصه هم میخورند اما هیچ واکنش و حساسیتی را بر نمی‌انگیزد و تقریباً عادی تلقی میشود .
همین الآن دکتر شجاعی از در آمد هزار میلیارد دلاری کرۀ جنوبی که پنج برابر ایران است در صدای آمریکا صحبت میکند و من با خودم فکر میکنم اینگونه موضوعات به همین سادگی و با یک گزارش آماری قابل بیان است و آدم هر چقدر هم شوت باشد میفهمد معنی این حرفها چیست و عاقبت اوضاع اگر بخواهد اینجوری پیش برود به کجا ختم خواهد شد . فهم اینجور مسائل کار سختی نیست و به اعتقاد من چندان هم لازم نیست انرژی خرج آن بشود . هر کس در ایران زندگی میکند با عمق گوشت و استخوان مشکلات اقتصادی را لمس میکند و میداند اولین دلیلی که میتوان برای آن در نظر گرفت بی لیاقتی حکومت است . اینهمه صغری کبری چیدن ندارد . آنچه مشکل است ربط دادن این قضیه و بسیاری مسائل دیگر که بسیار مهمتر از این هستند به نفس و ماهیت اسلام است و نه به عملکرد چند آخوند چلغوز .
البته ارتباط مستقیم مشکلات با اسلام نیازی به اثبات ندارد اما اینکه چطور باید این قضیه را برای امثال من قابل لمس نمود مهم است و مسئله لابد از طریق ادبیات من حل میشود . خیر جانم اصلاً از این خبرها نیست و من پیشنهاد میکنم همگی رو در بایستی را کنار بگذاریم و مسئله را روی میز ببریم . فقط و فقط اقدام همگانی میتواند تکلیف اسلام را یکبار برای همیشه مشخص ساخته و حد و حدود آنرا تعیین کند . اگر چه در فصل اپوزسیون مفصل توضیح داده‌ام اما در یک جمله میگویم که خود جماعت اپوزسیون از این لحاظ نیازمند آموزش هستند که اولاً ارتباط کاملاً واضح مشکلات با اسلام را " ببینند " ، دوماً شجاعت بیان داشته باشند .
اسلام آمادگی آنرا دارد که مثل آفتاب پرست به هر رنگی در آید . یکروز از آستین عمار یاسر به اسم تقیه بیرون می‌آید ، یکروز علی دروغ مصلحت آمیز را مطرح میکند . حسن از آن دلیلی برای صلح بیرون میکشد ، حسین برای توجیه جنگی که خواهرش را و تمام زنان خاندانش را تقدیم دشمنانی کرد که طوری که میگویند زیاد هم پابند پاکدامنی نبود . محمد تعداد نامعلومی " خانوادۀ شهید " را صیغه میکند و رضا لباسهای ابریشمین را جایگزین بوریا میسازد . این آقای ملون تمام تاریخش را همینجوری گذرانده است . میرزای شیرازی قیام تنباکو را براه انداخت و خمینی گروگان گیری را و ترور انقلابی را و تروریسم نوع فلسطینی را و ... نوعی وظیفۀ الهی بر میشمرد . امروز هم با جدی شدن قضیۀ جنگ آقایان زردش کرده‌اند و من مطمئنم آیۀ جدیدی در راه صدور از لبان آقاست که متن آن یکجورهائی به قلب من الهام شده است و میفرماید : عیبی ندارد با آمریکا هم کنار بیائید و همان جوری که امام خمینی جام زهر را بسر کشید این مرتیکۀ امام خامنه‌ای هم هورت بکشد . ( نمیدانم چرا اپوزسیون میگوید خمینی و نه امام خمینی ، بگوئید امام ...)
من مطمئنم خامنه‌ای قبل از آنکه ریق رحمت را سر بکشد جام زهر دومی را بسر خواهد کشید و مرگ بر آمریکا هم دچار اصلاحات خواهد شد . از شما میپرسم آنوقت تکلیف چیست ؟ بچۀ نماندنی از...ش پیداست و هر خری میداند اینها مال این حرفها نیستند که روی هیچ حرفی بتوانند بایستند و هر گهی که خورده‌اند پس گرفته‌اند . اگر با آمریکا هم این جنگ زرگری را کنار بگذارند آنوقت میخواهم ببینم صدا از سنگ در خواهد آمد ؟ صدای آمریکا و کانال یک اگر نباشد یک کلمه ساز مخالف از کدام سوراخ در می‌آید ؟ آنوقت باید واقعاً قبول کرد که یا وضع را قبول کنیم یا سرمان را بگذاریم بمیریم . میخواهم بپرسم اگر همین حمایت نیم‌بند آمریکا از مبارزۀ مردمی قطع شود آنوقت تکلیف مبارزه چه خواهد شد ؟
پس بهتر است هر چه زودتر دور یک میز نشست . البته این یک نیاز همیشگی است و همه آرزو میکنند همیشه همین بساط باشد اما باید قبول کرد تحت هیچ شرایطی ممکن نیست و بزعم من صلاح نیست که اینگونه وحدتی حاصل شود چرا که واقعاً هر مغزی اندیشۀ متفاوتی را عرضه میکند و به مسائل بیشتری توجه خواهد شد اما روی این یک موضوع یعنی جایگاه اسلام در آیندۀ ایران میبایستی هر چه سریعتر تصمیم مشترکی اتخاذ شود .
از شیوه‌های تبلیغاتی رژیم درسهای بزرگی میشود گرفت . زیرا هیچ شکی نیست که آخوند جماعت نه از سیاست سر در می‌آورد و نه از هیچ کار دیگری . تنها کاری که می‌آموزد جامعه شناسی کاربردی با گرایش " فریب " است . در این حوزه او می‌آموزد که چگونه میتوان از ایرانی یک گاو شیری ساخت ؟ هنر تبلیغاتی او این وضع را بوجود آورده است که در محاسبات همۀ برنامه ریزان عقاید دینی مردم جای مخصوص دارد . این چیزی که با نام احساسات مذهبی ملت بخورد جهان داده میشود یک موجود حرامزاده است که از راه نادرست بوجود آمده است . آنان از زمان تولد تبلیغات کور کننده و تلقیناتشان را آغاز میکنند و تا دم مرگ یک نفس از آن غافل نمیشوند . آدم با اولین نگاه و اولین نفس آنان را میبیند ، اولین چیزی که میشنود اذان است . میدانند اگر به این شیوه عمل نکنند این عقاید چیزی نیست که بتواند موفق شود و شق دومی برای به اطاعت کشیدن و تسلیم این حرفها شدن مردم وجود ندارد . او اصلاً امیدوار نیست که اسلام را به زمانی موکول کند که شخص از نظر فکری به بلوغ رسیده و دارای قدرت تشخیص باشد و حق انتخاب داشته باشد بلکه از رذیلانه ترین شیوۀ ممکن از اولین نفس آدم را زیر رگبار تبلیغ و تلقین میگیرد و از آن ببعد هر جا را که نگاه میکنی جلوه‌های اوست . با هر زبان ، از هر دهان ، از هر زاویه و در هر زمان ! این شیوه‌ایست که با آن این جو موجود و این احساسات مذهبی بوجود می‌آید . اگر یکنفر را که آزادانه و بعد از بلوغ ببینم که بطرف این مسائل میرود او را منهای هر عامل دیگری مسلمان میدانم اما تعداد چنین افرادی نادر است و معلوم نیست با چه انگیزه و هدفی تسلیم شده‌اند و بعد از لمس چهرۀ واقعی قضیه چه مدت به تأیید آن ادامه میدهند . اگر بعضیها بدلیل اختلال هواس یا کمبود اصالت بعد از بلوغ مسلمان میشوند عیبی ندارد و نمیشود ایراد گرفت اما اینکه جامعۀ ایران را دارای یک جو مذهبی شمرد یک وصلۀ ناجور است . این همان رذالتی است که سوای برخورد همۀ اندیشه‌ها با آن ، شدیداً متعجبم که چرا حقوقدانها در مقابلش سکوت کرده‌اند ؟ بزرگترین رذالتی که ممکنست روی کرۀ زمین یافت شود بازی با اندیشۀ آدمهای ساده است . آیا اطفال ساده نیستند ؟ آیا تأثیر گذاری و سوء استفادۀ از آنان غیر قانونی نیست ؟ مرگ بر قانونی که این رذالت و جنایت را تأیید کند . تو کثافت به چه حقی این جفنگیات را توی کتاب درسی کودک من مینویسی و موفق شدن در امتحانی که سؤالاتش همینهاست را ملاک پیشرفت او قرار میدهی ؟ من از این تأثیری که ناجوانمردانه روی ذهن بچۀ معصومم گذاشته میشود و او را به یک موجود دلخواه و مطیع و دست آموز و برده برای آنان تبدیل میکند شاکی هستم اما این شکایت را کجا میشود طرح کرد ؟ من بچۀ خودم را جدا کردم و توی خانه به او درس میدهم و نمیگذارم به مدرسۀ اینان برود اما تکلیف فردائی که بابت هر چیز از او مدرک میخواهد چیست ؟ تکلیف بچه‌های دیگران چیست ؟ راه فرار از این قفس نیست . به کارناوال انتخابات بعنوان یک منبع آرشیوی بزرگ نگاه کنید ! فوتبالیست بیچاره و بازیگر بیکار مانده اگر جلوی دوربین نرود و نگوید ، ما رأی میدهیم .. چکار میتواند بکند ؟
توی دهان مردم میگذارند که انتخابات حق مسلم ماست ! طوری این را مطرح میکنند که انگار کسی غیر از این میتواند که بگوید از اسلام جز توضیح واضحات و ثبت آن بنام خود چیزی بر نمی‌آید . اگر راست میگویند یکبار هم جواب این سؤال را بدهند که آیا رأی ندادن حق مسلم ما نیست ؟ آیا آدم کارمند یا نیازمند میتواند رأی ندهد ؟ آیا میتوانیم در مورد یک رفراندوم دوباره سؤال کنیم ؟ آیا حق تجدید نظر در مورد خواستن یا نخواستن جمهوری اسلامی را نداریم ؟ اگر به خود اطمینان دارند چرا برای ساکت کردن اعتراضات جهانی یکبار دیگر رفراندوم دوازده فروردین را تکرار نمیکنند ؟ همه میدانند که رای دادن حق مسلم ماست اما آیا به غیر از تأیید شده‌ها و از فیلتر گذشته‌ها حق رأی دادن به آنکه خود میخواهیم را داریم ؟ این چیزی که بعنوان آراء ملت نامگذاری شده است آیا رأی ماست یا رأی شورای نگهبان ؟ اینها و هزاران سؤال دیگر را چرا هیچگاه پاسخ نمیدهند ؟
و اما ریشۀ این تأثیرات مخرب از کجاست ؟ آنچه پیش آمده است را همگان با گوشت و خون لمس میکنند و نیازی به توضیح آن نیست آنچه تشریح و تحقیق میطلبد بررسی ریشه‌ها و دلایل است . گسترۀ این مبحث چنان است که موشکافی و تدقیق و حتی تنظیم و ترتیب آن نیازمند انرژی فراوانی است که از یک نفر هرگز بر نمی‌آید و تیمی از کارشناسان مختلف را میطلبد . اینست که ناگزیر فهرست وار از آن میگذرم و مابقی را به ذهن پویای ایرانی وا میگذارم . برای بررسی این موضوع هرگز آرشیو کاملی چون روزگار فعلی ایران گیر آدم نمی‌افتد . همین سی سال پیش دنیا چه رنگی بود و الآن چه شده است ؟ ایرانی یک پایش همین ذلیل احساس بودنهاست . هر چه بود امروز دیگر نیست و جایش را چه چیزها ! که نگرفته است با کدام ادبیات میشود نالید از پول که همه چیز بیهمه چیزان شده است و همه هر چه داشتند به تاراج رفته است ؟ آیا زبان غنی فارسی حتی میتوانست تصور چنین روزگاری را بکند چه برسد به آن که برایش واژه‌ای داشته باشد ؟
بنای اسلام بر نادیده گرفتن ماهیت و هویت انسان و دروغ و فریب نهاده شده است و جمهوری اسلامی شیوۀ نوینی در اسلام ابداع کرده است که پیشرفته‌تر از مدل اولیه محسوب میشود و در عرصۀ عمل تا کنون ثابت نموده است که موثرتر از اصل عمل میکند و با پیشرفت علم ، این موضوع طبیعی بنظر میرسد اما به اعتقاد من با این مشکل نمیتوان به صورت قهری برخورد کرد بلکه باید مثل یک اپیدمی ، از اطلاع رسانی و روشنگری برای پیشگیری و درمان استفاده کرد . اینکه علیرغم آشکار بودن علائم فاجعه هنوز هیچگونه اقدام قاطعی از سوی بشردوستان و ابرقدرتها برای علاج این عارضۀ خانمان برانداز صورت نگرفته است ، بزرگترین علامت سؤال تاریخ است .
مسلماً شما بهتر از من معنای این فاجعه را میفهمید زیرا هر روز در اطراف یا حتی شاید در خانۀ خود ، شاهد موارد مشابه هستید تا بحال از خود پرسیده‌اید که چرا توی ادارات به صفحۀ مهرهای انتخاباتی شناسنامه شما بیش از صفحۀ مشخصات دقت میکنند ؟ رسماً دارند به شما می فهمانند که ملاک شناسائی افراد در جمهوری اسلامی چیست . میزان مشارکت در انتخابات تاثیر مستقیم در انجام امور روزمره دارد راستی که اگر توی این مملکت ظل توجهات جمهوری اسلامی و ولایت فقیه از گرسنگی تلف شوی کسی کاری برایت نخواهد کرد . با این حساب اگر همین الآن اطلاعات بریزد توی خانه‌ام و همین نوشته‌ها را توی سرم بکوبد میخواهم بدانم چرا باید غیر از این بنویسم ؟ چرا باید دشمن حکومت نباشم ؟ این دولت چه خیری برای من داشته است که موافقش باشم ؟ این دولت چرا اهمیتی به این اعتراضات و نارضایتی ها نمیدهد ؟ وقتی خمینی میگفت نگوئید انقلاب برای ما چه کرده بگوئید ما برای انقلاب چه کردیم ملت نتوانستند بفهمند این چه معنائی دارد . این اعتراف یعنی اینکه قرار نیست جمهوری اسلامی برای شما کاری بکند . شما باید برای او کار بکنید .
کاملأ مشخص است که راه عوضی را انتخاب کرده‌اند . کشورهای دیگر عوض پرداختن به مسائلی چون دین و مذهب سراغ مسائل اساسی رفته‌اند و نتیجه‌اش معلوم است . امام خامنه‌ای میخواهد در روابطش با کشورهای امضا کنندۀ قطعنامه تجدید نظر کند . آیا با روسیه هم این کار را میتواند بکند ؟ مثل سگ برای چینی ها دم تکان میدهد آیا دلش خوش است که به آمریکا نیازی ندارد و " رابطه با آمریکا را میخواهیم چه کنیم " ؟ با چه قدرتی تهدیدش را عملی خواهد کرد ؟ چرا اینقدر چرت و پرت میگویند ؟ ما را خر حساب میکنند یا خودشان را ؟ فقط حرف و حرف . چیز دیگری از اینها دیده نمیشود .
آخوند یعنی روانشناسی اتوذغالی ملت ، یعنی که از محمد چه بسازد تا هر روز توی بورس باشد ؟ آخوند فرزند خلف اسلام است و بحق هر آنچه معنویت و انسان سازی در اسلام هست همه در آخوند تزریق شده . آخوند در معنا اعم از طیف سنتی یا ملامکتبی ها که حتی شامل راویان احادیث نیز میشود و موج جدیدی ها که از صد سال و اندی پیش ظهور کرد و خمینی از این دسته بود همگی در یک ویژگی مشترکند و آن اینکه تماماً آینه‌ی تمام نمای اسلام و محتویات سخیف آن هستند . نبایستی تحت هیچ شرایطی آنان را مسلمان دروغین نامید ، خیر مسلمان واقعی هستند و اسلام یعنی آخوند . در حقیقت ماهیت این موجود نه اینکه بخاطر رعایت موبموی احکام شرعی چنین باشد ( که این خود یک ارزش است و آخوند به هیچ قاعده‌ای پایبند نیست ) بلکه بدلیل ظهور موبموی آنچه عوارض اسلام مینامیم در اینان همگی را بطور مشترک نمونۀ تربیت اسلامی بر میشماریم .
آنچه در گوشه گوشۀ اسلام بر روان انسانهای بیمایه تأثیرگذاری کرده و فطرتها را منهدم میکند در اینان بطرز عجیبی قویتر بوده و چنانکه گوئی چیزی در وجودشان بوده که اسلام دنبالش می گشته و همان را کم داشته است تا مبدل به یک توپخانۀ مهیب " گند و کثافت " شود ، ویروس اسلام در این کشت مناسب بهتر رشد کرده است . یعنی اینکه احتمالاً اشخاصی که جذب عمامه میشوند نجاست ذاتی شان بیش از آنی است که اسلام از یک انسان عادی به نام مسلمان میخواهد و بهمین دلیل آخوندی را انتخاب کرده‌اند و من مجبورم آن اعتقادی را که به پاکی ذات انسانها دارم در اینمورد استثنائی فراموش کنم .
عمامه به سرها از خود اسلام هم جلو زده‌اند و باعث شرمندگی روح اسلام میشوند . واقعاً چنین محبتی بیش از آن است که بدون شرمندگی بشود قبول کرد . اسلام همینقدر که روح یک آدم از خصائل و ویژگیهای انسانی پاکسازی شود ، وظیفۀ خود را تمام شده تلقی کرده و نام مسلمان را بر آن موجود بی‌بته که حامل هیچ ژن انسانی نیست اطلاق میکند و بیش از این در هیچ کجای متون آن ثبت نشده است که چیزی بخواهد . اما به آخوندها که میرسد از اینهمه مسلمانی و درجۀ خلوص رذالت واقعاً متحیّر شده و کاملاً زِه میزند چنانکه دیده‌ایم آخوندها از همان یک ذره ، یک حبّه ساخته و معجونی بدست می‌آورند که انسان در تصادم با آن مثل هلوی پوست کنده میشود برای خوردن قدرتهای حاکم .
خمینی چیزی نیست که انگلستان و آمریکا و روسیه بتوانند جواز دفنش را به شاه بدهند و گرنه یک دستمال آلوده میتوانست طوری کار را فیصله دهد که حتی بتول و احمد آقای گریان هم مرگش را در اثر بیماری اعلام کنند . مگر کشتن مصطفی خمینی و امثالهم چقدر خرج برداشت ؟ بنابراین هر کسی بگوید که کمونیسم یا آمریکا و انگلیس دشمن اسلام هستند و با آخوندیسم خورده حساب دارند مطمئن باشید که خودش یک پای بازی است . نعمتی که اسلام و انقلاب به استعمار ارزانی داشته است بیش از آن است که حالا حالاها قدرت هضمش را داشته باشند .
این را خصوصاً برای آندسته از امروزی هائی که از فرط استیصال منتظر اقدام آمریکا برای سرنگونی و تغییر قواعد بازی هستند عرض میکنم ( متأسفانه خود منهم از همین افراد هستم ) که بیخودی شکم خود را صابون زده‌اند ، آمریکا ممکنست در صورت بالا گرفتن مخالفتها اینان را عوض کند اما قاعدۀ بازی را هرگز اجازه نمیدهد که عوض بشود . هیچ قدرتی خواستار این نیست که این اولین امپراطوری مقتدر جهان و تمدنی که وارث نابترین مفاهیم بشری است از قید هیولای اسلام آزاد شود و یک شبه طومار هر آنچه قدرت است را در هم بپیچد . من از کمونیستها معذرت میخواهم اما ناسیونالیسم را در مقطع فعلی نجات بخش میدانم و نوکر ناسیونالیسم هستم .
ببینید .. واقعاً اینجا را خواهش میکنم با دقت ببینید که این اصلاً مبالغه یا ناسیونالیسم فاشیستی نیست . این اصل واقعیت است که همه استراتژیستها و تئوریسینهای استعمار و ابرقدرتها مثل روز برایشان روشن است و با چشم خود میبینند که هیچ قدرتی سدّ راه روند طبیعی تاریخ نمیتواند بشود و استمرار تفوق آریایی زیر لایه‌های استتار اسلام ادامه یافته و هیچ چیزی عوض نشده است .
هر گاه خاکستر کنار زده شود آتش پنهان و گدازندۀ روح آریایی خود را نشان خواهد داد . تفوق و برتری ایرانی اگر چه اشاره‌ای بدان نمیشود و همواره تحت الفاظ و عناوین مختلف سعی در اعراب و تحریف آن داشته‌اند و حتی این تفکر را جا انداخته‌اند که ذکر چنین واقعیتی نژادپرستانه و ممنوع است ، اما تاریخ و فرازهای آنرا نمیشود بسادگی واژگونه جلوه داد و همۀ رخدادهای این سرزمین حاکی از این بوده است که در هر پیشرفتی ما اولین و در موضع واضع و خالق آن بوده‌ایم .
آیا سازمان ملل متحد میتوانست اولین منشور حقوق بشر در تاریخ را که کورش کبیر صادر کرده است را نادیده گرفته و بر سر در خود ننویسد ؟ یا بنی آدم اعضای یکدیگرند سعدی را ؟ خیر در واقع گریزی از این اعمال نیست و لاجرم میبایستی حق مطلب ادا شود اما از سوی دیگر چنان همه چیز را بسردی و دور از محتوا اظهار میکنند که گوئی هیچ واقع نشده است . اگر چه در نگاه اول اینرا مرهون تلاش آخوندها برای ایران زدائی باید دانست اما دلایل دیگری نیز دارد .
خواب این خفتۀ چند اگر آشفته شود و چینی تنهائی‌اش که از قضا بسیار نازک هم هست اگر ترک بردارد جمع کردن قضیه غیرممکن خواهد بود . تابوئی که اینهمه با قرنها برنامه ریزی ساخته شده است یک شبه درهم میشکند و ایرانی میشود همان ایرانی که هیچ بیمقداری یارای استثمارش را ندارد . داستانی که راست و دروغش را نمیدانم اما خواست گاهش را بلدم از اینقرار است که راویان اخبار و طوطیان شکرشکن شیرین گفتار چنین آورده‌اند که اولین واکنش کارتر به سقوط شاه این بود که در تماس تلفنی با تاچر به او گفت ایران از دست رفت . اما گرگ پیر جوابداد که داشت از دست میرفت اما مانع شدیم .
اما این ممانعت ابدی نیست . خدائی که آنان ساخته‌اند جان دلم برایتان بگوید که قوی است و خالق نعمتها و با این دلایل واجب است که اطاعت و بندگیش بشود اما مگر نه این که ایرانی نمیتواند به صرف ترس از قدرت و ثروت کسی بنده‌اش بشود ؟
شاید اقوام دیگر دارای چنین خصلت نکوهیده باشند اما ادبیات ایران فرهنگ ایران و خون ایرانی اجازۀ چنین انحطاطی را نمیدهد مگر در باب خدا بیش ازین میگویند که رحمان و رحیم و کریم و....است ؟ مگر همۀ اینها نه یعنی نعمت و خواب و خور و مادیات ؟ مگر احساس هم بنوعی تابع عوامل جسمانی نیست ؟ خوب خدای ساخته و پرداختۀ اسلام بجز نعمت و قدرت عذاب چه دارد ؟ قدرت و ثروت ! همان خدائی که استعمار آنچنان خوب از آن استفاده کرد و آنقدر توسط آخوندیسم موج نو تعابیر استعمار پسندانه در آن ریخت که مردم با چشم بسته عبودیت آنرا ارزش و کار خوب شمرده و بندگی برایشان افتخار محسوب شده است . ببینید هنر آخوند تا چه حد خطرناک است ؟
به ادبیات رایج در گفتار مردم نگاه کنید ! رد پای شست وشوی مغزی و عادت شدن تسلیم همه جایش هست : راضیم به رضای خدا .. هر چه خدا بخواهد .. خدا نکند .. انشاءال‌له‌ .. یاعلی .. باور کنید اگر قرار باشد بنویسم همۀ حرفهای معمولی مردم را باید بنویسم . من بنوبۀ خود آنرا ساخته و پرداختۀ استعمار میدانم و میگویم حتی در زمان محمد هم یک دیدگاه استعماری نظیر آنچه امروز بدین نام میشناسیم پشت پردۀ ساخت آن بوده است . ابوسفیان هنگامیکه متوجه شد با این وسیله میتواند بردگان را وادار کند از صمیم قلب و بعنوان یک عبادت " بندگی " کنند ، خودش مروج آن شد . چنان که در دوران حاکمان بعدی این حقیقت جنبۀ عینی یافت . این خدا در حقیقت همین است و لاغیر . زر و زور . آیا درست است که این چیزها مایۀ نوکری یک انسان بشود ؟
حتماً ادبیات ایران بررسی کنید تا ببینید در مورد چنین سقوط پست فطرتانۀ یک انسان چقدر نکوهش و متلک وجود دارد . در واقع وقتی شاعر مادر مرده میگفت : بنگر که تا چه حد است مقام آدمیت ، یا از طیرانی حرف میزند که فرشته هرگز بدان نمیرسد منظورش اینست که بجز خدا نبیند را با قاعدۀ مهران مدیری باید خواند . یعنی از افعال معکوس استفاده شده است .
یعنی مجبورم اینرا اضافه کنم تا ترورم نکنند . اما چشمتان را که باز کنید میفهمید نیستانی که از آن بریده شده‌ایم و در فراقش ناله میکنیم همان مقام انسانی است که آریایی داشته و او را از آن جدا کرده‌اند . مقامی که بالاتر از تعظیم در مقابل چیزی آنهم بخاطر احساسی نظیر آنچه سگها وقتی دمشان را برای صاحب و ارباب تکان میدهند ، بوده است . خوب این سرخوردگی و احساس حقارت را اندیشمندان ایرانی به نمایندگی از مردم آریایی تبار با خود حمل کرده و پنهانی همیشه آنرا نکوهش کرده‌اند تا هیچ آدم عاقلی باورش نشود که ایرانی تا ابد اسیر این تفکر اختاپوسی خواهد بود . روزی میرسد که از زیر استتار بیرون می‌آید و نشان میدهد که زیر خاکش همیشه دانۀ انسانیت و مقام والای آن ریشه داشته است و برای جوانه زدن و رشد و تناوری فقط بزمان اندکی آزادی بیان و نور آگاهی احتیاج دارد . یک نفس آزادی بیان برای گویندگان و اندیشمندان ما کافیست تا همه را از هویت واقعی خویش مطلع کنند .
ظهور امثال ایرج‌میرزا تقیزاده عشقی یزدی ... زنگ خطر را برای امپریالیسم بصدا در آورد و تجانس آن با نام پادشاهی خطر را دو چندان نموده بود . میرزا ملکم خان از کسانی بود که بفکر استفاده از ترقی خواهی روز افزون ایران افتاده بود و با ارتباط نزدیک با فرنگستان سعی در هموار کردن راه داشت . حتی عامل دست نشاندۀ ضعیفی چون رضا خان که در ابتدا برای مخدوش کردن چهرۀ پادشاهی و از اعتبار انداختن تنها بازماندۀ دوران اقتدار ایران و یگانه سنگر ناسیونالیسم ایرانی حمایت شد و بزور در رأس قرار گرفته بود نیز در مواجهه با میدان عمل سریعاً به همان " ایرانی " تبدیل گشته و به بازسازی شخصیت خویش پرداخت . او تضعیف عوامل بازدارندۀ دینی را با حرکاتی چون کشف حجاب آغاز نمود .
نه خلع رضاشاه و تبعید به موریس و نه کودتای بیست و هشت مرداد و نه سرسپردگی و پا برهنه سینه زدنهای محمد رضاشاه و نه خود فروشان روشنفکر نمائی چون شریعتی هیچیک نتوانستند مانع رشد ترقی خواهی ایرانیان شوند . اگر آل‌احمد مزدوری رو میکردند صادق هدایتی پاسخ میداد . این شد که چاره‌ای جز زدن به سیم آخر نمانده و آخرین برگ خود را رو کردند .
برکناری محمدرضاشاه و تغییر رسمی چهرۀ ایران از پادشاهی به جمهوری که چیز نوظهوری بود و ملت از آن تصور خاصی نداشت آخرین تیر ترکش استعمار بود . اما همین هم در مقابل فرهنگ غیر قابل تحریف آریا زانو زد و مبدل به مرکبی رهوار در طریق گذر از تسلیم اسلامی و تبدیل به ملتی آزاد شد . از همین بصورت حربه‌ای استفاده شد تا اگر خفتگان چندی چون من هنوز در گیر تردید مانده‌اند نیز ایمان بیاورند به آغاز فصل بیداری . بمن بگوئید اگر این نظام و این بیست سی سال تباهی و زجر و مشقت نبود چگونه با مردم میتوانستی بر سر دین چونه بزنی ؟
هم اکنون نیز جنبش ناسیونالیستی ایران رنگ و بوئی ضد اسلامی و لائیک دارد و گاه بطور واضح و جهت گیری شده چون دکتر رامین و گاه در لفافه و محافظه کارانه چون بقیه رخ مینماید . دیگر هیچ مدافع قدرتمند و مستقلی از اسلام یا هر دین دیگری نام نمیبرد زیرا تاریخ فراروی ماست و ملت حتی اگر متوجه نباشند ناخودآگاهشان از یاد نخواهد برد که حتی قبل از ظهور اسلام نفوذ زرتشت در ارکان سیاست گذاری خلل ایجاد کرده و تأثیر شوم آن تا تضعیف قدرت مرکزی ساسانی و پیروزی اعراب وحشی ادامه یافت .در حقیقت بسیاری بر این باورند که آن فجایع خونبار که در هیچ کجای تاریخ نظیر نداشته و حتی بلایای طبیعی نیز قادر به مشابه سازی آن نبوده‌اند ، هیچ دلیلی جز همان برهۀ کوتاه دخالت دین در سیاست ایران نداشته است .
من از ریشه مخالف این تفکر جداسازی دین از سیاست هستم . زیرا بنوعی بر ابقای دین صحّه گذارده و اساساً قابل انجام نیست . ادیان و بخصوص اسلام دارای تعالیمی هستند که بخودی خود آنرا با سیاست مربوط میسازد و اگر به توجیهات مدرس و امثالهم توجه شود لیست مطولی از اینگونه دلایل را خواهیم یافت . بنابراین هرگونه تلاش برای جداسازی دین از سیاست اشتباه محض است
قلب من بلرزه می‌آید هنگامیکه برای دعوت بمبارزه با جمهوری اسلامی از انگیزه‌های مادی چون مشکلات اقتصادی و نظائر آن سخن گفته میشود . این اعمال مثل همان اشتباهی میماند که آخوندیسم برای تبلیغ اسلام مرتکب میشود یعنی از ریشه‌های علمی احکام اسلامی سخن میگوید . هر دوی اینها لاجرم و ناگزیر هستند چرا که او مجبور است بگوید خلاف علم کاری نمیکند و این از اجباری سخن میگوید که سوای دلایل دیگر ماهیت گریز ناپذیری دارد . اگر چه واقعیت اینست که محرک مادی قویتر عمل میکند اما وای بر انسانیتی که آنقدر کمرنگ گشته است که درک این حقیقت که شخصیت انسانی او زیر سؤال رفته است آنرا بجوشش نمی‌اندازد .
همان دلیل ننگ اسلام را بر پیشانی داشتن و اینکه زیر سلطۀ قوانینی هستیم که هیچ دلیلی برای درست بودنش در دست نیست میباید برای آغاز و تداوم مبارزه تا آزادی کافی باشد . اما اگر محرک مادی میخواهید باید به گزارش آن مرجع معتبر مراجعه کنید که صادرات نفت را تمام شده اعلام کرد و ایران ده سال دیگر چیزی بنام صادرات ندارد . اکنون که صادرات ما برقرار است این وضع را داریم ، ده سال دیگر توی یک چشم بهم زدن میرسد و پول نفت در کار نیست ، آنوقت چه ؟
آخوندیسم از پشتوانۀ علمی میگوید و این یعنی اینکه خودش هم نمیداند قسم ابو‌الفضل درست است یا دم خروس . میخواهد بگوید اسلام پایۀ بلامنازع الهی دارد یا علمی . اگر به الهی بودنش تکیه میکند که خوب حرف خدا که دلیل و مدرک نمیخواهد . اگر از مطابقات علمی دم میزند که بسیاری از احکام نه ریشۀ علمی مشخصی دارند و نه تا آنجا که قوانین ثابت شدۀ علمی اجازه میدهد هرگز قرار نبوده که با علم جور در بیایند . تکلیف احکامی که مخالف بسیاری علوم است چه میشود ؟ باقر را باقرالعلوم گفتن یعنی که پروفسور حسابی خود خداوند است . حسین را سیدالشهدا گفتن یعنی حسن پفیوزی بیش نبوده است ، آخوندیسم با این تناقضات واقعاً همه را مسخره میکند و بریشمان میخندد . آیا ائمۀ اطهار قرار است با معیارهای آدم معمولی ارزش گذاری شوند یا مقربان بارگاه الهی و از دماغ فیل افتاده‌ها ؟ یا اینکه اصلاً قرار نیست راجع به آنها از این سؤال و جوابها بشود ؟ اگر با آدمهای معمولی سنجیده میشوند بهتر نبود امامت به رأی گذاشته میشد تا در این یک مورد از انگ دیکتاتوری خلاص میشدند ؟ اگر با مقربان میسنجی که خوب مقرب بودند و آمده‌اند یک دورۀ آموزشی بگذارند و برگردند به بهشت و آن تیغی هم که بگردن حسین کشیده شد اصلاً درد نداشته و از جانب خداوند افکتهای ویژه‌ای برای این سکانس بخصوص اعمال شده است . نه واقعاً اگر بخواهیم از این قالب هزار ساله جدا شده و محققانه و واقع بینانه در نظر بگیریم ماهیت اینگونه موجودات را باید چه جوری مجسم کنیم ؟ آیا آدمند یا فرشته ؟ ً
حتی خود جمهوری اسلامی هم به این نتیجه رسیده است که باید از اسلام فاصله بگیرد و برای اصلاح هر اشتباهی آنرا اسلام زدائی میکند . وقتی فهمید تعطیلی سینما چه مشکلی میتواند برایش درست کند رقص و آواز و خوشگل پسندی را آزاد کرد . برای احیای توریسم شهرکهای توریستی در شمال ایجاد نمود که رویش نوشته ورود سگها و ایرانیها ممنوع .
وقتی پای صحبتهای مسئولان در باب توضیح هر مشکلی بنشینی فقط مانده است مستقیماً اسم اسلام را بیاورند و همین یک کار را نکرده‌اند . بزبان بیزبانی میگویند مشکل اصلی اسلام است و اما شتر سواری دولا دولا نمیشود . مصالحه یا تعدیل یا هر چیزی جز نابودی کامل اسلام بعنوان عامل تعیین کننده ، لقمه را دور سر تاباندن است . فقط لفتش میدهیم تا وقتی که هر اقدامی بیفایده شود . مثل توپی که آنقدر دریبل بزنی تا فرصت حمله از دست برود .
این کاریست که یکجور اتحاد مخفی میخواهد . برعکس آن نفاق مخفی که خمینی ایجاد نمود . وقتی میگویم اینها رذل هستند و ناجوانمرد منظورم همین کارهای سخیف است که یکیش از هر کسی سر بزند من او را سه طلاقه میکنم .
جمعیت بیست میلیونی باید اطلاعاتی باشد یعنی اینکه از سایۀ خودت هم بترسی و یواش یواش بشود اینکه من الآن یکسال و نیم است توی یک آپارتمان هستم ولی به سبیل مردانه‌ات همسایۀ بغل دستم اسم مرا نمیداند و یکوقتی که زنگ خانۀ آنها را اشتباهی زدند و اسم مرا گفته بودند او جواب داده بود نمیشناسد . این یعنی ایران گوز آخرش را هم زده است .
شاه ایران را اینجوری تحویل داد ؟ آن ایرانی که من و تو یادمان هست اینجوری بود ؟ باز هم نوستالژی من گل کرد . لعنت بر پدرت امام خمینی . سیاست که سیاست نبود . آیا آن گرمی ها و آن روابط دوباره بر میگردد ؟
اینها را که میگویم کنار هم بچینید : فقر ، اعتیاد ، خفقان ، بی اعتمادی ، ارعاب ... ببینید چگونه پازلی درست میشود ؟ ... ایران .
جمهوری اسلامی بدون این پازل نمیتوانست ادامه بدهد و نمیتواند .
نمیدانم برای خود چه آینده‌ای متصور هستید ولی من آینده‌ای نمیبینم . ایران بچۀ بی صاحبی شده است که هر کس بلند میشود یکی میزند پس کله‌اش . حتی از فردای خودش هیچکس خبر ندارد و طوری توی اتوبوس ساکت بغل دستت مینشیند انگار هیچ حرفی برای گفتن نیست . هیچ گله و شکایتی نیست . حتی سر صحبت را هم باز میکنم و یکی دو اشاره به بدبختی ها ، اما طوری بحث را عوض میکند انگار چیزی نشنیده . این حکایت ایران است . ملتی که سقف توقعاتش اینست به روز بدتر از این هم ( اگر باشد ) می‌افتد . امام خمینی پیش بینی‌اش را کرده بود و از همان روز اول از قناعت حرف زد و مردم گفتند چه فلسفۀ خوبی ! به این نمیگویند قناعت این استخوان تراشیدن است .
وقتی میگویم اصولاً در این مبحث جائی برای وارد شدن به مادیات نیست و نباید کار به انگیزۀ اقتصادی کشیده شود دلیل دارد . کرامت انسان در این است که نمای معنوی قضیه برایش کفایت کند زیرا اسلام ناشی از یک خطای ذهن است و منظورم در نظر گرفتن مقاطعی از تاریخ است که قضیه میتوانست اختیاری یا انتخابی باشد و از خلال این تاریخی که در دست داریم نمیشود بسادگی تشخیص داد در چه زمان و مکانی پیش آمده است اما غیر ممکن است فرض کنیم هرگز پیش نیامده و همیشه اجباری بوده است . مسلماً مقاطعی بوده‌اند که انسانها میتوانستند نه بگویند و این خطای ذهن بوده که از فرصت استفاده نشده و قضیه تا الآن کش پیدا کرده است . اسلام یک اشتباه بزرگ است که مغز انسان هزار سال پیش مرتکب شده و امروز اولین واکنش عقل سلیم در مواجهه با آن اینست که بخود بگوید ممکنست آنها اشتباه کرده باشند . هزار سال پیش عقل آدمها محدود بوده و شرایط خاص خود را داشت . دلیلی ندارد منهم تابع همان نتایج باشم .
اسلام حتی اگر مضر نباشد ، حتی اگر مفید هم باشد باز هم از انسانیت بدور است که طالبش باشد زیرا فواید فرضی آن از راه نادرستی عاید شده و استفاده از آن انسانی نیست . اگر یک بچه را با فریب و تلقینات بی اساس براهی کشید و مؤفقیتهائی را نصیبش کرد ، آیا این موفقیتها قابل افتخار است ؟ من بچه را گول بزنم که اگر بیست بگیری فرشته می‌آید شبها ماچت میکند .. ! خوب بیست گرفتن بچه چه ارزشی دارد ؟ آیا دلخوش بودن به این موفقیت و اصولاً استفاده از این وسیله رذالت آمیز نیست ؟ بگذریم از اینکه اینجور نتایج قابل اتکا هم نیستند .
بنابراین حتی اگر اسلام فوایدی را هم در بر داشته باشد با استفاده از اهرم موهومات و سوءاستفاده از ترسها و طمع های روح انسان بدست آمده و این نبوده است که مثلاً با توضیح و بیان فواید اجتمائی یا هر جنبۀ مثبت عینی یک امر واجب یا مستحب انجام آنرا از انسان خواسته باشد تا انسان با توجه به دلایل واقعی و بصورت کاملاً اختیاری آن کار توصیه شده را انجام دهد . من اگر نویسندۀ وظایف و دستورالعمل انسانها باشم شاید انجام همین اعمال را از انسانها بخواهم اما با انگیزه‌ها و دلایل متفاوت و بین ایندو نوع خواستن و این دو نوع عمل کردن تفاوتی به اندازۀ انسان و حیوان یا همان از زمین تا آسمان خودمون وجود دارد . اینجوری که اسلام برخورد میکند با پیشرفت طبیعی ذهن بشر ( که باید قبول کنید صد سال بیشتر نیست که آغاز شده ) امروز دیگر آنقدر تابلو جلوه میکند که ننه بزرگها هم با مسخره عین همین نسخه را برای بچه‌ها میپیچند و این نشان میدهد که ذهن ناخودآگاه انسان درک نموده است این یک شیوۀ مخصوص بچه‌هاست و حال آنکه قبلاً هم اشاره شد که من با بچه‌ام نیز از این زاویه برخورد نمیکنم و همیشه او را در جریان واقعیت امر و دلایل اصلی قرار میدهم .
اگر به متن توضیح‌المسائل یا اگر عربی تان خوب باشد به قرآن توجه کنید مثلاً در باب سرپا شاشیدن آمده است که حدود چهل و سه فرشتۀ مغضوب و عصبانی مأمور گرفتن قطرات شاش مؤمن هستند تا بروی لباسش نریزد و در آن دنیا هر قطره‌اش را کلی حساب میکنند و باید اجرت شان را بدهی . معلوم است که فکرش را نمیکردند یکروز از این توالتهای سرپایی بیاید و آدم بتواند تمیز و مرتب استفاده کند . اما اگر مثل آدم میگفتند این احکام شاشیدن دلیلش چیست بهتر نبود ؟
آنچه اسلام در پیش گرفته است فلسفۀ { نتیجه روش را توجیه میکند } است . آیا دلخوش کردن به نتایج مثبت اعتقاد اسلامی بچگانه و بی‌ارزش و حتی ضد ارزش نیست ؟
تمام اینها در حالیست که بهر راه فوایدی را برای اسلام مترتب باشیم و حال آنکه نتایج اسلام از بعد اخلاقی چنانکه میبینید تنها نتیجه‌اش انحطاط بوده و از ابعاد دیگر موجب تحقیر ما در نگاه دیگران شده است . اکنون مسلمانان موجوداتی مخوفند که شایستۀ هیچ اعتماد و ارزشی نبوده و انزوای ما در سطح بین‌الملل ارتباط چندانی به سیاست جمهوری اسلامی نداشته و مرهون اسلام است . انزوا و جدائی حاصله و تفاوتی که بین استانداردهای ما و جهان بوجود آمده است عوارض دارد و در کوتاه مدت نشانه‌های خود را نشان داده است که اقتصاد فلج و افلاس صنایع و محو ارزشهای اخلاقی ، فرهنگی و انسانی بوده است و در دراز مدت نیز از هم اکنون قابل محاسبه است که محو کامل موجودیت ما را رقم خواهد زد . اگر جنگ و بمب اتمی هم نباشد کسر بودجه و ارقام آسترونومیک بدهی های بانکی و تعهدات انجام نشدۀ اقتصادی نابودمان خواهد کرد . امتیازات بسیاری فروخته شده و بسیاری دیگر نیز فروخته خواهد شد . من در آینده‌ای نه چندان دور مناطق دیگری از ایران را میبینم که بجای قرض واگذار شده‌اند . بدتر از عهدنامه‌های دارسی و گلستان و ترکمان چای را خواهیم بست .. و همۀ اینها برای چه ؟
از این گندابی که دامن ما را گرفته ( ثروتمندش یک جور و فقیرش یک جور دیگر به نکبت کشیده شده ) آیا بهشت بیرون خواهد آمد ؟ ما اینجوری برای خدا آیا جذاب هستیم ؟
کافیست که در ذهن خود قضیه را حل کنید . نه قیام عمومی میخواهد و نه خونریزی . به تمام افعال متکی بر اسلام یک " نه " بزرگ بگوئید . اگر انجام کاری را که اسلام توصیه کرده صلاح میدانید حتماً انجام دهید اما نه بخاطر قربة الی‌ال‌له بلکه برای یک دلیل منطقی .
اکنون شاید فهمیده باشید رمز آن پلاتفورم الاعمال بالنیّة چیست ؟ اگر نیت قابل لمس و موهوم نباشد اتوماتیک همه چیز درست میشود اگر این پیش فرض را نه بگوئید پس از آن ذهن آدم مثل صافی افکار متأثر از تلقینات مسموم را جدا کرده و آنها را منهدم میکند . تصور کنید یک جامعه با چنین دیدگاه سالم را جمهوری اسلامی چگونه میتواند گول بزند ؟
نگرانی من ناسیونالیسمی است که به نفرت از هر چه بوی ایرانی میدهد تبدیل میشود . این پسرویها هر چه ادامه پیدا کند جبرانش غیر ممکن تر است و آخوند را نمیدانم منظورش از این قهقرا چیست ؟ از شما میپرسم که میزان مراجعۀ هنرمندان ما به شاهنامه چقدر بوده است ؟ پنجاه سریال تلویزیونی راجع به شخصیت های دینی ساخته شده است ، آیا از داستانهای ایرانی فیلمی دیده‌اید ؟ فیلمهائی که راجع به آن دنیا ساخته شده است را جدیداً دیده‌اید که رسماً حملۀ لشگر اجنه به کافران بالای شهر را نشان میدهد ؟ با این فلسفه‌ای که من میگویم برای دنیای دیگر ( با این قاعده‌ای که او میگوید ) آیا اشکالی بوجود می‌آید ؟ اگر فرض کنیم معاد درست است و قیامت همانست که ایشان دیده و ما ندیده‌ایم ، آیا اعمال درست و انسانی ما در آنجا مشکل ساز میشود ؟ منکه نمیگویم اسلام را رها کن و بی عفت باش ، دزد باش یا کاری که با معیارهای انسانی بد است انجام بده . اتفاقاً برعایت اصول انسانی بیش از او پایبندم . در تمام جوانیم دو بار زن را تجربه کردم و یکبارش به توصیۀ پزشک . کسانی که از بچگی همرازم هستند مرا پیغمبر مینامند زیرا بطرز مأیوس کننده‌ای مقید هستم . با تمام قلب خوبی میکنم . آیا بابت کدام خطا باید به جهنم بروم ؟ خوب کسی هم که مطابق این قاعده زندگی کند کدام خدا میتواند مجازات کند ؟ مگر ما برای زندگی چیزی جز منطق خود داریم ؟ منطق من اینرا میگوید ، آیا باید رهایش کنم و آن جور که تو میگوئی همین شیوۀ زندگی را با قصد تقرب خدا دنبال کنم ؟ گیرم قبول کردم ، آنوقت تو این وسط چکاره‌ای ؟ آیا بیست نفر که هریک متخصص علوم متفاوتی باشند جمعاً نمیتوانند به اندازۀ تو مفید باشند ؟ خوب من یک تیم بیست نفره برای تحقیق و صدور احکامی که تو صادر میکنی جور کرده‌ام . اتفاقاً یکیشان هم متخصص دستگاههای موسیقی حزین است . آیا شما میتوانی با خیال راحت دنبال یک شغلی چیزی بروی و صدور احکام را به این تیم واگذار کنی ؟ هر جور متخصصی بخواهی میتوانم اضافه کنم آیا دیگر کجای قضیه لنگ میزند ؟
منفعت طلبی بی پایان نمیگذارد و گرنه خود حضرات تا بحال صد بار به گه خوردن افتاده بودند .
مجبور هستم این بخش را پایان دهم . امیدوارم لزومی پیش نیاید اما این بحث میتواند بسیار وسیعتر و تخصصی تر از این دنبال شود . بیگمان اگر از هر طریق متوجه ایراد یا ابهامی از طرف شما در رابطه با این مطالب شوم در پاسخگوئی حاضرم . چنانچه شناسائی شده و مجبور به بازگشت شوم ، این یک حرکت اجباری خواهد بود . امیدوارم خوب فکر کنید .
با اپوزسیون
مخاطب من در این بخش صرفاً اپوزسیون خارج از کشور نیست و روی سخن با نیروهای داخلی نیز میباشد . دکتر نصر احمدی کلمۀ اپوزسیون را با مفهومی متفاوت از آنچه مصطلح شده است بکار میبرد اما من همان معنای مصطلح را مد نظر دارم .
وجود بخشهای داخلی و خارجی اپوزسیون و خیل شرم‌آور پناهندگان ایرانی ساکن در اقصی نقاط دنیا میبایستی برای اقناع جهان کافی باشد تا در مورد جانی بودن و غیر مردمی بودن رژیم آخوندیسم ذرّه‌ای شک بخود راه ندهند . نیروهای بسیاری در داخل و خارج از کشور مستعد هستند و خیلیها بصورت خود جوش شروع بکار کرده و اطلاعات و نظراتی دارند . راه ارتباطی مناسبی با عامه وجود ندارد و گرنه منابع بسیار ذیقمتی در آنان یافت میشد . با جمع آوری اینگونه اطلاعات شناسنامۀ واضحی از اوضاع فعلی بدست می‌آمد . ما بیشترین نیازمان واقعیت است و بر اساس اطلاعات نادرست نمیشود برنامۀ مشخص و درستی را پایه ریزی کرد . بجای سخنان مبالغه آمیز میتوانید از نظرات عوامل مطلع داخلی استفاده کنید . تحلیل سادۀ من از اوضاع فعلی اینست که همۀ نیروی داخلی در مبارزه سهیم نیست و بخش اعظم قوای خارجی به هرز میرود . در داخل این نگرانی هست که " تغییر اوضاع بکدام دلیل " ؟ آیا آلترناتیوی هست ؟ و در خارج دلسوزی برای وطن به جنگ قدرت تبدیل شده است . گر چه این قضیه بسیار نا امید کننده است اما امید میرود که صرفاً روند طبیعی رشد و تکامل اپوزسیون باشد و نه یک اشکال دائمی . هر چند ایرانیان در همیشۀ تاریخ ثابت کرده‌اند درست وقتی که امید همه از حیاتشان قطع میشود دوباره بر میخیزند و حیات و جوانی را از سر میگیرند .
اپوزسیون صدای ملت در بند اختناق است و شامل سیاستهای تدوین شده و کاربردی نمیشود . تعیین خط مشی واحد برای ارکان مختلف آن غیر ممکن و بسیار مخاطره آمیز است زیرا همچنانکه ملت از اقشار مختلفی تشکیل شده است و هر یک از این گروهها دارای مطالبات و نیازهای متفاوتی هستند اپوزسیون نیز بطور طبیعی دارای دیدگاههای متفاوت بوده و تعیین خط مشی واحد برای آن علاوه بر آنکه عملاً غیر ممکن است آزادی و دمکراسی را که خواستۀ مشترک همۀ ملت و همۀ اپوزسیون است را پایمال خواهد کرد این مطلب را برای آن بخش از ملت و رهبرانی که نگران چند صدائی هستند میگویم که این وضع فعلی بهترین گواه زنده بودن و نفس کشیدن اپوزسیون در هوای امروز ایران است . بیهوده نباید از این پویائی هراس داشت . آنچه در دوازده فروردین رخ داد را تاریخ میبایستی بفراموشی بسپارد زیرا دیگر نظیر آن اشتباه رخ نخواهد داد . آن اکثریت قاطع دور آرزوها و ایده‌آلهای خود جمع شده بودند و نمیدانستند این بوی کباب از خر داغ کردن است . کسی چه میدانست اسلام وقتی قوی شود و آخوند وقتی معتبر شود چه از آب در می‌آید ؟ اما مگر دیگر خوابش را ببینند . امروز هر ایرانی خواستۀ خودش را دارد و دیگر آن ممه را لولو برد . دیگر گلۀ گوسفندی در کار نیست و طبیعی است که اپوزسیون نیز همپای ملت چشم و گوشش را باز کرده و تمام سوراخ سنبه‌ها را سرک بکشد .واقعیت اینست که امروزه نباید انتظار بیش از سی و پنج یا چهل درصد آرای موافق را داشت . انتظار وحدت کلمه را نباید داشت اما واقعیات بسیاری اکنون بصورت ملموس پدیدار گشته است و بخوبی میتوان فهمید چه جریانات و تفکراتی میتوانند با اقبال عمومی مواجه شوند آیا بهتر نیست که دیگر احزاب مبارزۀ خود را حول محور اهداف کلان متمرکز نموده و جزئیات را به بعد از پیروزی موکول نمایند ؟ باید در نظر داشت که پس از پیروزی هیچ فردی ازین ملت اجازۀ تکرار اشتباه و انتخاب عجولانه را نخواهد داد و تمام افراد از شانس مساوی برای تبلیغ نظرات خود برخوردار خواهند بود . بدیهیست که ملت قرار نهائی را صادر میکند و پیروز آنکسی است که بتواند نظر افراد بیشتری را موافق خود کند . اینجور زور زدنها فقط از کسانی بر می‌آید که پشت تفکر خود امیال دیکتاتور مآبانه و جمهوری اسلامی وار داشته باشند . آخوندها نیز اصرار بی پایانی بر القای نظرات خود دارند و تلفن مخالفان را قطع میکنند . البته منظور از مخالف فقط مخالف است و با مخرب و موذی و آشوبگر تفاوت دارد . اصول یک آدم مخالف را همه میدانند .
ما اپوزسیون را از طریق تلویزیون در نظر میگیریم . چرا که فراگیرترین راه ارتباط با مردم است . اما در نظر داشته باشید که اولین نیاز چنین مبارزه‌ای داشتن قدرت ارائۀ برنامه مثل یک مجری موفق است . حال که با توجه بشرایط موجود تنها برنامۀ حزب کارگر یا حکمتیسم است که مجریان و برنامه‌های مجزا از رهبر جریان دارد و دیگر مجریان از نظرات شخصی خود دفاع میکنند بهتر است که قدری تخصصی تر با موضوع برخورد نمایند . این موضوعات از چشم ملت دور نیست و من بارها ازین مردم شنیده‌ام که میخواهند فرزندان خود را وارسته و شایسته ببینند . چنان که نتوان بواسطۀ یک بی اعتناعی به اصول هنری آنان را متهم به داشتن معایب دیگر نمود . تمام اصول هنری لازم برای یک برنامۀ تلویزیونی اینجا هم لازمست و باید رعایت شود زیرا بیننده عادت کرده است از تلویزیون یک چنین کیفیتی را ببیند .
اینهمه زمینه برای اطلاع رسانی وجود دارد و اینهمه معایب هستند که باید زیر ذره‌بین برد و اینهمه برنامه‌ها و چهره‌های متفاوت هستند ، آیا بهتر نیست تقسیم وظایفی بشود و هر کس قسمتی از بار را بدوش گیرد ؟ اینجوری همه در خدمت یک هدف اولیه قرار میگیرند و اگر قرار است نظر مردم را جلب نمایند فکر میکنم اینجوری بیشتر بهدف نزدیک میشوند و مردم نظر موافق تری به این همراهان نشان خواهند داد . قرار نیست که خود را بزور به مردم تحمیل نمود ؟ هر کسی دارای قابلیت ارائۀ مؤثر یک دیدگاه ویژه است و اگر مثلاً یکی صرفاً مشکلات اقتصادی را بازگو کند دیگری سیاست خارجی و یکنفر راجع به فرهنگ صحبت کند همۀ مسائل با جزئیات پوشش داده میشود و کلی گوئیهائی که سرگیجه دچار مردم کرده بپایان میرسد . اینجوری همه راجع به همه چیز بطور کلی حرف میزنند و آدم خیال میکند مسابقۀ برخ کشیدن اطلاعات عمومیست . یکسری مسائل بصورت تکراری عنوان میشود و تم همۀ برنامه‌ها یکسان است . یک برنامۀ روتین نباید به تکرار کشیده شود .
این معضل نداشتن کار تیمی انگار قرار نیست از سر مردم ایران دست بردارد . از فوتبال و ورزشهای تیمی گرفته تا سایر کارهای گروهی دچار همین درد است و نتیجۀ آنرا هم که میبینید . علیرغم تکنیک انفرادی حتی اگر یازده کریمی هم توی زمین باشند ممکن است به بحرین ببازیم . درست است که سابقۀ این مشکل زیاد است و به ازمنۀ دور بر میگردد و ریشه در مسائل بسیار گسترده‌ای دارد اما بهیچوجه باور نمیکنم درمان آن نیازمند زمان یا هیچ تشریفات خاصی باشد . کافیست هر کسی فقط خودش را مؤظف به داشتن اندیشۀ گروهی کند و اهمیتی ندهد دیگران رعایت میکنند یا نه ؟ مطمئن باشید ملت چشم دارد و میبیند چه کسی میتواند در خدمت یک تیم و هدف جمعی باشد و فداکاری میکند و چه کسی دیکتاتور است . اپوزسیون مدعی اصلاح و انهدام مشکلاتی ست که جمهوری اسلامی نتوانسته حل کند و اینجوری ملت ناامید میشود که آش همانست و کاسه همان . شما الآن همان چهره‌ای را نشان میدهید که جمهوری اسلامی دارد و در چنین شرایطی همه ضربه میبینند چونکه درصد زیادی از ملت قدرت تمیز ندارند و همه را به یک چشم نگاه میکنند . بنابراین داشتن یک کمیتۀ مرکزی و یک فلسفۀ فراگیر حتی در شکل ابتدائی آن دهانهای زیادی را میبندد . اینکه الآن ظاهر میشود دیکتاتوری ست و مطمئن باشید بر در بسته کوفتن است . هر کسی باید بخودش بگوید من آمده‌ام تا بهترین راه ممکن را از همه بیاموزم و خودم هم نظراتی برای بقیه دارم و دست خالی نیستم ( این جوابی ست که به سؤال دکتر حسیبی میدهم ) . میبینید که من خود به این هدف معتقدم و عمل میکنم . از همۀ افراد نام نیک میبرم و طوری که خواننده یکجوری با همۀ آنها احساس همگونی و رفاقت میکند . اگر بجای توی سر هم کوفتن های بیفایده که بخود شخص بیش از طرف دیگر ضربه میزند یک همچین طریقی پیشه کنید احتمال عوض شدن او بیشتر میشود . شما قصد نابودی مخالف را که ندارید ؟ میخواهید اصلاح شود پس اینرا عملاً نشان بدهید . با خود شما هم که چنین معامله‌ای بشود لج میکنید و بدتر روی اشتباه خود اصرار میکنید . پس میبینید که اصول کار تیمی را از همین امشب میتوان از خود شروع کرد و یک عینک مصلحت گرائی را تا پایان کار به گوش خود گره زد . اگر قرار باشد نحوۀ عملکرد طرف دیگر ( و نه مقابل ) تنظیمات شما را تعیین کند من بالشخصه اینطور نتیجه میگیرم که خود شما هیچ چهرۀ معین و ثابتی ندارید آیا خودتان به چنین آدمی در یک کار سیاسی رأی اعتماد میدهید ؟
برنامه‌های تلویزیونی که با بینندگان تماس زنده برقرار میکنند خصوصاً صدای آمریکا از خلال تلفنها و اظهارات ناشیانه‌ای که ممکن است بنظر میهمانان و مجریان بی اهمیت جلوه کند ، میباید بتوانند نکاتی را که مهم و کلیدی است بیرون کشیده و بهر شکل تماس گیرنده را تشویق کنند که اشارات مهمی داشته و از دید بسیار خوبی برخوردار است . اینگونه میهمانان غالباً آن اطلاعات جامع و کافی از اتمسفر ایران را ندارند و غالباً برای فلاسفه و دانشمندان ایران سخن میگویند اما باید توجه داشته باشند که نبض حرکت در دست عامۀ مردم است که نیازمند اشارات ساده و بی پیرایۀ عامیانه هستند و مهم اینست که وقتی ملت دریافت سادۀ خودش را بازگو میکند همان را بعنوان ملاک قرار داده و حول آن مانور داد . بسیار دیده‌ام که بینندۀ شهرستانی با زحمت فراوان و تحمل هزینه‌ای که برای ما کمر شکن است و حقوق یک روز و نصفی کار ما را تشکیل میدهد مؤفق به تماس میشود و ایمانی را که حاضر است برایش جان بدهد مطرح میسازد تا با دیگران اعلام هم صدائی کند و قوت قلب برادر تنهایش در گوشۀ دیگر این خاک شود اما میهمان یا مجری برنامه از سطحی بودن و تکراری بودن مطلب عنوان شده خنده‌اش میگیرد و مؤدبانه آنرا می‌اندازد توی آشغال دانی . بیگمان هر بار تکرار این اشتباه چندین نفر را دل زده میکند . این مبارزۀ مرگ و زندگی یک ملت است و هیچکس نباید آنرا کمرنگ کند . این اصلاً یک قضیۀ شخصی نیست . مربوط به ملتی است که زیر لاشۀ متعفن استبداد دست و پا میزند و چشم به سخنگویانش دوخته است و اگر اینان برای جبهۀ خود نیز نگرانیهائی دارند بهتر است با بیننده شفاف حرف بزنند .
ملت ایران بمباران تبلیغاتی شده است . هر کسی حتی من بخود اجازۀ پیام دادن به او را میدهد . اینهمه خفت و خواری این سرزمین را دشمنانش بخواب هم نمیدیدند . بعضی وقتها میبینم اگر دشمن این خاک هر کسی جز جمهوری اسلامی میبود از شکست آن همه عزت و غرور گریه‌اش میگرفت . هر کسی از مادرش قهر کرده است خود را لایق درس دادن به این کوه صعب میبیند . نگذارید واقعاًنگذارید . اگر مزدور جمهوری اسلامی دست بمیکروفون برد دوربین را توی سرش بشکنید . گور پدرش این چه جور دمکراسی است مزدور را که همۀ ما میتوانیم تشخیص بدهیم . تمام اپوزسیون را میخواهند بفرستند توی پوچ در پوچ . مبارزه و ملت و اپوزسیون پوچ نیست . کاری شده است که اگر اعدام زنده را نشان بدهید آب از آب تکان نخواهد خورد . جمهوری اسلامی مؤفق شده است در میان شما رخنه کند و عملیات تخریبی انجام دهد و شما اصولی دارید که بلای جانتان شده است . در واقع این ملای موذی اصول ترا چوب کرده و توی .. سرت میکوبد . بی تأثیر بودن بیست و هشت سال حرفهای شما دلایل متفاوتی دارد که واضح است و بحث در مورد آن مشکلی را حل نمیکند . همینقدر که قانع بشوید مثل هر حرکت دیگر نیازمند سندیکا و اصول و قوانینی هستید که مغایر با آزادی و روح زنده و پویای اپوزسیون نباشد کافیست . یک دفتر مرکزی یا سندیکا یا هر چه از ایندست مشکل نفوذی ها را حل میکند و پوزۀ آخوند به خلا مالیده میشود . بعد از آن دیگر شاهد بی اعتنائی ملت نخواهی بود .
اینهمه مصیبت و این سکوت مرگبار ناشی از خنثی شدن ملتی است که دیگر هیچ خبر تکان دهنده‌ای آنها را تهییج نمیکند . قضیۀ پیچیده‌ایست که همانطور که گفتم باز کردن آن تغییری در صورت مسئله نخواهد داد و اگر کسی از من بپرسد که چرا خودم نیز وارد این بازی شده‌ام میگویم کاری که من انجام میدهم قدری متفاوت است و من جمهوری اسلامی را نیز همچون معلول یک علت بسیار بزرگتر بنام دین بررسی میکنم و در حقیقت با همان اصل کاری و همان ریشۀ اصلی طرف حساب هستم . اکنون که ملت درگیر مباحثی شده‌اند که اصلاًً نباید وقت خود را برای آن تلف میکردند ما در مقابل یک عمل انجام شده هستیم و میباید آنقدر ابتکار عمل داشته باشیم که از این زمینۀ بوجود آمده استفاده کرده و به جنگ عامل اصلی برویم .
این عامل اصلی را همه میشناسند و اگر مباحث هر یک از حضرات را ادامه دهیم به همان عامل اصلی ختم میشود اما حالا این چه جور دیپلماسی و ملاحظه کاری است که مسئله را نصفه نیمه بیان میکنند لابد دلایلی دارند و شاید موجه نیز باشد . اما بعضیها نیز مثل خود من اعتقاد دارند باید قضیه را باز کرد و ثابت نمود که همۀ آتشها از گور اسلام بلند میشود و تا وقتی ملت بجای اندیشیدن به اشتباه دینداری خویش درگیر مسائل سیاسی هستند ، همیشه احتمال آن هست که نهایت کاری که به عقلشان برسد و بتوانند انجام دهند تعویض یک آیت‌ال‌له با حج‌ةالاسلام دیگری باشد و میتوانید مطمئن باشید که تا وقتی در بر روی این پاشنه میچرخد همین هم غیر ممکن است و آب از آب تکان نخواهد خورد .
چگونه با اینهمه تناقضی که در این شیوۀ مبارزه هست میتوان امیدوار بود تأثیر واقعی داشته باشد ؟ انتهای تمام اعتراضات به اسلام ختم میشود و درست همین جاست که آخوندها خیالشان راحت میشود از اینکه کسی اساساً از این موضوع صحبتی بمیان نخواهد آورد . هر چند قضیه کاملا هم یکطرفه نیست و امثال دکتر کامران نیز هستند اما این یک سیاست اعلام شده نیست و هنوز جای زیادی برای کار دارد . دیگران نیز نباید جمهوری اسلامی را مسلمان دروغین بنامند ، مسلمان واقعی همینست و بدتر ازین .
این گفتۀ من به آن معنی نیست که جمهوری اسلامی و اسلام را مترادف با یکدیگر بدانم و برعکس معتقدم جمهوری اسلامی حزب باد است و پابند هیچ قاعده‌ای حتا اسلام و تشیع نیست و بینهایت دلیل برای این اظهار نظر وجود دارد . بلکه به آن جنبۀ قضیه اشاره میکنم که جمهوری اسلامی به دلیل نوع نگرشی که دارد دارای اشکال و مورد ایراد است و عینکی که بر چشم دارد اسلام است . حالا هر چقدر میخواهید این قضیه را پیچ و تاب بدهید اما نهایتاً به همین که میگویم ختم میشود : جمهوری اسلامی بر پایۀ جایگاهی که اسلام داشته است قدرت گرفته و بر همین اساس عمل می کند ... تمام !
بنابراین چگونه میشود میان ایندو خط کشید و معتقد بود هنوز مبارزه‌ای در کار است ؟ هر کلمه‌ای که در حمایت از اسلام از دهان اپوزسیون بیرون می‌آید لبخند پیروزی را بر لبان آخوندیسم می نشاند .
اوضاع فعلی از دو لحاظ میتواند مورد بررسی و تحلیل جامعه شناسانه قرار گیرد و شاید هرگز چنین فرصتی دوباره دست ندهد که اینگونه بتوان همه چیز را دم دست داشت که عوارض اسلام را وقتی که در موقعیت رهبریست بررسی نمود و جنبۀ دوم تشریح کالبد مصیبت همیشگی ایران و دیکتاتوری ژنتیکی مردمان آریایی است . باز هم تکرار میکنم ( اعتراف میکنم ) این خصیصه مرا بنوعی بشوق می‌آورد و می ترساند . اما باید یکروز این موضوع روی میز قرار گیرد و حد و مرزی به آن داد . این ویژگی اگر در قالب صحیح خود قرار گیرد میتواند منشاء اتفاقات مثبت بزرگی قرار گیرد . اما با کاربرد فعلی آن مخالفم . فعلأ جز تخریب اثری ندارد .
این درست است که فلسفه ، تئوری و برنامۀ حکومتی اولین و اصلیترین نیاز مبارزه است و هر اندیشه‌ای چنانچه در موضع رهبری یک جامعه و تبیین خطوط حرکتی آن قرار گیرد باید که شناسنامه و پدر و مادر داشته باشد اما هرگز اینرا نباید پذیرفت که لیدر یک حرکت یعنی یک شخص و فقط آن شخص بعنوان همه کاره باشد . بدیهی است که یک فرد میتواند مبتکر و طراح اندیشه‌ای نوین و هوشمندانه باشد . اما این اندیشه و تفکر اگر در راستای چهره شدن و مطرح گشتن خالق خود و بقدرت رسیدن او، درهای بحث و تبادل نظر پیرامون اصلاح و تکمیل را بسته باشد ، در حقیقت چیزی جز یک دیکتاتوری دیگر نخواهد بود . یعنی همان ویژگی که عامل اصلی مخالفت ما با اسلام است .
یک اندیشه صرفاً زمانی صلاحیت قرار گرفتن در لیست آلترناتیوهای مورد بحث را خواهد داشت که بعنوان اولین گام درهای مشارکت و تبادل نظرات میان صاحبنظران و اساتید فن را بمعنای واقعی باز گذاشته باشد . این بمعنای واقعی که میگویم مثل همانی نیست که نقل دهان سخنگویان است بلکه این است که اگر درها را باز میگذارد این اندیشه در صورت قبول از سوی یک گروه ( یا حزب یا هر چیز دیگر) و مشارکت سران گروه در چگونگی تغییرات کلی یا جزئی در آن ، دیگر نه با نام شخص مبدع و بانی بلکه بنام جمعیت جهت شرکت در انتخابات عرضه میگردد . چنانچه کمیتۀ هماهنگی حول یک سیاست مثلأ دیدگاه استاد نصر احمدی یکصدا شود آنگاه اولین کسی که نام نصر را فراموش میکند خود ایشان خواهد بود . دیگر نصر احمدی چیزی جز یک عضو کمیته نیست و بیش از یک رأی نخواهد داشت . بدیهیست که نام بانی یک تفکر فراموش نشدنیست اما اینرا میگویم که نظرات اصلاحی مادام که نام شخص مطرح باشد اصولاً اصلاحی نبوده و مخرب است ( در مغز آدم خودخواه هیچ اندیشۀ با ارزش وجود ندارد ) و دوماً هرگز ارائه نخواهد شد زیرا افتخارش به نام دیگریست . آیا شما معتقد هستی دارای تئوری بی نیاز از اصلاحات هستی ؟ آیا فکر میکنی فقط دستور شما باید مد نظر باشد ؟ پس اصلاحات اگر شده حتی نامش اعمال شود ( منظورم اینستکه ممکن است تئوری ارائه شده جامع و کامل باشد ) باید اعمال شود و اولین شرطش بینام بودن است . شما نگران نام خود هستی یا اعمال آنچه فکر میکنی درست است ؟ آدمی که گرفتار نامدار بودن است شایستۀ توجه نیست و دیگران را نیز به بازی مخرب نامها و نشانها میکشاند .
سایۀ سنگین مسائل هسته‌ای هم دیریست که بر همۀ مشکلات مهم دیگر پرده‌ای از تاریکی کشیده است و آخوندیسم بسیار راضی از وضعی که بوجود آمده بنظر میرسد . باید به او حق داد . زیرا ما این همه مشکل ریز و درشت قابل طرح داریم اما فرد یا طرح مشخص برای کار بر روی هیچکدام موجود نیست . گو اینکه یکنفر برای جمع کردن موضوعات هرگز کافی نیست و بسیاری از مشکلات سرسری عنوان میشود .
یک نکته در این بخش و در مورد تلویزیونها مشترک است و آن لزوم ایجاد یک حرکت هوشمندانه برای رفع عقب ماندگیهائی ست که از بعد فرهنگی بواسطۀ سیاستهای جمهوری اسلامی ایجاد شده است . تلاش در چنین میادینی وجهه و اعتبار خاصی را می‌آفریند . گفتگو در بارۀ مسائل اقتصادی نبایستی چنان باشد که مردم خیال کنند با یک تغییر قانون مشکل بر طرف میشود . باید فهمانید که قضیه مربوط به موجودیت نظام است . فقر و بی پشت و پناهی مردم . بیداد مافیای شغلی و غیر قابل رقابت بودن آنان . نبود آزادی بیان و امنیت شغلی . نقض حقوق اولیۀ بشری . ترویج هر گونه فساد در ابعاد غیر قابل باور که برای دنیا پوشیده مانده و تصور درستی از آن ندارند . تاراج سرمایه‌های ملی برنامه‌های غلط اقتصاد و انرژی . انزوا و از بین رفتن جایگاه بین‌المللی ایران . نابودی فرهنگ ایرانی . شستشوی مغزی فرزندان این سرزمین و بسیاری مسائل ریز و درشت دیگر از جمله چیزهائی هستند که ملت ما با گوشت و خون لمس میکند و اگر چه بسیار لازمست که عنوان شود اما بیان آن صرفاً برای ملت ایران لازم نیست و برای جهانیان نیز میباید تشریح شود و ما نیاز داریم که اصولاً حمایت جهانی داشته باشیم و همراهی دولتها فقط انگیزۀ سیاسی دارد و با الزامات سیاسی تغییر میکند . ما باید با ملتهای جهان رابطه داشته باشیم و چهرۀ شفافی از خود ارائه دهیم . نمیدانم چگونه به این قضیه اهمیت داده نشده است . یک برنامۀ جامع در اینباره میباید برحسب قابلیت ها در دستور کار تیمهای متخصص و مستقل قرار گیرد . با ارزیابی توان افراد میتوان همه را در این زمینه‌ها درگیر کرد .
قدرت طلبی آفت هر مبارزه است .. و خصوصاً در این شرایط بیفایده است .
اینجا را دقیقاً از نامه‌ای که میخواستم توسط یکی از دوستان برایتان ارسال کنم انتخاب کرده‌ام : نمی فهمم آن بیرون چه خبر است ؟ آیا تمام اندیشۀ ایرانی همین است ؟ اگر واقعاً احزاب و شخصیتهای خارج از کشور چنانکه ادعا میکنند بفکر ایران هستند ، چرا صف واحدی تشکیل نمیشود ؟ با این اوضاع فعلی آیا خودشان جرأت انتخاب خودشان را دارند ؟ این حقیقتی است که لزوم باور آن بسیار زیاد است . حتی اگر خر از پل گذشته بود و این آقایان یا امثالهم در رأس بودند و چنین قاراشمیشی بر پا بود باز هم غیر قابل توجیه و تحمل بود و صدای همه در می‌آمد ، چه رسد به آنکه ما اکنون شدیداً نیازمند آبروداری هستیم . قوای داخلی میبایستی فلسفه و خط مشی داشته باشند آیا شما میخواهید این فلسفه را به آنان بدهید ؟ فرض کنید قانوناً و رسماً در لیست کاندیداها قرار گرفته‌اید . برنامۀ انتخاباتی شما چیست ؟
توصیۀ من اینست که در شرایط خطیر فعلی بیشتر باید به داخلی ها فکر کرد . اکنون همۀ حسابها روی خارج باز شده است و این هیچ فایده‌ای ندارد . به نحو مؤثری سیاست خود را برای امید بخشی به داخلی ها باید تنظیم کرد و بیش از این اگر مشغول نزاع بین جناحی بود پتانسیل عمومی از دست میرود . همین الآن هم آثارش بوجود آمده و هیچکس رغبتی برای دخالت کردن و اثربخشی در اوضاع ندارد . همه جا حرف از این است که اوضاع وحشتناک است اما برنامه و طرحی برای مقابله در میان نیست . این نشان دهندۀ نادرست بودن خیلی چیزها در جبهۀ مخالفان است . اگر چه همه ادعا میکنند که برای ملت ایران حرف میزنند اما نتیجۀ حاصله اینست که ملت منتظرمانده‌اند دیگری کار را تمام کند . برای خودشان هیچ نقشی کنار نگذاشته‌اند . نتیجۀ کنار گذاشتن ملت و نیاوردنشان در محاسبات همین است . قدرت ذاتی آنان تحلیل میرود و به انگلهای بی خاصیت تبدیل خواهند شد . مطمئناً ذکر چنین مطلبی مخالفتهای بسیاری علیه من را سبب خواهد شد و همه ادعا خواهند کرد که درست عکس این مطلب صحیح است و آنان تلاش داشته‌اند تا ملت را درگیر و سهیم کنند . اما واقعیت اینست که یکجای قضیه اشکال دارد و نتیجه برعکس خواسته‌های آنان درآمده است . اینها و خیلی چیزهای دیگر حرفهای موجود است و من اگر چه با بسیاری از این احساسات موافقم اما معتقدم ملت نیز نباید به این مسائل پر و بال بدهند .
برگزاری کنفرانسهای مرتب در کشورهای مختلف ، اقدام بسیار موثری است که انجامش ممکن بنظر میرسد . روابط بین‌الملل ما در حد صفر بوده است . دیدگاه مردم سایر کشورها حتی آنها که داری اجتماع قابل توجهی از ایرانیان هستند دربارۀ مخالفان رژیم چیست تا چه حد از ما و دیدگاهها و اوضاعمان اطلاع دارند ؟
برای من قابل باور نیست که مصیبتی اینچنین عظیم آنهم برای یک ملت و نه برای یک فرد در حال وقوع باشد و جهان اینگونه سرد و خاموش به نظاره بنشیند . این تقصیر در نگاه اول بگردن ملتی بنظر میرسد که خفقان مرگ گرفته‌اند . اما اندکی درنگ باعث میشود نوک پیکان بسوی خود ما برگردد که رسالت اطلاع رسانی را بدرستی انجام نداده‌ایم . منظور من همۀ قلم بدست ها است . نمیدانم چگونه باید عمل کرد که در گوش زنگار گرفتۀ جهانیان فریاد ملتی که در حال سوختن است مؤثر واقع شود . ما اپوزسیون نام گرفته‌ایم و مجبوریم رسالت خود را متعهدانه بجا آوریم . زیرا این نام در بازیهای سیاسی معادل سنگینی دارد و خواه ناخواه کفیل کسانی شده‌ایم که ممکنست ( من خودم را عرض میکنم ) اینرا قبول نداشته باشند.
بگذارید خودم را از قاعدۀ جمع حذف کنم بقیۀ اساتید در جایگاهی هستند که من هرگز به آن نخواهم رسید . حال که با تأسف فراوان آخوندیسم موفق به آن شده است که ما را یگانه نمایندۀ مبارزات ایران جا بزند ، تخریب چهرۀ اپوزسیون به هر شکل خیانت به آرمان مقدس ملت است . ما مؤظف به آن هستیم که در شرایط فعلی راه را بر توطئۀ آخوندیسم ببندیم . آنچه مشخص است این است که همۀ این اقدامات نمیتواند شکل طبیعی داشته باشد . مسلماً بخش اعظمی از قضیه توطئۀ آخوندیسم است . اگر چه نمیشود کسی را مستقیماً مزدور رژیم معرفی کرد اما ساپورت مالی توجیه نشده یک جریان میتواند زنگ خطری باشد که پشت پرده جریان چیست . من احساس میکنم اگر حتی موانع ارتباطی را نیز بحساب آوریم باز هم عذر موجهی نخواهد بود برای اینکه هموطنان از آنچه دانستنش اکنون یکجورهائی واجب شده ، محروم باشند .
چه کسی باور میکند آنچه امروز در ایران میگذرد حقیقت دارد ؟ بعضی وقتها ...( باور کنید اینرا صادقانه میگویم من فیلم میلم بلد نیستم ).. بعضی وقتها ظهر که از خواب بیدار میشوم و چشمم به تلویزیون می‌افتد متوجه میشوم که برای لحظاتی کاملاً فراموش کرده ام انقلاب شده است . اگر ماشین زمانی وجود میداشت و میتوانستم یکی از شما را با خودم به پنجاه سال بعد ببرم مفهمیدید که آیندگان با چه علامت سؤال بزرگی به این دوران نگاه میکنند ؟ اینها اصلاً حقیقت ندارد و همان جوری که مارک تواین میگفت خواب و خیالی بیش نیست .
اما تأسف بار اینست که واقعیت دارد و برای پایان دادن به آن فقط حقیقت گوئی و اعتدال بکار می‌آید . زیرا از این بیهمه چیزها آنقدر چیزهای سخیف بیرون آمده است که ملت دیگر حالشان از حرفهای دیپلماتیک بهم میخورد . من یک آدم چاله میدانی هستم و از میدان جنگ و پادگانها و پایگاههای بسیج گرفته تا کانون شعرا و نویسندگان و ارشاد اسلامی و اجتماعات هنرمندان و بازیگران و...همه و همه را به دندان زده‌ام و تا آخرین سوراخهای خلاف را نقب زده ام . بنابراین کسی نمیتواند ایراد بگیرد چرا بعضی وقتها از قول مردم حرف میزنم .
منظورم اینست که صداقت و تعادل و تسلط بر نحوۀ ادارۀ یک مطلب برای نیل به مقصود لازم است . شفافیت و منصفانه عمل کردن برای جلب اعتماد مردم کاملأ لازم است . وقتی میگویم تقصیر از ماست یعنی اینکه ما نه موفق به هماهنگی با خواست مردمی شدیم و نه موفق به ارائۀ یک تئوری واحد که مردم را جذب کند گشته‌ایم . با در نظر گرفتن جو موجود در دستگاه سیاست پردازی نظام اینک ما هوشیارانه میتوانیم اینرا در نظر بگیریم که رژیم بخوبی از خطرات هر گونه اشتباه محاسباتی مطلع است و برای از بین بردن چنین احتمالی دست و پا میزند . زیرا کیست که نداند در صورت بروز جنگ راهی جز خودکشی برای سران باقی نخواهد ماند . زیرا نه ملت پشتیبان آنان هستند و نه هیچیک از قدرتهائی که باجهای کلان دریافت میدارند و این آشفتگی فعلی آنان چنانچه بخوبی انعکاس داده شود ، مایۀ امید فراوان برای ملت خواهد بود . انتخابات رکن مهمی در آغاز حرکت عمومی است . در حقیقت یگانه اعتراض مدنی کارآمد همین نمایش وحدت و اتفاق نظر مردم بر سر یک مطلب است . متأسفانه به دلایل عدیده خصوصاً تزریق این دیدگاه که با شرکت در انتخابات حداقل میتوان با اندک تأثیری از بین بد و بدتر یکی را برگزید ، توسط آخوندیسم در بین ملت و حتی جمعی از سران مبارز، ما شاهد یک اشتباه بزرگ یعنی شرکت در بازی دلخواه جمهوری اسلامی هستیم . قدرت رژیم در تأثیرگذاری بر تفکرات در اینگونه موارد خود را نشان میدهد که چگونه میشود ملتی با مشاهدۀ چند بارۀ پیامدهای شرکت در انتخابات باز هم در دام فریب رژیم می‌افتد و باز هم انتخابات به شکلی که بهرحال انتخاب دموکراتیک نامیده میشود برگزار میگردد ؟ چگونگی شرکت اقشار مردم در انتخابات از نظر ما پوشیده نیست اما نیاز به موشکافی دارد .
داخل پرانتز میشود گفت که طرفند دادن حق رأی به شانزده ساله‌ها کاملأ با آگاهی از این امر صورت گرفته است که سنین بالاتر را نمیتوان به این سادگی تشویق به مشارکت کرد . بخش مهم دیگر آمار شرکت کنندگان را کارمندان و وابستگان دولت تشکیل میدهند که به اقتضای الزامات شغلی مجبور به مشارکت هستند و چنانچه آمار این دو گروه را از کل آمار شرکت کنندگان کم کنیم باقیمانده میشود همان کسانی که به دلایلی نظیر درخواست وام یا هرگونه تسهیلات دولتی کارشان گیر است و به آنها القا شده است که عدم مشارکت بمعنای رّد درخواستشان میباشد . طبقه‌ای که بهرحال در تمام جوامع کمابیش وجود داشته‌اند و مشخصۀ آنان ناآگاهی نسبت به اوضاع مملکتی و جهل به کاری که می کنند است . و بالاخره آنها که واقعاً با علاقه و اعتقاد به نظام در انتخابات شرکت میکنند و تعدادشان اندک بوده و همانهائی هستند که نظام بهر دلیل نیازهای آنانرا پوشش داده است و خود را مدیون آقایان میبینند . بنابراین با همین محاسبۀ ساده میتوانیم بگوئیم که مخالف در جمهوری اسلامی تعریف شده است به کسانی که تحت پوشش رژیم نیستند و شناخت این بخش وسیع با چنین پلاکی میتواند کمک مؤثری باشد . خصوصاً که جمهوری اسلامی از میانۀ راه صدقه یکدفعه و بیمقدمه روی شاخ خصوصی سازی پریده و بمعنای بریدن بسیاری کمکهاست .
اقدامات رژیم بطور مستمر باعث پر کردن جلوی دوربین میشود و این مانع دخالت بسیاری از قدرتهائیست که در بطن جامعه خوابیده و مترصد فرصت برای اظهار وجود است . ایران در انتظار یکطرفه شدن جریان است و این بسیار مشکل انجام بشود . این فاکتورها تحت شرایط ویژه‌ای قابل تغییر هستند که دستیابی به آن در گام اول منوط به قوی بودن و معتبر بودن جبهۀ تحریم و یکصدائی و کثرت مخالفان است یعنی اینکه برای هرگونه پیروزی نیازمند مشارکت حداقل تمامی ایرانیان خارج از کشور هستیم . آیا اقدامات ما برای جذب آنان که بسادگی و بدون محدودیت توانائی برقراری ارتباط با آنان را داریم کافی و مؤثر بوده است ؟
به ندای خیل عظیم نویسندگان و محققان این مرز و بوم توجه کنیم و با استفاده از تجارب و تحقیقات آنان از سقوط دوبارۀ این مردمان شایسته ترین تاریخ بدامان موهوماتی که هیچ سنخیت و تجانسی با ایران و منطق و حقیقت ندارد ممانعت کنیم . ناسیونالیسم ایران علاوه بر پادشاه به آزادی از بند تیره‌ترین سیاهچالها یعنی اسلام نیز نیاز دارد و نادیده گرفتن آن چیزی جز تکرار دوبارۀ یک اشتباه تباهی آفرین نیست . از من همین که گوشه‌ای از جنایات اسلام و رژیم اسلامی را با همان حالتی که رخ داده است بازگو کنم بر می‌آمد که انجام وظیفه کردم و اگر شایستگی خدمات بیشتری داشته باشم افتخار من خواهد بود .