رؤیای سبز لجنی
در این کتاب سعی خواهم کرد ناگفتههای پنهان در لایههای تاریک اسلام را بقدر بضاعت باز کنم و ناگزیر باید سری هم به تاریخ زد زیرا تاریخ نویسی در این وادی همیشه سفارشی و دلخواهی بوده است و زور مداران نویسندگان واقعی آن بودهاند اما با نگاهی منطقی و دقیق و بازخوانی آن چون پروندۀ یک جنایت می توان بدرستی آنچه را واقعاً رخ داده شناسائی کرد . کشف آنچه که اسلام را به جایگاه امروز آن رسانده بمعنای شکستن تابوئی است که ایرانیان برای خود ساختهاند .
این ذهن زیبا و زیبا پرور انسان بود که چیزی چون خدا را خلق کرد و این " بخش تیرۀ روح انسان " بود که سو استفاده از تخیل زیبائی به نام وجود خدا را سرلوحۀ خویش قرار داد و دین را آفرید .
اگرچه عنوان چنین مطلبی عملا مرا در مقابل نه فقط اسلام بلکه سایر ادیان نیز قرار خواهد داد و سبب خواهد شد که هیچ دوستی نداشته باشم اما از این گریزی ندارم و صادقانه آنچه را بدان ایمان دارم بیان خواهم کرد زیرا در طول بیست سال تحقیق عملی در این زمینه و نیز در زمینۀ سایر موضوعات مرتبط با این هرگز مدرکی هر چقدر کوچک نیافتم که دال بر صداقت مبلغان ادیان باشد و اگر صادق بودند ما امروز شاهد فتح بابی بودیم از جانب آنان که باب مباحثه در زمینۀ جایگزینی واقعیات بجای خرافات را بگشایند در صورتیکه آنچه از آنان مشاهده میشود تداوم گفتارهائی است که برای اصلاح زندگی بشر چندین قرن قبل از این تنظیم شده است . با مشخصات و ویژگیهائی که برای آنان قابل قبول و احترام برانگیز باشد و بسیار جای شگفتی است که حتی امروز که تمام شرایط زندگی تغییر یافته است و در چند قرن اخیر شاهد رشد افکار و ظهور فلسفههائی بودهایم که تمامیت الهیات و تدین را منتفی اعلام کرده است ، چگونه میتوان همان خوراک قبلی را برای ذهن و روح بشر امروزی پیشنهاد کرد ؟
برای ارتباط با شما ناگزیرم مبحثی را باز کنم که روح مطلب بهتر باز شود . آدمی شیفتۀ رویاست ، از ازل اینگونه بوده یا از زمانی خاص این را آغازیده معلوم نیست اما شیفتگی وی بحدی است که اگر رویایی گیر نیاورد برای غرق شدن ، از خود رویا میسازد . هنگامی که یک لبخند معشوق به هزار معنا تعبیر می شود این چیست جز رویا ؟ وقتی گفتهاند وصف عیش نصف عیش است چه معنائی دارد ؟ آیا تا بحال آدمی را غرق در رویا ندیدهاید ؟ یا نشنیدهاید به کسی بگویند خیال باف ؟ آدمی شیفتۀ رویاست و بزرگترین رویایش گرفتن انتقام از کسانی است که به او ستم کردهاند . به سلابه کشیدن قدرتی که در واقعیت توان رویاروئی با او را نداری اوهام معجزه را در درونت بزرگ خواهد کرد . این تمام داستان است و البته زیر مجموعه های فراوان دارد . آنچه رویای سبز نام گرفت اندیشۀ کودکانۀ آنانی است که با خیالپردازی از یاوههای مخترعان دین ، تصویری از عدالت ساخت و تسلیم رویای خویش شد.
رویای آرمان شهر ، کمابیش در فرهنگ و هنر اقوام و تمدنهای مختلف وجود داشته است و آمال و آرزوهای برگرفته از نهاد انسانی آدمی همواره لبریز از میل به خوبیها و انسانیت ها بوده است. بهمین دلیل " انسانی بودن " یک فعل یا یک فکر برای قبول آن در جوامعی که دارای خصوصیات طبیعی بودهاند کافی و لازم بوده و هست . وجود همین حقیقت ثابت میکند که نگرش انسان در هنگام پذیرش یک دین در ناخودآگاه خود با همین احساس همراه است و بقول معروف ، یارو شیفتۀ رویای خودش میشود .
زمانی که محمد در قلب خود خورشیدی به گرمای کویر داشت بیگمان در همین اندیشه بود و میدانست تحت لوای خصائل پسندیده و دم زدن از احساسات انسانی میتوان سوار خر مراد شد . پس خودش را به چنین شخصیتی نزدیک کرد . او جوانی بود که هرچه دیگران آرزویش را داشتند در دست داشت . پس میتوانست به آنچه میاندیشد دست یابد زیرا داشتن امکانات یگانه راه نیل به مقصود است . سیمائی خوش ، خاندانی محترم ، جایگاه اجتماعی و احترام دیگران و زنی به نام خدیجه .. ! هر چه لازم باشد فراهم بود .
سفرهای فراوان و مال التجارهای که اختیارش را داشت در ساختن شخصیت محمد و تبدیل آن به یک موجود خود بزرگ بین و مجنون قدرت نقش کاملی ایفا کرد . براستی او در جوانی هیچ غصهای نداشت جز آنکه تفکراتش از نوع دیگری بود . از سوئی خود را از دیگران سر تر میدید و به آنچه آنان را راضی میکرد وقعی نمی نهاد و از سوی دیگر عمق بدبختی آنان را بخوبی درک میکرد و از آن رنج می برد . من از خلال بسیاری شواهد پان عربیسم خطرناک محمد و ناسیونالیسم قدرت طلبانۀ همراه با دلسوزی برای بردگان را دیدهام و از داستانهایی که قبل از دعوتش از او نقل میکنند و از چهرهای که از خود نشان داده بخوبی میشود فهمید که بیست و اندی سال در این تب میسوخت که چگونه از بودن خود استفاده بهتری ببرد و نقشۀ اسلام به آرامی در ذهنش نضج گرفت و یکی یکی مقدمات آن را آماده کرد .
اگر به مسائلی که در متون تورات و انجیل و سایر کتب فلسفی علمی دینی اخلاقی دیگر که در زمان محمد وجود داشتهاند،دقت شود بیشک بین آنها و محتوای قرآن تشابهات فراوان میتوان یافت ( من شخصاً امکان چنین بررسی و تحقیقی را فعلاً ندارم ) زیرا محمد در طول سفرهای تجاری خود امکان دستیابی به منابع اطلاعاتی متفاوتی را داشت و کپی برداری از پس ماندۀ اندیشۀ دیگران راه بسیار خوبی برای کسب وجهۀ علمی است . حتی اگر ادعای بیسوادی محمد ( بر فرض محال ) درست باشد آیا نمیتوان هیچ یک از اطرافیان او را باسواد دانست که زحمت خواندن کتابها را برایش بکشند ؟اما آیا فکر نمیکنید آدمی که چون خودش خرما خورده کسی را از خرما منع نمیکرد ، نمی بایست با اینهمه تاکید بر علم آموزی مسلمانان خود قبل از آنان اقدام میکرد ؟ اگر مسلمانی بدنبال فراگیری علم و خواندن و نوشتن نمیرفت محمد چگونه میخواست از او سوال کند چرا سواد ندارد ؟ طرف به سادگی می گفت به همان دلیلی که خودت سواد نداری . پس لازم بود و طبیعی ترین دلیلی که میتوانست داشته باشد این بود که از جوانی سواد داشت و دیدگاهش نسبت به مسائل این بود اما طی فرآیندی که بیگمان قابل کشف است آنرا مخفی کرد . اصلأ اگر چنین ادعائی درست باشد آیا چگونه میتوان آنرا توجیه نمود ؟ این آدم آیا نمی توانست معلمی برای خود استخدام کند ؟ این کار از کسی که اسیر جنگی را به بهای سوادآموزی به دیگران آزاد میکند و هنگام ورود به مسجد دعا خوانها را ول میکند و نزد دانش آموزان میرود بعید بنظر نمیرسد ؟
خیر محمد سواد داشت و بر طبق شناختی که از اعراب داشت این نکته را مخفی داشت که راحت تر بگوید : حرفهایش از جانب خداست والا خود او آدم بیسوادی بیش نیست . بله مردم از خود محمد چنین حرفی قبول نمی کردند و جایگاه یک انسان که مثلاً به اندازۀ ابوسفیان مهم باشد محمد را راضی نمیکرد . حالا که میدان خالیست باید تاخت . این تمسک به نام خداوند بود که تنها راه چاره به نظر میرسید . خصوصاً اینکه دیگرانی چون ابراهیم و عیسی و موسی کمابیش چنین موجودی را قبلا ساخته و طراحی کرده بودند و نیازی به طراحی چیزی از پایه و بن نبود که آن بسیار مشکل و شبیه کاریست که من میکنم .
بنظرم تمام خاندان محمد بطور ژنتیکی سخنوران قابلی بودهاند و در وصف تمام آنان از صفت حرّاف و خوش بیان میتوان استفاده نمود و هیچ کسی خلاف این مطلب را عنوان نکرده است .
واقعاً تاکنون به مطلبی برخورد نکردهام که بتوان فهمید دلیل انتخاب محمد یا بهتر بگویم چگونگی انتخاب محمد از طرف خدا را چه چیزی عنوان میکنند . این مطلب از آنجا که بسیار مخاطره آمیز و شک برانگیز بوده است همگان از پرداختن به آن دوری میکنند و فقط با مطالعات تخصصی می توان فهمید نظر فقها در این مورد چیست . اصولاً نوع نگاه خداوند به این " برگزیدگان " چیست ؟ و اینان بواسطۀ چه عاملی مبعوث میشوند ؟ همینطور است در مورد چیزی مثل امامان . آیا بواسطۀ خونشان به امامت میرسیدند ؟ چیزی مثل پادشاهی ؟
آیا محمد بهترین زمانه بود و خداوند پس از چهل و سه سال تحقیق به این نتیجه رسید یا اینکه از قبل چنین مقدر شده بود ؟ مثلا چقدر از قبل ؟ آیا از زمان کودکی و مثلاً بر طبق یک حادثۀ خاصی نظر خدا به او جلب شده است ؟ آیا حادثه مال قبل تر از این حرفهاست و به زمانی که محمد در شکم مادر بوده و یا حتی قبل تر مثلاً از قرنها پیش از تولدش خدا میدانسته اول موسی میآید بعد عیسی و بعد محمد ؟ خیر اینجوری نمیشود چون خیلی قمر در عقرب میشود و باید همان بعد از تولدش خدا او را برانگیخته باشد . باور کن اگر بخواهم اینجور فرض کنم که از خیلی قبل این انتخاب صورت گرفته قضیه آنقدر قاراشمیش میشود که برای گفتن آن نعوذ بالله وارد کفر شوم و خدا مرا سنگم میکند . مثل چوب خشک تا قیامت کبری باید از زیر برج شهیاد آویزان باشم و تو هم سرت بدرد میآید که یک موضوع بی ارزش را توی مغزت مرتب کنی . خیلی بهم ریخته است .
آیا بعد از اینکه از کودکی انتخاب شد آیا رفتار و سکناتش تا زمان اعلام بعثت و همچنین پس از آن تا زمان مرگ نوعی حرکات روباتیک بوده است که خدا تنظیمش کرده یا اینکه تحت اختیار خود محمد بوده و او ذاتاً تمام حرکاتش همان بوده که خدا میخواست ؟ منظورم این است که بالاخره من میباید محمد را چگونه چیزی ببینم ؟ روبوت الهی ؟ ..که تمام تعالیم اسلام در حقیقت آنچه از بشر میخواهد و میسازد دقیقاً یک همچین چیزی است ؟ یا آدمی که نهایتاً میتوان دربارهاش گفت " آدم خوب و پاک " ی بوده است و اگر چنین است من شخصاً خودم را بسیار از محمد سر تر میدانم زیرا علاوه بر پاکی و خوش قلبی هرگز نمی توانم جز زن خودم به هیچ زن دیگری به عنوان همسر یا کنیز یا هر چیزی از این دست نگاه کنم و این اصلأ تعارف ندارد و قصد قدرت ندارم که بخواهم مردم فریبی کنم .واقعیتش رامی گویم اگر قرار است رفتار محمد کاملاً شخصی عنوان شود بسیاری هستند که اگر خوب نگاه کنی خیلی از محمد و امثالهم رفتارشان بهتر بوده است به شهدای ما نگاه کنید بعضی شان طعنه به شراب بی غش میزدند . اگر عدالتی در کار باشد الان باید آنها را تقدیس نمود باید مجسمه مرا مثل بت تعظیم کنند که از وقت استراحتم میزنم و بی اجرت و مواجب برای آنکه حقایقی روشن شود و مردم بدون هراس از جهنم در مورد اعتقادات شان که اکنون دیگر صرفاً اعتقادات نیست و به قوانین تبدیل شده است ، بحث و تبادل نظر کنند و چشم بسته اسیر هیچ خرافهای نباشند . کاری که اگر منتشر بشود حداقل یک میلیارد آدم قصد ترورم را خواهند داشت بی آنکه حتی جلد کتابم را دیده باشند بله واقعاً نگفتن این حرفها دروغ است و من با این قاعده بیشتر از محمد سزاوار پیامبر بودن هستم همینطور همه آدمهای پاک و ساده دلی که بیش از یک همسر ندارند .
برگردیم سر اصل موضوع و همان قضیۀ رؤیای سبز لجنی که آرمان شهرها و باغ ارم های بسیاری ساخته است و خواب خوشی در سایۀ عدل الهی شالودۀ آنرا تشکیل میدهد . این واقعاً اسرار آمیز ترین جنبۀ روح بشریست و هزار چهره دارد که بسادگی نمیتوان با تعابیری مثل خوب و بد یا خیر و شر ماهیتی به آن نسبت داد . فقط میشود آنچه را که قابل فهم است بی واسطه تشریح کرد .
صادق هدایت در مقدمۀ بوف کور ادبیاتی را بکار میبرد و از وادی سخن می گوید که شاید نظیرش در ادبیات ما خیلی کم بوده و اگر خلاف این میبود من الآن اینهمه بدبختی نداشتم تا آنچه را در ضمیرم میگذرد بدرستی و بیواسطۀ ملاحظات زیبائی شناسی بیان کنم چرا که منهم دقیقاً از همان وادی سخن دارم و دردم مشابه همان دردی است که هدایت را به غربتی کشانید که جنازهاش هم از آن بر نگشت . اینکه یک قدرت استثنائی وجود داشته باشد که از ظالمان انتقام بگیرد و حق مظلومان را ادا کند آنقدر برای انسان زیبا و فریبنده است که آدم اصلاً دوست ندارد راجع به راست و درست بودنش شک داشته باشد و به آن فکر کند . این قضیه آنقدر جدی است که بسیاری بنا به مصلحت نیز دوست دارند { همه چیز واقعاً همانطور باشد که گفته شده و اگر هم حقیقت ندارد بهتر است وانمود کنیم حقیقت دارد} و یک قدرت بزرگ که اسمش خدا است مثل سایه دنبال ما راه افتاده تا گناهان را مجازات دهد و از حقوق ما دفاع کند .
اینهمه سوپرمن و اسپایدرمن با همان احساسی بوجود آمده است که ننۀ من روزی هزار دفعه ما را حوالۀ دست بریدۀ ابوالفضل عباس میکرد .
من از تاریخچۀ پیدایش ادیان اطلاعی ندارم زیرا به برکت جمهوری اسلامی کتابخانههای ایران آنقدر از چرندیات پر شده است که طبق آمار اعلام شده از سوی خود ملایان سرانۀ کتاب خوانی در ایران شرم آور است و هیچ دسترسی به منابع خارج از کشور هم نیست . بنابراین نتوانستهام از تاریخچۀ ثبت شدۀ پیدایش ادیان اطلاعی کسب نمایم اما بیگمان یکی از پیش شرطهای پیدایش حس پرستش همین علاقۀ فطری انسان بوده است که البته راجع به فطری بودنش نمیتوان قاطعانه اظهار نظر کرد . کاری هم به این ندارم که تا بحال چند نوع پرستش جور وا جور ساخته و طراحی شده است . فقط اینرا میدانم که از این خوان گستردۀ پیامبر بودن و رهبر یک دین بودن مفتخورهای زیادی متنعّم شدهاند .
هر کس شعبده بازی خاصی بلد بود یا رموز بازی با کلمات میدانست بسرش میزد خودش را خدا و پیغمبر معرفی کند زیرا انسانها ثابت کردهاند که شب و روز دنبال یکی میگردند که بیاید گولشان بزند به آنها عشق و حال جادوئی بدهد و از نشئۀ بیت مشک کیفورشان کند . ما آدمها برای خودمان خدا و ملکه و بت میخریم و روزی هزار تایش را میشکنیم . آدمهای کشی و فشی گمانم معرف حضور همگان باشد . شرط میبندم اگر با یک هولوگرام یا شبیه آن خودم را فسفر بمالم و توی خیابان قر بدهم و مریخی حرف بزنم ، همین الآن و توی عصر نانو میتوانم پیغمبر یک میلیارد " نفر " شوم . اگر دانشمند یا مصلحی واقعی بخواهد اصلاحاتی بوجود آورد ...وز به کلاهش پیمانه نمیکنند ، اما اگر بگوید پیغمبر هستم بخاکش میافتند . زیرا از آن وقتی که در غارها میزیستند و سایههای افتاده بر سنگها چون ارواح خبیثه بنظر میرسید ، و از آن زمان که به ضعف خود در مقابل عوامل طبیعی پی بردند ، یاد گرفته بودند که موجودات نیازمندی هستند و همنوعان آنها قدرتی ندارند اما خدا میتواند خیلی کارها بکند و تقریباً تنها کاری که از او بر نمیآید اینست که خودش را نشان بدهد تا مجبور نباشند بتهای جورواجوری از او بسازند .
گفتم که بحث بر سر این نیست که این خوب است یا بد . قسمتی از اسلام اخلاقیات آن است و بنظر چیزهای خوبی در آن مطرح شده است اما من به شما ثابت میکنم که در واقع چه کثافتی در آن نهفته است . اما همیشه هم قضیه به این سادگی نیست و نمیشود راجع به خوب و بد صحبت کرد . شما اگر دنبال خوب و بدها هستید باید آثار بوجود آمده و عواقب و نتایج را بررسی کنید که یک حادثه به کجا ختم شده است .
رؤیای سبز انسانها از اینجا سر در آورد که با نام خدا یک آدم دیوانه میتوانست گازهای معدهاش را بنام وحی بخورد ملت بدهد و آنها را آلت کند . این موضوع فی النفسه بنظر شما خوب است یا بد ؟ اگر فردا جنون ادواری حضرت امام خامنهای گل کند و یک حکم جهاد بزند توی رگ ، چهل تا گواهی پزشکی نمیتواند ثابت کند که این حرف از روی جنون بوده و حکم الهی در کار نیست . البته اینرا بعنوان مثال میگویم و گرنه حضرت امام خامنه ای " روحی و ارواحنا فدا " مال این حرفها نیست . حضرت امام خمینی هم فتاوی زیادی صادر کرد اما سلمان رشدی سالم است و ککش هم نگزیده . بلکه منظورم اینست که اگر قرار باشد تابعالنعل رفتار شود وضع همین گونه باید باشد .
آنگاه که محمد چشم بر دنیا گشود با جهانی مواجه شد که او را احترام میگذاشت . چشمان او شاید خیلی زودتر از آنچه میباید گشوده گشت و باید چنین بوده باشد . محبوبیت او را وا میداشت بزرگ و مهم باقی بماند و آثاری دیدهام که مبین آنست که نضج گرفتن اندیشۀ اسلام در سنین جوانی محمد بوده است . اما این زمانی بوقوع پیوست که اقتضای سن محمد بود که مصداق آردش را بیخته و الکش را آویخته باشد ، یعنی بعد از چهل سالگی که شهوات فروكش میکند و اندیشه فضائی برای حیات مییابد .
اندیشمندانه بودن شعارهای اسلام را با نگاهی به اوضاع اجتماعی آنزمان براحتی میتوان دریافت . اعراب در تضاد شدید طبقاتی دست و پا میزدند و خیل عظیم بردگان و گرسنگان بیش از هر چیز تشنۀ شخصیت و جایگاه انسانی بودند که اسلام در دیسهای متفاوتی این خوراک لذیذ روح را تقدیم شان کرد . حتی امروز هم کسی نمیتواند ادعا کند که در تبلیغات انتخاباتیش بتواند اینگونه بر یک نیاز بزرگ اجتماع انگشت بگذارد . آن بردگان و آن گرسنگان لشگر جرار محمد بودند که شعار برابری را علاوه بر عزت و احترام بنوعی برابری در ثروت و نعمات زمینی نیز تعبیر میکردند و محمد نیز آنرا دامن میزد . لشگری از گرسنگان که چیزی برای از دست دادن نداشتند و همان غنایمی که از جنگ و غارت کفار گیرشان میآمد برایشان حتی زیباتر از رؤیا بود چرا که هرگز حتی بخواب هم یک انگشتر طلا ندیده بودند . حالا چه عیبی دارد اگر یک انگشت زنانۀ قطع شده هم تویش باشد ؟ بسیاری از قوانین برخورد با کفار یادگار همان دورانی هستند که محمد به وحشیان اردوگاهش باج میداد تا همچنان در خدمتش باقی بمانند .
در واقع اسلام زائیدۀ تطبیق زمانی چند عامل متفاوت بود : فاصلۀ وحشتناک طبقاتی و مظالم آشکاری چون زنده بگور کردن دختران ظلم و بد رفتاری با بردگان ، تیزبینی و زمان سنجی محمد و .. خدیجه !
آری لازمۀ هر حرکتی پول است و خدیجه در زمان درست و مکان درست سر راه محمد قرار گرفت و محمد بخوبی قدر امکاناتی را که پول خدیجه میتوانست برایش فراهم کند دانسته و گور پدر زن جوان کرده است ، آنها را همیشه میتوان بدست آورد ، شاید بیست یا سی تایشان را با هم ، اما مثل این عجوزۀ پولدار فقط یکی هست .
و دیدیم که تلافی آن شکنجۀ همخوابی با آهکی مثل خدیجه را بعداً خیلی تمام و کمال سر زنهای خوشگل شهدای صدر اسلام در آورد . این یکی از آن شواهدی ست که میگویم محمد از جوانی نقشۀ چنین کاری را داشت .
اسلام بهترین دارو برای مالیخولیای بزرگ منشی محمد بود و بهترین وسیله برای ارضاء عقدههای نگشودۀ گرسنگان هار . این عقده هنوز هم برجاست و شاید هرگز گشوده نگردد . این وحشیگری ها با آن سبعیت هزار و چهار صد سال پیش هیچ فرقی نکرده است . به این آخوندی که از قحطی در رفته است نگاه کنید ! او اگر زنش را هم تقدیم کند آیا به همان گوزلدانی که قرنها در آن خوابیده بر میگردد ؟ معلوم است که اگر دخترش را به اسارت ببری از مرسدس بنز پیاده نمیشود دنبالش برود . معلوم است که اگر قرار باشد سینۀ مادر خودش را هم میشکافد و قلبش را بیرون میکشد تا اگر یکروز بیشتر هم شده این خواب خوش و مستی قدرت را ادامه دهد . او مرگ خودش را هم به بازگشت به آن حجرهها که آیت الله بی انصاف تا صبح ده دفعه سراغش میآمد ترجیح میدهد . این همان خطری است که میگویم نه فقط ایران و خاورمیانه بلکه دنیا را تهدید میکند . چرا که با این ویژگی و دیدگاه " شهادت طلبانه " هر کشوری که به اینان تو بگوید یا باج اهل ذمه را نپردازد یک چمدان کوچولو و یک مؤمن فقیر کافیست تا او را سر جایش بنشاند .
محمد میخواست کارهای خوبی بکند . شکی در این نیست . کارش برای اعراب خیلی مفید بود و حالا عربستان اگر نفت هم نداشته باشد همان تغییر قبله از اورشلیم به مکه برایشان کافیست و اگر پولی را که همین حجاج ایرانی آنجا خرج میکنند در نظر بگیرید به سر پدرشان هم زیاد میآید . بنابراین کار محمد برای اعراب کوه خیر شد و هرگز نباید فراموش کرد که او از لحاظ فیزیک اندام و ساختار ژنتیکی نوعی انسان محسوب شده و در تمام انواع این گونۀ خاص از حیات بعض احساسات انسانی امکان وجود برایشان هست .
سناریوی رسالت الهی تکالیف و نقشهای مشکلی را برای پیامبران کنار میگذارد و محمد صد البته که خودش هم باید به زندگیش میرسید و چونکه نسبت به زنهای شهدا سمپاتی داشت و در این نیز شکی نیست که از جنبۀ غیرت و "مردانگی"اش ...! بوده ، که آنان را در حرمسرای بی سر و ته خود جای میداد و نمیگذاشت زیر هر کسی بیفتند . از آنجا که با یک محاسبۀ سر انگشتی هم میشود فهمید که اگر هر شب قرار بوده است که به یکی ازیشان رسیدگی شود ، نوبت بین دو وعده سپوختن حدود دو ماه و نیم میشده است ، دلهای بیقرار این بدبختان بد شانس و قرار ملاقاتهای پنهانی با سایر صحابۀ مکرم اسلام میتواند بخشی از معمای وجود اینهمه سیّد اولاد پیغمبر را که فقط در دستگاه قم یک میلیون قلاده از آنها تخمین زده میشوند را میتوان حل نمود . بقیۀ اینان و سادات حسینی و موسوی مربوط به بعد از حملۀ اعراب به ایران و تجاوزات به عنفی است که سربازان وحشی اسلام به دختران اسیر ایرانی نمودند و چونکه از بدو استیلا خود را سیّد( یعنی آقا و ارباب) نامیده و مردان ایرانی را عبد و نوکر می نامیدند ، بنابراین فرزندان بوجود آمده از این تجاوزات را نیز سیّد میخواندند و آن بخش از معمای سادات حسینی و موسوی اینگونه بوجود آمده است .
محمد از شهوت رانی بردگان عقدهای که سالها در حسرت یکشب مثل اربابان زندگی کردن و در میان چندین زن لخت لولیدن اطلاع داشت و از فکر بقیۀ مردان عرب هم غافل نبود و به آنان حق داد از وجود چهار زن عقدی بهرهمند شوند و اگر مثل خودش دل بیقراری دارند با عرض معذرت این امکان فقط در اختیار خود و اقوام و فامیلش است که حرمسرای دائمی داشته باشند . بقیه باید از تبصرۀ صیغه استفاده کنند تا آتششان فروکش کند یا اینکه میتوانند به زنان کافر ممالک تسخیر شده مراجعه نمایند .
کدام مردی میتواند از امکانات منحصر بفردی که محمد از جانب خدا برایش فراهم کرده بگذرد ؟
قرآن در شرایطی نوشته شد که شعرای عرب در نهایت فصاحت بودند و کلام زیبا تأثیر گذار بود . بهشت و جهنم ساختۀ محمد بخوبی برای اعراب قابل درک بود زیرا بهشت مملو از حوری و شراب کوثر و باغ و کاخ بود و برای مردمانی بسبب شرایط اقلیمی یا ژنتیک و غیره شهوت پرست بوده و بسبب زندگی در کویری که یک چشمه آب میتوانست شهری برگرد خود بسازد دیوانۀ جویهای روان شراب بهشتی بودند ، تصاویر ارائه شده از بهشت بسیار فریبنده بود . جهنم نیز شامل مار و عقرب و آتش است که دشمنان طبیعی عرب محسوب میشوند و در وجود آنان میتوانست بسادگی وحشت و هراس فراوان تولید کند .
منظورم اینست که خیلی راحت میشود فهمید حتی خود محمد هم باور نمیکرد یکروز دین او از مرزهای قریش عبور کند چه رسد به آنکه از ایران نیز بگذرد والا مختصات عربی آنرا کمی تغییر میداد و بعید نبود چند آیۀ فارسی هم ضمیمۀ قرآن کند . نامه هائی هم که به اینسو و آنسو میفرستاد با احساسی شبیه نامۀ خمینی به گورباچف نوشته شده بود یعنی یک جور گنده ...وزی که آدم وقتی شهری مثل مکه یا تهران را فتح میکند بهش دست میدهد و خیال میکند حالا وقتی است که میشود حرفهای گنده زد مثل فیل .. شیر.. خسروپرویز !
افسوس که اگر و اماهای تاریخ خیلی زیاد است والا میگفتم که اگر همان یک دورۀ کوتاه تأثیر دین در حکومت ایران نبود و نفوذ موبدان زرتشتی سیاست حاکمان را تحت تأثیر قرار نمیداد شاید حکومت مرکزی تا این حد ضعیف نمیشد و نارضایتی ها تا این حد بالا نمیگرفت که اعراب وحشی مسلمان بتوانند طمع و عقدۀ عمیق خود را آشکار نموده و جرأت جسارت به کنام شیران را بیابند . راستی اگر شکست نمیخوردیم امروز این کلمات ننگین عربی در میان ما رایج نبود ، اینهمه بدبختی نداشتیم و اصلاً نامی از اسلام در میان ما نبود . بله قضیه به همین مسخرگی است که میبینی . یک شکست نظامی باعث شده است تا خدایان جدیدی بیابیم که اصلاً راهی برای فرار از سلطۀ خود پیشنهاد نکردهاند .
غافلگیری اجداد ما در یک مقطع تاریخی و تداوم شرایط بوجود آمده باعث شد تا امروز چرندیات مشتی کاتب مزدور و سفارش نویس بنام تاریخ بخورد بچۀ معصوم من و تو داده شود و مردم خیال کنند خوب تاریخ که اینجوری میگوید .
اولا کدام تاریخ قربانت شوم ؟ مشتی میرزا بنویس مفنگی که شعر و شاعری میدانستند مدتها بعد از مرگ محمد تصمیم گرفتند هر چه را از محمد یادشان مانده باضافه موضوعات مورد علاقۀ اربابان به اسم قرآن بنویسند و از ترس اینکه مشت شان باز شود بعد از هر آیه یکبار هم تکرار کنند این کتاب از تحریف مصون مانده است و شاهد روباه دمش است ! مطمئنم اگر بررسی دقیقی صورت گیرد و شأن نزولات در یک جدول زمانی کنار هم چیده شود حقایق بسیاری روشن خواهد شد و فعلاً جمهوری اسلامی نان بی پولی مرا میخورد و گرنه از کار و شغل دست میکشیدم و ته و توی مطلب را سر فرصت در میآوردم . فرزندان خلف همین بیشرف ها بعدها و تا همین روزگار فعلی برای یک لقمه نان و... ، هر چه را ارباب سفارش داده نوشتهاند و اسمش شده است تاریخ ! ببینید این بی همه چیزها چه جفنگیاتی را بعنوان تاریخ انقلابی که جلوی دوربین های جهانیان صورت گرفته بخورد مردم دادهاند ؟ وای بحال آن روزگاران که شاهدی در کار نبود .
دوما عزیز من اگر خوب دقت کنی میبینی همین تاریخ ماریخ کردن ها هم بازی مورد علاقۀ ملایان است که اصلا نیازی به وارد شدن به آن نیست و چیزی را حل نمیکند . هر چقدر این فاضلاب را بیشتر هم بزنی بوی گندش بیشتر بالا میآید . بهتر است به موضوعاتی مشغول شویم که مفید فایدهای باشد . اما اگر روزی روزگاری نگران این موضوع شدی به خودم بگو حلش با من .
اگر نبود امکانات وسیعی که این عامل برای براه آوردن بی چون و چرای ملتها و تسلیم قدرت شدن آنان فراهم میکرد ، مسلم بدانید که طومار آن قرنها پیش توسط انسانهای هوشمند و متفکر در هم پیچیده میشد . چرا که هر زمان اندیشمندی جان خود بر کف گرفت و علم روشنگری در این باب را برافراشت سبوعانه مورد حملۀ متفقانۀ تمام قدرتهای حاکم واقع شد . شرکای قدرت در هر زمینهای ممکنست که بین خود اختلافاتی داشته باشند اما بر سر یک نکته اتفاق نظر کامل دارند و آن بایکوت تمامی اندیشههای ضد دینی بهر شکل و قیمت ممکن است . طبیعی است که با چنین عملکردی تا قبل از زمان فعلی یعنی عصر ارتباطات عملاً امکان بیداری ملتها و حرکت عمومی بر ضد نهادهای دینی وجود نداشته و اعتراضات محدود نیز کم اثر بوده است .
دلیل شیوع طاعون وار اسلام . شیوههای سخیف تاثیر گذاریاش بر انسانهاست که طی فرایند پیچیدهای که شرح داده خواهد شد از ترس طبیعی انسانها از موهومات بهره جسته وبا سو استفاده از نقاط ضعف بشری دوام و بقای خود را تضمین میکند . چیزی که امروزه با پیشرفت دانش بشری کارائی خود را از دست داده و آخوندها در تکاپوی یافتن جایگزین برای آن هر راهی را امتحان میکنند . اما راه بجائی نخواهند برد زیرا طول عمر اسلام به اندازۀ عمر " جهل بشر " است و روزی که جامعه بیدار شود هیچ گزینهای نخواهد توانست اسلام را به ریش انسانها "خصوصاً از نوع ایرانی آن " ببندد . حتی اگر برای بیرون کشیدن امام زمان یک مقنی کارکشته بیاورند باز هم از آن چاه چیزی جز گُه و نامههای احمقانۀ گندیده بالا نخواهد آمد . امام زمان هم دستش برای ایرانی رو شده است .
در حقیقت امام زمان اصلاً برای چشم و هم چشمی با مسیحیان که میگفتند عیسی دوباره بر میگردد اختراع نشده بود . او یک ابتکار هوشمندانه برای خلع ید از ارادۀ انسانها بود و او را ساختند تا این اندیشه در ذهن انسان مظلوم جای گیرد که باید منتظر ناجیای که از غیب میآید نشست . باید گفت که او کارش را به نحو احسن انجام داده است و امروز توی دهن همۀ ناراضیان کلمۀ رهبر جا خوش کرده است . نفس دنبال رهبر بودن این مردم ثابت میکند که ارادۀ خود را از یاد بردهاند و چشمشان به آسمان لسآنجلس است تا هخا با هواپیمای شخصی از آنجا بیاید . رذالتها را یکی یکی میبینید ؟
مثل ورد زبان ، مثل یک قسم سخت ، مثل یک فرهنگ متعالی ، مثل یک گمشدهای که با یک تیم نجات کارآزموده و با ردیاب پیشرفته حتماً میشود پیدایش کرد آنرا برای من وتو طراحی کردهاند و عنقریب رشتۀ دانشگاهیش را هم جزو آموزش عالی کشور میگذارند . دکترای امام زمام زمان شناسی .. !
چنین حماقت و چنین فریب کودکانه مگر چقدر دوام میآورد ؟
با این وجود نمیبایست منتظر زمان نشست . اسلام علم و دانش بشری را بعنوان دشمن طبیعی خود بخوبی شناسائی کرده و چون راهی برای توقف روند آگاهی نمیشناخت بیرق عالم پروری و دانش دوستی برافراشت و از سوی دیگر بضرب زر و زور دانشمندان را به همراهی خود وا داشت و برای تداوم جهل مردم از هیچ کاری روگردان نبود . تاریخ لبریز از خون بر زمین ریخته شدۀ عالمانی است که تسلیم نشدند و با خرافات و تلقینات مسموم آخوندها به مبارزه بر خواستند و جمهوری اسلامی ایران فرزند خلف آن جنایتکاران است که در اعمال اختناق و ترور افکار روشنفکرانه دست همۀ جلادان تاریخ را از پشت بسته است و در مواجهه با چنین بازیگر بیباکی که همه چیز را فدای بقای خود میکند دست روی دست گذاشتن اشتباه و خیانت به وطن است . ( من این را خیانت به انسانیت می دانم ) زیرا این یگانه لایقان تصاحب نام شیطان که بسیار فراتر از آنچه مفهوم این واژه است ابلیس هستند ، به لطائفالحیل نجبای ما را مجبور به تسلیم و سکوت نمودهاند ، مردمان را با توسل به فقر مالی و معنوی مجیز گوی خود ساختهاند ، جهانی را به آشوب کشیده و از آب گل آلود ماهی میگیرند ، و عنقریب تمام مفهوم انسان را واژگونه ساخته و بی اساس جلوه خواهند داد . اینان آنچنان بی شناسنامه و از همه رنگند که گمان نمیرود قرنهای مدیدی از زمان برای شناخت تیره و گونهاشان کافی باشد و شاید هرگز نشود در هیچ دسته و گروهی طبقه بندیشان کرد . این اعمال جنون آمیز، این عقدۀ عاصی که گوئی هرگز آسودگی و گشایش نخواهد یافت و این کینه حرص آلود از بشریت چگونه و با کدام واژه قابل تفهیم است ؟ این کدام زخم عفونی است که هرگز التیام نخواهد یافت و خواب و آرام از ایشان سلب کرده است؟ مجهولات بسیاری را اینان برای گونۀ انسان به ارمغان آوردند .
رویای سبز لجنی را همه میتوانند درک کنند اما درک روشن و مصور بازگشت از در دوم نیازمند زمانی شاید تا پیروزی است . من کاراکتر های رمز آلودی چون { الم ، طه ، ن ، یاسین } را نبوغ آشنا و ملموس ذهن قابل درکی میدانم که کاملاً انسانی ست و از رگ گردن به انسان نزدیکتر است . نه تنها اثری از ما وراء در آن نیست بلکه کاملاً پیداست که خلاء ذهن تئوریسین به این وسیله داکیومنتی را ساخته است که بتدریج پر شود .
اگر میشد انگ ربوبیت را از قرآن زدود و چون اثری انسانی به آن نگریست حتی میشد آن را در ردیف قابل اعتنایی از لحاظ نوع نگارش قرار داد . بنظر من میتوان این کتاب را از لحاظ نوع نگارش و ادبیات بکار رفته در آن نمونۀ خوبی از افکار اعراب محسوب کرد و از نظر تحقیقی دارای ارزش است . همچنین از نظر ایجاد هماهنگی با زمان خود و داشتن انسجام ساختاری در ارائۀ یک تز میتوان این کتاب را نبوغ آمیز توصیف کرد و هر چند آمیختگی ش با جنایت طویلی به نام اسلام از آن تصویری مخوف ساخته است اما من نمیتوانم منکر نبوغ کثیف آن باشم . اگر از اول میشد که نویسندۀ واقعی ( مسلماً کار محمد نبوده و بعداً سر صبر آنرا نوشتهاند ) آنرا معرفی کنند شاید در دوم گشوده میشد و مشتاقان تاریخی بسیاری آنرا بررسی میکردند و خوانندگان آن چند برابر زمان فعلی بود .
انسان هزار سال پیش شایستۀ چنین تحقیری بود که کتابی چون قرآن را بنام وحی بخوردش دهند زیرا عقلش نمیرسید و بایستی او را ترسانید ، اما چنین برداشت حقارت آمیزی از انسان امروزی کمی بنظر بی انصافی میآید .
شما ببینید این جنایت الوهیت از کجا سر در میآورد که در تفسیرهای ساده و کوچه بازاری ما از یک اندیشه نیز خود را قاطی میکند و تر میزند به تلاشهای مغز انسان . من جملهای میگویم و او میگوید : این اندیشه برای انسان خطرناک است . میگویم اما این خود از یک خطر بزرگ دارد حرف میزند ، میگوید : مالیخولیا .. ! میگویم نمیتوانی حتی یک دقیقه ببینی به کجا اشاره میکند ؟ میگوید آخر فوج را که دیدی چشمهایت را ببند . میگویم تو که هنوز چیزی ندیدهای ، میگوید تو هرگز چیزی نخواهی دید ..
و همینطور این دور باطل کوچک که تکرار میشود و یک دایره بیشتر ندارد و در نقطۀ آغاز گیر میکند . یعنی این آدم اصلاً نمیتواند خلاقیت و توانائی و بعد انسانی قدرت را باور کند و نقطۀ کانونی نگاه او نیمۀ خالی لیوانست . این تحقیر آشکار انسان است و غارت هر آنچه او را از حیوان متمایز میکند . اگر وقت داشتم سر این نخ را میگرفتم تا ببینید آیا به نقطۀ بای بسم الله ختم میشود یا نه ؟ آن خطری که من از آن حرف میزنم و مجبورم از گیس صغری و پشم کبری نمونه بتراشم در حقیقت از اینجا سر ریز میکند که : پیر من ، این آتش به عدل پنبه افتاده و از زیر دارد میرود و شما فقط دودش را میبینی . این مشکلات اقتصادی و بقیه ، ظواهر کوچک و بی اهمیت فاجعه هستند . خطر اصلی نوع این تفکر است که اعتیادش سنگین تر از کوکائین و نشئهاش هپروتی تر از کراک است و روح را از درون تبدیل میکند به همان موجودی که خودش نقاشی کرده و اسمش را گذاشته است شیطان .
آدمی که نوکر حسین است و سگ درگاه است هیچوقت آدم نمیشود . همیشه خود را مجبور میبیند برای بخشش و استغفار مثل سگ زار بزند یا روزی پنج وعده برای یک لقمه نان تعظیم کند . این تعظیم برای ارباب هم تکرار میشود زیرا آنچه از ایندو بدست میآید یکی است و هر دو در موضع مشابهی هستند . او باید هر گامی که بر میدارد به این قضیه متصل باشد و همیشه هوار کند که خدایا یک آن مرا بخودم وا مگذار تا هرگز نتواند بپرسد چرا یک لحظه از شر تو راحت نیستم ؟ دائماً باید این سگ بی مقدار خدا و امام نقی و امام خمینی با خودش تکرار کند لا یمکن الفرار من حکومت ارباب . زیرا این اندیشه آنقدر با روح انسان بیگانه است که یک لحظه غفلت از این تلقینات میتواند به قیمت عصیان او تمام شود . شما باید از بدو تولد توی گوشت اذان خوانده شود و از نه سالگی جهنمی باشی و روزی پنج نوبت اذان بگوئی و برای هر شب و روز و ساعت زندگیت یک " دعا " یی باشد تا بخوانی ازدواجت و حتی مرگت به یک مراسم مذهبی تمام شود . شما یکروز بعنوان آزمایش تمام نمازها و ادعیۀ مربوطه را انجام بده تا ببینم آیا واقعاً فرصت میکنی سرت را بخارانی ؟ تمام پولهایی را که باید اِخ کنی محاسبه کن ببینم به گدایی میافتی یا نه ؟
اگر این مزخرفات را جدی بگیری اولین خاصیتش اینست که باورت نمیشود آدم خودش توانائی دارد و اگر به یکی از امام ها بگویم این نتیجۀ بلافصل فلسفۀ نیاز است و راز و نیاز چنین رفلکسی را در روح ایجاد میکند سریعاً این منطق را پیش میکشد که خدا آن جور گفته است و بشر گناه خودش است که اینجور برداشت میکند ! ؟
باید گفت که : همین برداشت انسان است که کل قضیه را رقم زده است و این برداشتی که انسان میکند تنها چیزی است که باید مهم باشد زیرا همۀ این حرفها لاتمم مکارم اخلاق آمده است و با این شعار انتخاباتی خودش را جا کرده است ، وقتی مطابق آنچه باید باشد نتیجه نمیدهد و برداشت انسان اینجوری از آب در میآید نمیتوانی مجبورش کنی مغزش را بفرستد گارانتی .
پزشکان هزار جور خواص یک دارو را زیر و بالا میکنند و مخلفاتش را کم و زیاد میکنند تا نتیجهاش برای انسان مطلوب و مفید باشد . وقتی نتیجهاش خوب نباشد دارو را عوض میکنند نه انسان را .
باید بفهمی ابلیس واقعی از کدام پنجره دارد میخ نگاهت میکند و تو نمیفهمی .
صفحۀ شطرنج اگر بزرگتر از میدان دید باشد کاسپاروف هم نمیتواند از کسی که بالاتر ایستاده و بر صفحه احاطه دارد بازی را ببرد وقتی آیات میگوید که از فهم تو خارج است ، با هزار و چهار صد سال پیش حرف میزند که زیاد قضیه را جدی نگیرد و به آن مثل پند پدربزرگ نگاه کند . نمیتوان همچین حرفی را زد و توقع داشت عرب وحشی آنرا بفهمد ، باید در لفافه گفت و مثل ا ل م .
بسیاری از آیات معلوم نیست که از درون محمد بیرون ریخته یا از کس دیگری است زیرا در وجنات محمد نمی بینم تعدیلاتی را که مثل همین رموز سحرآمیز یکدفعه وسط معامله سبز میشود را گفته باشد . یک آدم منطقی با کسانی که بعدها به صرافت افتادند از قول محمد این کتاب را بنویسند رفیق بوده و آنها را روگیر کرده است که این فضاها را ایجاد کنند تا شاید وقتی که مثل امروز قضیه از جای باریکی سر در آورد بشود چیزی لایش چپاند و بخورد مردم داد تا بفهمند در دومی هم هست .
پند پدر بزرگ نهایتاً میتواند محترم باشد اما مانع ابتکار عمل خودت نمیشود . محمد هر جور که نگاه کنی زیاد هم مجنون نبوده اما حرفهایش مسائلی را مشخص میکند که نمیتوان گفت کمتر از زرتشت بوده ولی از نوع منفی . حالا چرای بزرگ ماندگاریش را فکر میکنم گفته باشم که وسیلۀ خوبی در دست همۀ آدمهای رذل بوده است . در هر صورت طبیعت پر از جلوه های بشریست و .. دل هر ذره را که بشکافی ، آفتابیش در میان بینی .
ضمناً فکر میکنم حالا فهمیده باشی وقتی میگویم با این اندیشه حتی محمد هم یکجورهائی برایت جالب میشود یعنی چه ؟ و چه جوری این اتفاق میافتد .
افسوس دارم از اینکه مجبورم بساطم را جمع کنم . اما باور کنید تا همین جایش به قیمت گرسنگی زن و بچه تمام شد و فردا باید بروم کارم را از سر بگیرم . شاید فرصتی فراهم شود و این بحث را یک مقدار تخصصی تر و مستند تر در قالب جلد دوم تقدیم کنم . شاید هم تا آنموقع آنقدر صداهای دیگر این حرفها را تکرار کنند که دیگر نیازی به من نباشد . ایمان دارم اگر این کتاب را خوب مطالعه کنی آنوقت مغزت برای پذیرش مطالب اصلی و کتابهای امثال دکتر کامران آماده میشود . این تمرینی است برای درک مطالب اساتید . من از کمترین نویسندگان این وادی هم کمترم و این تعارف نیست و کاشکی دروغ بود اما نیست . کسانی از این وادی سخن میگویند که مغزشان آنقدر اورژینال است که از قید خرافه آزاد شده و رهائی از قید تلقینات هزار ساله کار هر ننه من قمری نیست . از این لحاظ من چون " استثنایی " بودهام مؤفق شدم و این یک بار است . خلاصه بزرگان سکولاریسم بی ادبی مرا ببخشند .
No comments:
Post a Comment