Monday, April 9, 2007


نقدی بر فلسفۀ موجود
در اینجا آنچه را عملاً مثل یک فلسفه فراروی من است بررسی میکنم . منظورم آن چیزی است که بعنوان راه و روش زندگی توسط من پذیرفته شده و بدان عمل میگردد و اگر این اسمش فلسفه نیست معذرت میخواهم زیرا معنای کلمۀ فلسفه را نمیدانم ولی اجازه بدهید کماکان به آن بگویم فلسفه .
به کسانی که شرایط ایران را با الفاظی چون ملی مذهبی توصیف میکنند از این لحاظ حق میدهم زیرا با این بعد گسترده‌ای که فرامین اجتماعی اسلام دارد و نگاه متمرکز مردان دینی ( که اکثراً حاکم سیاسی نیز بوده‌اند ) به مقوله‌های سیاسی عجیب نیست که فلسفۀ زندگی ایرانی شدیداً متأثر از اسلام باشد . اسلام توسط شیخ و ملا جوری خودش را در متن هر حرکتی جا داده است که تصور بیرون کردن او از این حیطه نام گناه را بخود میگیرد .
آمیختن یک ملا با ازدواج از قرنها قبل از اسلام توسط ملاهای ادیان دیگر باب شده بود اما حرص و طمع ملای مسلمان چیز دیگریست و او در این زمینه دارای نبوغ است . پای ملا را باید که از هر زمینۀ زندگی برید و خصوصاً از دایرۀ ازدواج . حساسترین حرکت یک انسان از بعد نقش او در جامعه ازدواج است و بجای آخوند میبایستی که تشکیلات ویژه و فراگیری تنظیم امور مربوط به آنرا بعهده گیرد . هدف از این تشکیلات علاوه بر خاتمه دادن به حضور بی‌معنا و کاملاً مخرب ملا و مذهب در ازدواج ، نظام بخشیدن به تولد کودکانیست که محتاج حداقل استانداردهای زندگی هستند و پدر و مادر آینده پس از تصمیم برای ازدواج نیازمند کنترل ، آزمایش ، آموزش و کمکهای مقدور هستند تا بتوانند تصمیم خود را عملی سازند .
من از سالها پیش نگرش ایرانی را به مقولۀ ازدواج ارزیابی نموده و آنرا دچار اشکالات اساسی دیده‌ام که با جرأت میتوان گفت تماماً زائیدۀ اسلام هستند و اعمال کنترل قانونی بر آن نیازمند پشتوانۀ فلسفی قوی و قابل مقابله با اسلام است . خوشبختانه با توجه به اهمیتی که پیشگیری از ناهنجاری ها قبل از وقوع واقعه دارد انجام آنرا ممکن میبینم و این بدلیل آمادگی ذهنی ایرانیان است که در مواجهه با روشن بینی عصر حاضر ایجاد شده است . این مطلب را حتی با توجه به عادات مرد ایرانی در منزل عرض میکنم .
مرد ایرانی آموخته است که با زنی زندگی کند که دست پروردۀ اسلام و سنتهای کهنه ( و نه قدیمی ) است . شاید ندای حقوق بشر نیز بهمین علت از مرز قطور ایران عبور نمیکند . در این باره میشود گفتنی‌های بسیاری گفت که مجالی جداگانه میطلبد و تنها بذکر این میپردازم که اگر آنسان که دکتر رامین کامران نیز معترف هستند که جز لائیک بودن برای ما چارۀ دیگری نیست ، بخواهیم تلاش کنیم تا لائیک جزء لاینفک حکومت آینده باشد ، میبایست بپذیریم که مردان و زنان ایرانی رنج آموزش زندگی در کنار هم بصورت دمکراتیک و سکولار ، بدون درگیری و برتری جوئی را بخود هموار کنند . این مشکل‌ترین قسمت دموکراسی در ایران است .
همین الآن هم بسیاری بر این توهم هستند که در حال زندگی در جوی دمکراتیک هستیم .
من ساختار سنتی خانواده در ایران را بسیار میپسندم و ایمان دارم که با نیم نگاهی به ضرورتهای زندگی مدرن و ایجابات زمان ، همین سیستم سنتی با عملکردی بسیار عالیتر از فرهنگ بیگانه در زندگی مرد و زن ایرانی اعمال نقش خواهد کرد ، حتی اگر ساکن اروپا یا آمریکا باشند . ابداً صلاح نمیدانم که در این وادی به مقولۀ جداسازی تأثیرات اسلامی وارد شوم چرا که هیچ تضمینی برای نهادینه شدن آنچه میخواهد جایگزین شود نیست . ساختار خانواده در برخورد با اسلام بسیار نزدیک به دیدگاه اصیل ایرانی از آن متأثر شده است ، چنانکه من ترجیح میدهم اسلام در خانواده را متأثر از روحیۀ ایرانی بدانم و معتقد باشم که در اینجا نیز اسلام در مواجهه با غنای دیدگاه خانوادۀ ایرانی رنگ باخته و ایرانیزه شده است .
توجه کنید که این موضوعی بسیار ظریف و نیازمند وسواس و توضیحات حاشیه‌ایست .
اسلام با تکیه بر بدیهیات ذهن انسان و ثبت آن در یک مجلد بنام قرآن در واقع خود را در مقام واضع و مبتکر اولیۀ آنها معرفی میکند و من به این میگویم موج سواری . اگر هم قوانین یا احکام بیسابقه را در این میان زیر نظر بگیرید میبینید که همان مواردی هستند که اعمال آنها فریاد تمام سازمانهای بین‌المللی حقوق بشر را در آورده است . بنابراین با اطمینان کامل میتوان ادعا کرد که بشریت هیچ نیازی به اسلام یا آخوند ندارد و دارائیهای حسی هر انسان برای پیشبرد اهداف زندگی کاملاً کافیست . منتسب کردن خوبیها و بدیهای اعمال آدمی به الهیات در واقع اثری جز تضعیف عامل انسانی نداشته و این حقیقت را لااقل بیست و نه سال است که تجربه کرده و زیر ذره‌بین بعینه میتوان دید . نیازی به معارضه و تعصب در هیچ یک از وجوه مطالبات انسانی نیست و در واقع اینرا نیز میتوان بصورت بارز در وقایع زمان دید که تمام اعتراضات به دیدگاههای انسانی از جانب جناحهای قدرت بوده و کسانی بدان مبادرت میورزند که مثل ملاها نان شبشان را از این راه بدست می‌آورند .
ذهن آدمی آنگاه که خود را از درک یا وارسی هر دادۀ دیگری عاجز ببیند دو دستی داشته‌های خود را میچسبد و چشم بر هر منظرۀ دیگر میبندد . فلسفۀ پیدایش تعصب در انسان اینست و آدم متعصب در واقع بیش از آنچه قوی باشد ضعیف است و زودتر از آنچه خود فکر میکند مواضعش را ترک میکند و تغییر مرام میدهد . تعصب موقوف . من حامی متعصب را نصیحت میکنم در افکار خود بازبینی کند . خودم بصورت میانگین هفته‌ای یکبار سری بخود میزنم و حال و احوالی میپرسم . کمتر به موردی برخورد کرده‌ام که بتوان با یقین کامل آنرا غیر قابل شک دانست و به آنان که خیال میکنند به چیزی تعصب دارند که شایستۀ هواداری متعصبانه است باید بگویم که سری به تاریخ بزنید تا باروی فروریختۀ اندیشه‌های بسیاری را بیابید . گورستان تاریخ مملو از آدابی‌ست که زمانی آخرین مرز نوع خود محسوب میشدند .
نیازی به پیروی از اسلام یا هر دستورالعمل خاص دیگری نیست و فقط قانونی که بر اساس آخرین متد و بهترین مصلحت ممکن با نگرش به زمان وتمام زوایای روح سالم انسانی تصویب شده باشد ، بصورت یک فلسفۀ کاربردی و تبیین کنندۀ وظایف ملی عناصر میهنی ( در راستای نیل به هدف متعالی و مشترک جامعه ) لازم‌الاجراست .
ما بعنوان انسان هر یک در درون خود خورشیدی داریم که باید کشف شود و در اینصورت تمام اخلاقیات و ابعاد تربیتی ادیان در مقابل ما کم می‌آورند . این فلسفه از بیگ بنگ ببعد در درون همۀ ما بوده است و اکتسابی یا ابتکاری نیست . آن فطرتی که فلاسفۀ مزدور اسلام آنرا شناخته و مال خود کرده بودند ، در حقیقت همینست . این اولین دارائی انسان است و میباید از آن زنگار بزدائیم . این نگرش همیشه برای زمانۀ خود بهترین است زیرا در تماس دائم با انسان بوده و از آنان نیرو میگیرد و به آنان نیرو میبخشد .
گمانم نظیر چنین فرایندی است که در خورشید انجام میشود و خالق صورت دوم حیات است . شق اول حیات و راز کائنات را کسی هنوز نمیداند و نادانسته‌ها را من هم میتوانم از آن خود بدانم .
اگر در سراسر حیات یک واقعۀ توجیه ناپذیر و خلاف قوانین طبیعت رخ میداد من بالشخصه بمعجزات ایمان می‌آوردم . وقاحت آخوندیسم این قوانین لایتغیر طبیعی را برهان نظم مینامد . اما اگر همه چیز را بخالق نسبت دهیم بدیها نیز طبیعتاً ازو خواهد بود و بیشرفان عناوینی چون { بنام خالق خوبیها } را برای کمرنگ نمودن تأثیر این سؤال ترویج داده‌اند ،اما اگر اندیشه کنید قابل درک است که بعد از باور لیاقت انسان اخلاق و حتی ادیان نیز در خدمت تعالی انسان قرار میگیرد و بی تعصب میتوان خوبیها را سرند نمود .
این جوهرۀ عملی ترین راهکار برون رفت از بن بست فعلیست و در طول عمری که با مقولۀ فرهنگ و هنر عجین بوده‌ام ایمان دارم اندیشمندان این وادی راه تعالی خود را در آن خواهند یافت . . عشق را می‌یابند .. و اینرا با عرفان و شور درونی انسان همراه و همدم خواهند یافت . با همین نگرش است که من از همه چیز نوعی الهام میگیرم و آلترناتیو ایرانی را در ابعادی فراگیر میبینم که وحدت تمامی اقوام را ضامن میشود . حکومت آینده با الهام از اینگونه اندیشه‌ها حضور مساوی تمام اقوام را در واقعیترین و سکولارترین شکل آن در تصمیمات میهنی پیاده خواهد نمود .
آزادی یک مفهوم مقطعی‌ست و باید دید که ظرفیت پذیرش آن در چه حدودی است و البته تعیین مرز قدرتی و زورکی برای هر چیز همان اشتباه تاکتیکی جمهوری اسلامی است . این ملت است که از راه تجربۀ گام بگام میتواند مرزبندی ها را تشخیص دهد . آگاهان و روشنفکران اعم از مسئول یا مشاور با جلب اعتماد ملت صرفاً اطلاعات لازمه را در اختیار میگذارند .
مخالفان حکومت دینی خود نیز بورطۀ اشتباه جمهوری اسلامی افتاده و به القای اجباری آزادی میپردازند ، اما اینگونه مسائل از دید یک قانون مترقی تماماً اختیاری و منوط به خواستۀ جوامع که از طریق سخنگویان اعلام میشود هستند .
آدمها باید مجاب شوند و نه وادار . مبارزه با کششهای درونی اولین وظیفۀ یک رهبر است . رهبری قدرت یا مقام نیست و یک جایگاه اجتماعی است که عموماً از میان اساتید آکادمیک و دانشگاهی و نیز محققان و نویسندگان دارای مقبولیت و جایگاه بین‌المللی ظهور میکند و از سوی هیچ مرجع حکومتی اعلام و حمایت نمیشود . معمولاً بعید است که یک فرد بتنهائی چنین جایگاهی را صاحب شود و همواره جمعی از نخبگان در موضع نظریه پردازی هستند که بیشک نگاه حقوقدانان و نویسندگان قوانین به جمعیّت آنان خواهد بود . ارزش توصیه شده به عناصر میهنی صرفنظر از وظیفه و مسئولیت آنان ، داشتن ویژگی روحی پذیرش کار بهتر است و من خود را چنان تربیت نموده‌ام که فاصلۀ بین فهم و درک کار بهتر و قبول آنرا به یک ثانیه رسانده‌ام و برای کاهش این زمان تمرینات سختی را دنبال میکنم . آمادگی انجام با توانائی و مؤفقیت در انجام یک کار دو مقولۀ متفاوت هستند .
فقط اینگونه پیشنویس ها ملکه و پیش شرط ذهنی ما هستند . من برای فرا گرفتن بهترین راه از همه تلاش میکنم و خود نیز نظرمند هستم . انتخابات با تبلیغات مساوی و با حد و مرز عرفی تنها قانون ثابتی است که کشف کرده‌ام .
داشتن قدرت تسلیم یا تمرد فقط پس از گفتگوی کافی قطعی میشود و گاهاً قابل بازگشت است . متمرد بجز شخص خود بازیچۀ دیگری نباید داشته باشد . قبول مصلحت جامعه یا عدم آن تسلیم یا تمرد را معین میکند .
فلسفۀ آلترناتیو میبایستی در اولین نمایش خود ، تدوین شده و دارای خصوصیات فراگیر نظیر آنچه اسلام فراهم نموده است باشد . وقتی کسی حق مخالفت نداشته باشد تمجیدات مشکوک خواهند بود . بیشک بهترین راه مبارزه با اسلام خیزش هوشمندانۀ مردمی در قالب عرفی آنست و این حاصل نمیشود مگر با بمیدان کشاندن چهره‌های جدید و نمایندگان صالح هر دسته و طبقه . هماهنگی تمام شئون اجتماع نظیر فرهنگ و هنر و ادب با فلسفۀ جایگزین میباید تحت شرایط آزاد و با تصویر سازی ، زاویۀ دید و اصلیتر از همه اینکه " اصلاً اصراری بر اینکه من درست میگویم نیست " باشد و گرنه مفید نخواهد افتاد . نظرات طرف مخالف حداقل بعنوان یک واقعیت پذیرفته شود و شرط این آنست که گوینده را متوجه کنی نظراتش تا چه حد برای خودش قطعی هستند .
سؤال کننده باید جواب بگیرد و سکوت مفهومی جز یک اشکال پنهان ندارد . موارد امنیتی محدودی وجود دارند .
من عمیقاً معتقد هستم که باید برای مبارزه از هرآنچه در توان داریم استفاده کنیم و از آنجا که اسلام بزرگترین دلیل ایجاد و اتکاء اینان و یگانه بهانه‌ای است که برای توجیه خود می‌آورند ، مبارزه با آن را دستور کار خود میدانم و در این راه با نمایش چهرۀ واقعی اسلام عمل خواهم کرد و ایمان دارم که همین کافیست . هیچ چیزی چون پرده برداری از باطن این دین آنرا نابود نخواهد کرد .
اگر در محضر مردم شریف و ساده دل این خاک نجیب ماسک از چهرۀ پلید اسلام برداشته شود خواهیم دید هیچ نیرویی وجود ندارد که آخوندیسم را نجات دهد و این عرب زادگان "برای همیشه " به زباله دانی تاریخ خواهند پیوست.
انسان امروز را نمیتوان با استدلالهای قدیمی فریفت . آنچه برای انسان امروز فریبنده و جذاب است واقعیات و حقایق انکار ناپذیری هستند که مبتنی بر تائیدات علمی و عقلی باشند .
من فلسفه‌ای را پیشرو ، مترقی ، و قابل قبول و کارساز میدانم که حول محور انسان و قابلیتهای بی پایان او تشکیل شده و متضمن هویت فطری و مطابق با ماهیت ذاتی او باشد .
چنین اندیشه‌ای اگر با دمکراسی در جایگاه سیاست گذاری و تدوین قوانین راهبردی قرارگیرد قابلیت آنرا خواهد داشت که مطابق با تحولات از انسانها و دستاوردهایشان محافظت کند و بستری مناسب برای رشد و تعالی انسان فراهم سازد تا با حداکثر توان در خدمت جامعه و سیر حرکتی آن بسوی هدفهای مقطعی و نهائی قرار گیرد .
و برای ایران امروز .. این میتواند نوشداروی قبل از مرگ سهراب باشد . زیرا ایرانی در مقابله با بلایائی که هر از چند گاه بر سرزمینش نازل شده‌اند شکیبائی و مقاومت بی نظیر خود را نشان داده است و بر جهانیان ثابت نموده است که میتواند فرزند خلف مام میهن باشد فرزندان ایران وارثان کورش و شاهنامه و آتش‌اند و اگر چه هیچگاه در بوته آزمونی چنین مهیب نبوده‌اند اما جای تردید نیست که از این میدان نیز سربلند بیرون خواهند آمد .
من امید و اشتیاق فراوان دارم که آریائیان به اتکای تاریخ و تمدن سراسر افتخار و غرور خویش ملک جم را پاسدارانی شایسته باشند و نگاه نگران اجداد کبیرمان را آرامشی دوباره بخشند زیرا باورش مشکل است که زیر یوغ تازیان به ننگ " تسلیم " و زبونی تن دهیم و ایران... سرزمین دلیران ، کنام پلنگان و شیران ، همچنان لانه روبهان و سگان باشد.
تغییر حکومت ، براندازی رژیم یا روی کار آمدن دولتی دیگر هیچکدام نمیتواند برای ما علاج قطعی و پیروزی نهائی محسوب شود زیرا تا زمانی که افکار عمومی روشن و مترقی نباشد همیشه بیم آن هست که خرافات و فریب دوباره سایۀ سیاه خود را با چادری دیگر بر سر ملت بیاندازد و اولین وظیفه ملی پیشگامان مبارزه با سیاهی ، تلاش برای تنویر افکار و ارتقای سطح دید جامعه است و این تلاش تا حصول آزادی افکار مردم از قفس ادیان و خاکسپاری خرافه و موهومات ادامه خواهد یافت .
این یک مانیفست کامل است که چند خطی از آن آورده شد و اگر مشکلات خصوصی نبودند میتوانستم بشکل کاملتری آنرا بریش منتقدان ببندم . اگر فرصتی دست داد این بخش را بصورت مجزا و کامل ارائه میکنم .

No comments: