با درود بر ایران .
داستان آخرین نبرد ما هنوز بپایان نرسیده است . داستانی که آغاز آن با تاریخ یکیست اما پایانش را ما باید رقم بزنیم . آنچه تا کنون رخ داده است تمامی خواب و خیالی بیش نیست اما واقعیت از همین لحظه آغاز میشود . واقعیت اینست که وقتی نگاه میکنم تمام آن روزها را در خواب بودهایم . انگار به یک چشم بر هم زدن همه چیز بپایان رسید ، بی آنکه بدانیم آنچه رخ داد در واقع چه بود ؟ عوارض جنگ اما هنوز ادامه دارد . خیلیها میگویند پنجاه سال دیگر عقب ماندگی جنگ جبران نمیشود . من میگویم با شتابی که زندگی دارد شاید هرگز نشود این زخم ناسور را درمان کرد . خرابیهای جنگ غیر قابل ترمیم است . نهایتاً ممکن است بتوان عوارض عقب ماندگی را کمرنگتر کرد . تازه همین هم درصورتی ممکن است که دولتی بر سرکار باشد که بتواند و بخواهد واقعاً خرابیها را درست کند . نه با این رژیم و دولتهائی که ثابت کردهاند ، نه میخواهند و نه میتوانند چیزی را درست کنند . بنابراین با وجود آگاهی وحشتزای عمیقی که از واژۀ جنگ دارم ، باز هم معتقدم اگر تنها راه از بین بردن این سرطان بدخیم جنگ است ، نباید از آن احتراز کرد .
آمریکا یا اسرائیل یا اتفاق جهانی هرگز نمیتواند به اندازۀ آخوندیسم برای ما مهلک و خسارت آفرین باشد . اما ایکاش میشد که بدون جنگ از این مخمصه بیرون شد . البته غیر ممکن نیست و اتفاقاً بسیار هم ساده است . بیخودی دنبال رهبر و این چیزها نباشید . کافیست این بهانۀ نداشتن رهبر را زیر میکروسکوپ ببرید تا معلوم شود چیزی جز عوارض اسلام نیست .
اسلام یعنی تسلیم وساختار آن بگونهایست که خیلی بیصدا آدم را تهی وبی هویت وبی ارزش میکند . اینست که به برکت آن خود باوریها به صفر رسیده و عملاً همه دنبال کسی میگردند که آنها را خط بدهد . کسی از خود نمیپرسد پس خط من چیست ؟ خودم چه هستم و چه میخواهم اینگونه تفکرات دقیقاً ساخته وپرداختۀ دست آخوندیست که راه استفاده از اسلام در راستای تمایلات خود را بخوبی میداند .
آخرین نبرد ما ، جدال با تفکرات واماندهایست که جز در حیطۀ مغز خود ما مصداق دیگری ندارد وبر این اساس ، جبهۀ مقابل این نبرد را خود ما تشکیل میدهیم . در چنین جنگی تنها سلاح کارگر ، اندیشه و تفکر و مطالعه است . بعضیها میتوانند آگاهی بدهند یا لااقل ایدههائی برای گسترده و جامع فکر کردن را عرضه کنند ، و بعضیها میتوانند خوب و درست بیاندیشند و راهجو باشند .
هیچ ترازوئی برای تعیین برتری وجود ندارد . پس با خیال راحت میتوان هم این بود و هم آن . شما خودتان میتوانید رهبر باشید . کافیست که اعتماد بنفس را جایگزین اسلام کنید . تاریخی که در قلب ما حک شده است ، بما ثابت میکند که برای مبارزه با پلیدی هیچ کم و کاستی در ما نیست . سرنوشت مردمان آریائی مشحون از ستیز با هر مصداق تیرگی و سیاهی و بردگی بوده است . اکنون این خود ما هستیم که خود را به بردگی اجنبی و تازی واداشتهایم . من عمیقاً باور دارم که بر این دشمن واپسین نیز پیروز خواهیم شد . کافیست از تاریخ خود مدد بگیریم هشت سال جنگ با عربهای دژ خو ، به همه ثابت کرد که ما میتوانیم .
یادمان باشد که جنگ این بود و افتخارات ایران با همین شکلی که تصویرشد کسب شدهاند و این خاطرات جاودانه در ذهن میهن پرستان واقعی تاریخ باقی خواهند ماند .
قهرمان بودن واقعاً نیازی به شاعرانه حرف زدن یا قدیسانه رفتار کردن ندارد. در زمان مشروطه از ستارخان ایراد گرفتند که یکی از سردستههایش شراب مینوشد ، گفت : من او را برای پیشنمازی نفرستادم . کافیست جگر فدا شدن برای پایندگی میهن را داشته باشی تا قهرمان شوی . شهدای ما در هر لباس که باشند جاودانه با ما هستند و سایۀ سنگینشان بر سر فرزندانی که توی سبزه زاران این خاک رفیع دنبال هم کردهاند و مشغول فوتبال هستند ، همیشه خواهد بود . زندگی و زنده بودن و ایرانی بودن سکوت و تسلیم بر نمیتابد . اهل هر فرقهای که میخواهی باش اما راه همین است که همه میگویند .
1 comment:
این جملتون شاهکار بود:
کافیست که اعتماد بنفس را جایگزین اسلام کنید
Post a Comment