Monday, April 9, 2007


سیمای حقیقی اخلاق اسلامی
اخلاق کثیف یا خر لنگ ؟
نزدیک به هزار و چهارصد سال از اختراع اسلام میگذرد و در ممالک تحت سیطرۀ اسلام زور و قدرت و رذالت ضامن اجرای موبموی تمام تفاسیر و چهره‌های مختلف اسلام و طبعا اخلاق اسلامی بوده‌اند . بعبارت دیگر تمام برداشتهای مختلف از اسلام هزار و چهارصد سال زمان برای خودنمائی و اعمال نظر در زندگی ممالک اسلامی داشته‌اند و منطقی بنظر میرسد اگر بگوئیم اسلام تمام زور خود را زده است ، خصوصا آنکه واقعا با اعمال زور بوده است یعنی حتی قدرت هم پشتیبان مواعظ بوده است اما نتیجۀ حاصله از این جهاد اکبر چیست ؟ این همه زمان و قدرت صرف تهذیب اخلاق بندۀ بیمقدار و عبد حقیر گشته است و از برترین دین خدا و خاتم رسل استعانت گرفته شده است اما اخلاق جوامع اسلامی کدام تفاوت مثبت را با گبر و بت پرست دارد ؟
تفاوت منفی و توحش بینظیر که نظیرش فقط در جماعت مسلمان دیده میشود بسیار است ، اما کجای مسلمان بهتر از غیر مسلمان است ؟ اگر جوانمردی بیاید و حتی یک نمونۀ ناچیز رو کند من دیگر حرفی برای گفتن ندارم اما بعنوان یک محقق سمج عرض میکنم که گشتم نبود ، نگرد نیست . اما موضوع مهمتر آنست که علت چیست و آیا باید اینرا از چشم کثافت باطنی و اغراضی که در پس این اخلاق نهفته است دید ؟ یا آنکه یک اشتباه تکنیکی در کار است که با مدیریت صحیح قابل حل است و یا دست خائن نمیگذارد نتیجۀ درست حاصل شود ؟
البته توضیح میدهم ، اما موضوع هر چه باشد مانع از این نمیشود که بگویم اخلاق اسلامی خر لنگ در گل مانده‌ای ست که باری را بمنزل نمیرساند .
حتی خود آخوندها هم دیگر از الهی بودن و غیر قابل مؤاخذه بودن دستورات اخلاقی اسلام حرفی نمیزنند چون بریششان آشکارا میخندند و موضوع را حول محور ایجابات و دلایل الزام آور رعایت این دستورات می تابانند ، پس منهم درِ ربوبیت موضوع را گل میگیرم[1] و به ایجاب و الزام قضیه میپردازم . چه نیازی هست که بگویم یک اخلاق از طرف خدا آمده که نباید اینطوری از آب در بیاید !
ابتدا باید ظاهرا اینطور مد شده است ! تعریف خود را از اخلاق اسلامی روشن کنم که منظورم از این عبارت چیست ؟ تمام بکن نکن ها ی اسلام را خلاصه کرده‌ام به اخلاق . جهاد بکن ، زنا نکن اینرا بکن آنرا نکن .. همۀ اینها یکجور اخلاقیست که اسلام آنرا تعریف کرده است و ناگفته پیداست که بیش از نیمی از آنها از نظر فرم و قالب ظاهری جزو بدیهیات اخلاق انسان هستند و اسلام طوری از آن صحبت بمیان آورده است که گوئی خودش مخترع آن است . بقیه هم استنباط حضرات بعد از محمد است که همینطور لاینقطع ادامه دارد و به آن اضافه میشود و این دیباچه گوئی اصلا قرار نیست که بسته شود .
زبان پر کنایه و ایجاز قرآن به هزاران دلیل ایجاد گشته است و اینگونه استفادۀ تفسیری که به هر رنگی در آید یکی از دلایل آنست که نیازش از همان ابتدا مشخص بود . بااستفاده از این ویژگی و بحر بیکران احادیث هر آیت اللهی راهکار جدید رو میکند و هر دم از این باغ بری میرسد . اما همه سروته یک کرباس هستند و بد وخوبی در میان نیست .
اگر با قاعدۀ مشت نمونۀ خروار مثال بیاورم موارد جالبی برای اشاره هستند . مثلا همین حجاب اسلامی که گذشته از جنبۀ توهین آمیز و تحقیری آن نتایج بسیار زیان آوری را از خود بجا گذاشته است که اظهر من الشمس است و نیازی به اثبات ندارد .
زن محجبه اگر بمعنای مستتر در فلسفۀ حجاب رفتار کند بطور طبیعی کمرو و خجالتی است و چادر همیشه دقیقا مثل پرده‌ای بین او و واقعیت قرار میگیرد که از تماس مستقیم زن با زندگی مانع میشود . اگر هم کمروئی و خجالت نداشته باشد که حجاب را مانند لباسی با مدل خاص دیده است و نمیدانم این چه تمایزی ایجاد میکند که کسی آن را اینگونه تعصب آمیز بنگرد ؟ با توجه به آن که صراحتا از حجاب باطنی هم سخن بمیان آمده است و بیشتر از حجاب ظاهر به آن اهمیت داده شده است .
بنابراین باید از جنبۀ حالات روحی ایجاد شده از ایمان واقعی و رعایت کامل جوانب حجاب به آن نگریست و آنچه اسلام خواسته است همین است . زن محجبه با نوعی تقوی و پرهیز بار می‌آید و همواره در پس دیواری از فاصله با همه چیز زندگی میکند و این هم در صورتی حاصل میشود که ما زن محجبه را دارای شعور کافی و استنباط منطقی بالا فرض کنیم که با آگاهی کافی از جوانب امر به مسائل نگاه میکند و واقعا باید دید درصد اینگونه زنان یا مردان ً! مطلع و مسلط در جامعه چقدر است ؟ زن همواره خود را عادت داده است که خیره به چشمان مرد ننگرد و از بغل طوری که کمترین زاویۀ دید را داشته باشد به مرد بنگرد . آیا این احتراز به بقیۀ موارد لازم برای شناخت مرد سرایت نمیکند ؟ آیا این زن چگونه میتواند به شناخت لازم در مورد مرد برسد ؟ چگونه میتواند به شناخت باقی موارد زندگی برسد ؟ شما که میدانید انسان چگونه از عادات خود کپی برداری میکند و در موارد دیگر مورد استعمال قرار میدهد . زن با این دیدگاه دنیا را از بغل و گوشۀ چشم مینگرد و حتی خیره شدن به چشمی میکروسکوپ هم برایش مکروه بنظر میرسد . این چنین زن بدرد همان دوران اندرونی و بیرونی میخورد که از لای پرده سینی چای را به خواستگار میدادند .
پس لازم دیده شده است که نوعی تعدیل در این میان بوجود آید و این همانست که من میگویم البته با تفاوت بنیادین در محتوی و منظر . تفاوت در این است که آخوندها با ویژگی یک آفتاب پرست به رنگ زمان در می‌آیند و با الزام کنونی ورود زن به جامعه و آشکار شدن اثرات سوء آنگونه بودن زن برای آنکه همه چیز از کف نرود و نیز بدلیل سالها زندگی زنان ایرانی در سایۀ قانون منع حجاب رضا شاه و عدم امکان عملی بازگشت زن به دایرۀ سابق ، قدری سر کیسه را شل کرده و تجدد گرائی مکتبی را مد کردند و آنچه میدان دید ایشان بود همانا شعار حجاب محدودیت نیست مصونیت است بود . طبیعی ست که من از منظر متفاوتی به موضوع مینگرم .
حجاب نه تنها مصونیت نیست بلکه ممکن است سبب تشدید غریزۀ مرد شود . اگر قرار است زنان به هیچ شکلی مردان را تحریک نکنند میشود از ادکلن راسو و یا نقابهای هلووین استفاده کرد . آیا مدهای جمهوری اسلامی را دقت کرده‌اید که بدتر از مینی ژوپ افراد را جلب میکند ؟ آیا مصونیت زنان کشوری همچون ترکیه چگونه تأمین میشود ؟ اسلام در مورد حجاب میتوانست نهایتا چند توصیه برای خانمها داشته باشد نه اینکه اجبارا کفن سیاهی دور آنان بپیچد . زنی که به اجبار پوشیده شده است چه ویژگی دارد ؟ تأمل در اینموارد بما نشان میدهد که عملا حجاب یک تئوری و اخلاق وامانده است .
از سوی دیگر و از منظری که من مینگرم حجاب حتی در صورت رعایت اختیاری آن بجز افزودن بر مشکلات زن و بالطبع جامعه هیچ نتیجۀ دیگری ندارد . از مشکلات دم دستی آغاز میکنم که در تابستان گرم کشور ما زن بیچاره تحت چه شکنجه‌ای ست ؟ قدری آنطرفتر به عوارض روحی مسئله بر میخوریم که گریبانگیر زنانی میشود که فرصتی برای ارضاء طبیعی ترین و قویترین غریزۀ خود[2] که همانا خودنمائی است ندارند . اینگونه عوارض روحی را چنانچه آزادانه مورد تحقیق و پیگیری قرار دهید از بسیاری مشکلات خانوادگی و ناکامیهای شغلی و تحصیلی و ... سر در می‌آورد . زنان کشور ما همواره از هول حلیم توی دیگ افتاده‌اند و برای آنکه از شر امل بودن رهائی یابند با کله به چاه بدنامی سقوط کرده‌اند . این فشار غیر معقول که امروزه با تبدیل جهان به دهکده‌ای کوچک و افزایش ارتباطات با دنیای آزاد بینهایت افزونی یافته است زنان ما را از حالت تعادل خارج ساخته و غیر قابل پیش بینی نموده است . چه کسی میتواند منکر کمبودهای از همه رنگ زن ایرانی بشود ؟ اگر پانصد دلیل مختلف برای این وضعیت زنان ردیف بشود مطمئنا همگی وابسته و پیامد حجاب هستند . آمارها نشان دهندۀ اختلاف فاحش زنان متخصص در ایران ودنیای آزاد هستند و این بدلیل نگرش حجاب و خصوصا اجباری بودن آنست . شامورتی بازی چیزی را حل نمیکند و اگر چه در ظاهر آمار زنان دانشجو بالا است اما در آخر پاییز جوجه‌های ناچیزی قابل شمارش هستند . به عرصه‌های اجتماعی و میزان حضور زن نگاهی بیاندازید و غیر از حجاب عاملی برای آن بیابید . حتی حضور آماری هم میتواند مورد قبول باشد در حالیکه مهم راندمان آمار است .
حضور فلسفۀ حجاب از دیر باز در ایران سبب ایجاد تعصبات کور و جنایات خونین و غیر خونین بیشمار واقعا بیشمار ، خیال نکنید بازار گرمی میکنم گشته است . اینهمه تنگنا برای زن جواز حیات خود را از حجاب گرفته است . حجاب باعث ایجاد این دیدگاه در مرد شده است که حرکت آزادانۀ زن بی حرمتی به مرد و یکجور بی ناموسی است . فلسفۀ مردسالاری در اسلام چندان ارتباطی با معقولات و اقتصاد و زور بازو ندارد و بسیارند شوهرانی که زن ذلیل هستند و از زن خود کتک میخورند مثل خود من اما در عین حال همگان معترف هستند که ساختار جامعه مرد سالارانه است و هنوز هم بمحض ایجاد مشکل همۀ نگاهها معطوف به مرد است و از زن توقع حرکت مؤثر نمیرود و معمولی ترین حرف زن در خانه اینست که تو مرد خانه هستی . این جمله در همه جای دنیا با همین معنا بکار میرود اما قبول کنید که در ایران آهنگ دیگری دارد . اگر رهائی از این دام برای زنان منوط به توانائی خودشان بود هیچکدام شکایت واردی نداشتند اما اکنون توانائی آنها مطرح نیست و قانونا به آنان ستم میرود . خیال نکنید که فقط زن از این موضوع آسیب میبیند و همانطور که در همۀ موارد خشک و تر با هم میسوزد اینجا هم مرد بیش از زن از عوارض حجاب در عذاب است . حس ناکامی و سرخوردگی و حقارت زن باضافۀ حجب و حیا و اسارت در سنن تعصب آمیز حس و حالی برای زن نمیگذارد که به مرد منتقل کند . خانۀ مردی که زنش این اخلاق اسلامی را رعایت میکند همیشه بیحال است و رختخواب سرد آنان بزودی یکنفره میشود . پدر و مادر چند نفر از شما هنوز شبها را با هم میخوابند و این جدائی در مرافعات خانوادگی چقدر مؤثر است ؟ البته اسلام خیلی روی این قضیه مانور داده و من روایات مختلفی دیده‌ام که ثواب بیشمار برای لبخند مهر آمیز و بوسه و همبستری منظور کرده است اما حتی اگر یک روبوت دیجیتال هم قرار بود این دو برنامه را توأمان انجام دهد قاطی میکرد .
عوارض همین یک مسئله بحدی وسیع است که چندین کتاب قطور را میتوان صرفا به آن اختصاص داد و باز هم اصل مشکل ناگفته باقی بماند . مثلا کافیست یک قدم از خود زن فاصله بگیریم و به نتایج حجاب مثلا در وادی ورزش بپردازیم . یا توریسم یا صنعت و تبلیغات یا هنر ومخصوصا سینما و یا .. ویتامین D، ! .. همین ویتامین معمولی ومهم که باید از طریق مادر به نوزاد برسد ، بله واقعا به ویتامین D بپردازیم ، آیا زنان ما باید چگونه آفتاب بگیرند ؟ همسر من میپرسد آیا ما هیچوقت نمیتوانیم شنای یکدیگر را ببینیم ؟ کنار دریا در همه جای دنیا چه معنائی دارد و در ایران به چه معناست ؟ اینهمه ورزش زنان وجود دارد و ظاهرا قرار است تا ابد زنان ما بی نصیب از این باشند . تکلیف رقص و آواز زنان که دیگر معلوم است . باشگاههای ما در هر مسابقه بیش از چند برابر تماشاچیان خود را از دست میدهند و از شور و انگیزه‌ای که حضور زن در جایگاه تماشاچی میتواند ایجاد کند محرومند . هیچ شرکتی برای اسپانسر شدن پا پیش نمیگذارد و تبلیغات یک خدمات بدون حضور زن من نمیدانم چه تأثیری خواهد داشت ؟ ملاها میگویند غرب از زن استفادۀ ابزاری میکند و من میگویم شما هم برای نمایش غیرت خود آنها را فدا میکنید . اگر آنهمه زن در دنیای آزاد جذب مشاغل ایجاد شده از حضور خود بعنوان مثلا مانکن هستند یا هر شغل دیگری ما چه اشتغالی در عوض برای زنان داریم ؟ آیا درآمد مردان ما برای امرار معاش خانواده کافیست ؟ آیا اینهمه زنی که امروز توی خیابان هستند به غیرت آقایان لطمه نمیزند ؟ زنان کافه‌های امارات و ترکیه و .. چطور ؟ آیا اگر زمینۀ حضور در مشاغل دیگری فراهم بود همۀ اینها باز هم روسپیگری را پیشه میکردند ؟ یک حساب سر انگشتی میتواند فاجعه را باز گو کند که حجاب چند زمینۀ اشتغال را برای زنان و مردان از بین برده است و انتخاب بین این دو[3] توسط چه کسی صورت گرفته است ؟ آیا این انتخاب اگر برای فرار از فساد بوده است ، مؤفق بوده‌اند ؟ فکر میکنم همۀ شما موافق باشید که نتیجۀ معکوس داشته است و زنان ما بیش از هر کشوری در دنیا گرفتار فساد آشکار و پنهان هستند و علیرغم همه چیز عذاب آنها غیر قابل توصیف است . همۀ اینها برای چیست ؟ کمی به این سؤال فکر کنید تا پوچی مغز آخوندها را دریابید که هنوز در بند گهی هستند که هزار و چهارصد سال پیش خورده شده . البته پوچی هم نیست و یک خریت غرض آلود است . صرفا بدلیل آنکه غرور احمقانۀ مردها را که هیچ دلیل مستندی برای اثبات برتری خود بر زن نیافته‌اند ارضا کند . تمام قوانین اسلام همین طور است یعنی به سمتی شنگ[4] میکند که باد بیاید ، به دهن جامعه نگاه میکند که کدام نظریه طرفدار بیشتری دارد و سنگ همان را به سینه میزند و کار خودش را میکند . جامعه هم عادت کرده است که شعارها را نگاه کند و اعمال برایش مفهوم نیست . تمام حزب الهی هائی هم که دیده‌ام دست پروردۀ همین نگاه هستند و فقط به صرف اینکه این ریش و پشم و این حرفها به صرفه است و پول میکند به این مسلک در آمده‌اند و اگر فردا قیافۀ دیگری توی بورس باشد به همان رنگ خود را تزئین میکنند . یکیشان را یادم هست که توی محلۀ ما قهوه‌خانه داشت و توی دکانش عکس شاه و خمینی را از پشت به هم چسبانده بود و به محض آنکه کفۀ ترازو به طرف هر کدام سنگین میشد عکس را از همانطرف می‌چرخاند و نشان میداد . خود من شاید ده بار این عکس را از هر دو طرفش دیدم که عوض شد . الآن هم همین مردک نصف آن بازار را صاحب شده است و حسینییۀ پر رونقی دارد .
فکر میکنید این ناجوانمردیهائی که رواج پیدا کرده است از چیست ؟ نگاه کاسبکارانۀ اسلام و محو عنصر انسانی این را رقم زده است . حتی یک مورد دعوت به کار خیری در اسلام وجود ندارد که ثوابش را به ریال مشخص نکرده باشند . اسلام فاقد قدرتی است که انسانیت فرد را به حدی پرورش دهد که صرفا برای ارضای حس انساندوستی یا برای آنکه به خودش ثابت کند هنوز انسان است کار خیری انجام دهد . از طرفی هم انسانیت و قوی بودن حس انسانی در یک فرد دشمن خطرناک اسلام است و یک انسان هرگز به خفت تسلیم تن در نمی دهد . انسان آنقدر تسلیم جهنم و فریفتۀ بهشت نمیشود که روزی پنج بار بخاطرش سجده کند .
همین سجده کردن وهمین گریه و انابه حس جبن و ذلت به انسان میدهد و تسلیم او را در مقابل هر چیزی که بوی منفعت و قدرت داشته باشد باعث میشود . اگر میشود یکدقیقه از قید شعارهای جمهوری اسلامی خودتان را خلاص کنید و به این چیزی که الآن عملا دارد واقع میشود نگاه کنید . عملا همین که میگویم رخ داده و ما علیرغم همۀ فشارها و فسادهائی که زمان شاه یک دهمش را نداشتیم باز هم خفقان مرگ گرفته‌ایم و من میگویم که حتی اگر اوضاع اینجوری هم نبود و حتی اگر یک آدم سالم هم در رأس قدرت بود باز هم باید هرچند وقت یکبار توی خیابانها خودی نشان میدادیم و چند شیشۀ ادارات را میشکستیم زیرا این تسلیم و جبونی هر آدم سالمی را هم از راه بدر میکند که خوب حالا بیاییم کمی هم دیکتاتور بازی کنیم .
صرف نام قوی یک تیم خارجی باعث میشود با حالت یک شکست خوردۀ واقعی به میدان برویم و قبل از آغاز بازی نتیجه را باخته باشیم . انسان همین است و آخوند این را خوب شناسائی کرده و از یک راههائی خود را به مقصود میرساند که به عقل جن نمیرسد . من هیچ اخلاقی را خطرناکتر از این نحوۀ نگرش به خداوند نمیدانم . این دیانت که اسلام رو کرده است از خارج شدن کرۀ زمین از مدار خود خطرناکتر است .
شما به قوانین محرم و نامحرم دقت کنید و همین الآنش که مثلا خیلی بهتر شده است را در نظر بگیرید که چه فاضلابی است ؟ و فکر کنید اگر قرار بود به همان شکلی که در قرآن نوشته‌اند اعمال شود چه مستراحی از آب در می‌آمد ؟ این که الآن دختر و پسر میتوانند یکجورهائی قیافۀ یکدیگر را قبل از ازدواج ببینند یک بدعت آخوندیسمی محسوب میشود و حاصل همان آفتاب پرست درونی آخوند است و گرنه خوابی که قرآن دیده بود الآن به یک نسل کشی تعبیر میشد . قرآن که مثل آشغال زیر دست و پایتان ریخته است ، یکیش را بر دارید و ببینید در باب روابط محرم ونامحرم چه میفرمایند ؟ !
تنها دلیلی که الآن جامعۀ ایران روی کاغذ یک کشور محسوب میشود و از هم نپاشیده است همین گریزهای مقطعی و خودسرانۀ مردم از قوانین اخلاقی اسلام بوده است . اگر راهی برای این وجود نداشت میدانید الآن چه وضعی داشتیم ؟ فقط الاغها زیریک سقف با هم بودند انسان چگونه میتواند بدون شناخت لازم ازدواج کند ؟ با قانون اخلاقی محرم و نامحرم چگونه شناختی حاصل میشود ؟ آیا اسلام نمیداند حتی یک بچۀ هفت هشت ساله هم حجب و حیای طبیعی لازمه را دارد ؟ یا اینهم یکی از همان بدیهیاتی است که اسلام شورش کرده و آنرا از آن خود میداند ؟ اگر این مسئله در حیطۀ پزشکی مطرح شود واقعا خر در چمن میشود . ظاهرا همین هم شده است و چند وقت پیش با وقاحت تمام قانونی برای این هم گذاشته شد اما نمیدانم در عمل تا چه حد اجرا شده است زیرا با این قانون حتی وحشیان آمازون هم به ریشمان میخندند .
من اعتراف میکنم که بهیچ قیمتی نمیتوانم یک آدم دو جنسی را در کنار خود تحمل کنم اما این باعث نمیشود که حق آنها را نادیده بگیرم و اصولا همین کلمۀ حق هم که در اینگونه موارد بکار میرود را قبول ندارم و احساس میکنم با یک نوع حس حق به جانبی ابراز میشود که بجز کثرت عددی دلیل وجودی دیگر ندارد . یعنی این از آن نوع اکثریت هائی نیست که مثلا در یک انتخاب دمکراتیک ملاک حقانیت محسوب شود و از نوع قانون جنگلی است . این کثرت آدمهای با جنسیت معلوم که امروز هست و ممکن است فردا عوض شود نباید باعث شود که با قدرت به موضوع نگریسته و از اینکه اجازه میدهیم چند آدمی که مثل ما نیستند به زندگی خود ادامه دهند ، احساس بزرگوارانۀ شفقت آمیزی به ما دست دهد . گوئی از حق خود در یک موردی گذشت کرده‌ایم و به این دلیل باید مورد تقدیر ویژه قرار بگیریم . خیر این از طبیعی هم طبیعیتر است که این دنیا مال کسی نیست و مال هر موجودی است که در آن نفس میکشد و آزاری برای کسی ندارد . انسانی که بدلیل یک ویژگی هورمونی دو جنسی بدنیا می‌آید را آنوقتها با نام قوم لوط[5] می شناختند و عینک سدوم روی چشم همه بود . هزار و چهار صد سال پیش علم تا حدی که دلیل چنین حالتی را تشخیص دهد پیشرفت نکرده بود و اسلام برخورد قهر آمیز و سرکوبگرانه را در قبال آنان پیشه کرده است . آیا امروز که دلیل علمی این وضعیت طبیعی یک انسان از نظر همۀ دنیا برسمیت شناخته شده است آیا راهی جز تعدیل قوانین آتش زدن و سنگسار و اعدام گورهای دسته جمعی بی نام و نشان و کفرآباد و .. باقی مانده است ؟ به شما اطمینان میدهم که اگر دست روی هر قانون اسلامی بگذارید ثابت میشود که امروزه کاربرد آن غلط و مضر است و در واقع معدود قوانینی بوده‌اند که حتی در زمان خودش هم قابل اعتراض نباشد و یکجورهائی با زمانۀ خودش هم سنخیت ندارد و صرفا برای خالی نبودن عریضه آورده شده است . برای اثبات این حقیقت هم فقط کافیست که به مسائلی مثل تغییر قبله یا گذاشتن ریش و پشم که امثالشان فراوان است نگاهی بیاندازید که یکی یکی در اثر گذشت زمان و روشن شدن نیازها صورت گرفتند .
به نظر شما احکام مربوط به استمنا آیا قابل اجراست ؟ آیا معقولانه است ؟ آیا جور در می‌آید ؟ مثلا توجه کنید که اگر استمنا بقول محمد بد باشد[6] یعنی اینکه باید شهوت خود را با جنس مخالف ارضا کرد . اگر مثل ایران در بند جمهوری اسلامی تا سن چهل سالگی جور نشود که ازدواج کرد آدم باید چه خاکی بر سر بریزد ؟ زنا سنگسار است ، ازدواج گران است . یا باید دچار عقدۀ اودیپ شد یا اینکه مرد و خیال خود را راحت کرد .
آیا به واژۀ صیغه که یک ساعتۀ آن هم در حجره‌های امام رضا و امام معصومه و سرور همۀ آنها امام خمینی به وفور موجود است فکر کرده‌اید ؟ من به آن میگویم جنده خانۀ اسلامی و فرقش با جنده خانه های دیگر اینست که کارت بهداشتی در کار نیست تا بدانی طرف ایدز دارد یا نه ، و دیگر اینکه سه بار باید ژتون تهیه کنی . یکی برای حجة الاسلام دلال محبت و یکی برای ضعیفه و یکی هم برای امام رضا که بنگاه امر خیر را دایر نموده است و باید از شکاف گشاد شیشۀ ضریح مطهر اخ کنی . اگر هم جا نداری و همان توی یکی از حجره‌های دور و بر زفاف میکنی پول ملای جاکش هم علیحده منظور خواهد شد . اینها را اگر سعادت نداشته وندیده‌ای برو ببین . همین امشب برو جمکران و دور و بر چاه محل سکونت آقا ببین چند پیشنهاد نانجیبانه دریافت میکنی ؟ از هر جای قم هر جور خلافی بخواهی آدرس حرم معصومه را بتو میدهند . توی مشهد از صیغه‌ای گرفته تا هروئین و حشیش آدرسش آستان قدس رضوی است .
ربا ، نزول ، برده‌داری ، زنا ... کدامیک از این دستورات و احکام قابل اجرا بوده است ؟ جامعۀ اسلامی خودش را مسخره کرده و آدم مسلمان شجاعت اینرا ندارد که توی آینه نگاهی به خودش بیاندازد . باور کنید هر بار که پای مجالس وعظ و خطابه به جمعیت حاضر نگاه میکنم منظره‌ای را بیاد می‌آورم که یکبار در جوانی وقتی به یک گاوداری وارد شدم دیدم . گاوها لمیده بودند و با چشمهای شیشه‌ای به ناکجا آبادی که در ذهن یک گاو هست نگاه میکردند و خورده‌ها را نشخوار میکردند . اگر چه میدانم همۀ آن جمعیت مزدوران رژیم هستند که در حقیقت شغلشان همین پر کردن جلوی دوربین است ، اما همانها هم آدم هستند و در موردشان یکجور حس ناتورالیستی به انسان دست میدهد که مجبور است خیال کند قابل اصلاح هستند .
موسیقی را حرام و غنا دانسته‌اند و خمینی را اگر نیشگون نمیگرفتند توی عالم نشئه‌گی منچ را هم ممنوع میکرد . شطرنج چه داشت که پنج سال طول کشید تا خمینی حرفش را پس بگیرد و آنرا آزاد کند ؟ اگر در مورد موسیقی هم همینکار را نمیکرد و هنوز ممنوع بود الآن سرود جمهوری اسلامی را با نقاره میخواندند . موسیقی را برای حال کردن گوش میدهند و باید تأثیر دگرگون کننده داشته باشد تا آدم استفاده کند . اگر قرار باشد برای عروسی مؤذن زاده را بیاوریم بخواند موسیقی اسلامی رعایت شده است ؟ نگاه گناه آلود اسلام به تفریحات و اصرار به جایگزین کردن تبسم بجای خنده جز یک ملت خسته که هیچ مفری ندارد چه نتیجه‌ای داشته است ؟ فکر میکنید خود آقایان سپاهی و بسیجی و دیگرانی که مأمورند خنده را بر لب ملت جراحی کنند خودشان قادرند اینگونه زندگی را تحمل کنند ؟ خیر این آقایان وخانمها را پاسپورتشان را نگاه کنید تا ببینید چند ماه از سال را در بانکوک و مالزی میگذرانند . سیاست جمهوری اسلامی در باب تفریحات جیب کشورهای همسایه‌ای چون دبی و ترکیه و بقیه را پر کرد . همه خنده و عشق و حالشان را آنجا میکنند ، قهر و غضب و اخمشان برای ایران است . کدام سیاست اینها نتیجۀ مثبت داشت ؟ .. نه واقعا این برای من سؤال است که این حضرات با اینهمه ادعا که ..ون خر را پاره میکند چه گهی خورده‌اند ؟ کدام قاعدۀ بازی را تغییر دادند ؟ صمیمانه میگویم یکنفر مرا از اشتباه بیرون بیاورد که آیا درست است اینکه این آقایان هیچ نقطۀ مثبتی نداشتند ، یا نه ، داشته‌اند و من بی خبرم . اگر اشتباه نکرده‌ام و درست فهمیده‌ام پس اینهمه ادعا برای چیست ؟ بجای ساواک اطلاعات را آورده‌اند که آن کجا واین کجا ؟ بدتر از شاه جواب اعتراضات را نمیدهند که میدهند . یکذره انسانیت داشتیم آنهم رفت . معرفت و لوطی گری را بی خیال . خنده‌ها به گریه تبدیل شد . مستعمرۀ آمریکا بودیم حالا مستعمرۀ روس و چین و عرب و .. هستیم . یک دانه شهر نو داشتیم حالا همۀ خیابانها شهر نو شده است . اینها ادعایشان چیست و به چه مینازند ؟ بند کرده‌اند که برای یک پیچ بستن باید مستشار می‌آمد . حالا که خودمان هستیم چه کرده‌اید ؟ من میگویم ده برابر اینکه خودتان میگوئید بچه‌های ما پیشرفت کرده‌اند و حقشان هم بیش از اینهاست . ایرانی در همۀ علوم ارباب بوده است . اگر آزاد بودند و امکانات داشتند از هر کوچۀ ایران یک اینشتین بیرون می‌آمد و بر منکرش لعنت . اما فایده‌اش چه بوده و آیا یک آفتابۀ بدرد بخور ایرانی توی بازار هست ؟ اگر قرار به توجیه است که خوب شاه هم میتوانست واقعیتی را بگوید که ما اول راه رفرم اقتصادی و انقلاب سفید بودیم و شرایط را آمریکا تعیین میکرد . آمریکا به این سرعت اجازه نمیداد که ما صاحب تکنولوژی شویم و بعد از بند کردن سر خر میشد یواش یواش از آنان امتیاز گرفت . مگر ما چه داشتیم که وسط دعوا نرخ تعیین کنیم ؟ آیا حضرات میخواهند بگویند ناسیونالیسم شان بیش از شاه است ؟
دزدی ، دروغ ، ریا ... ! .. یک کمی ، بله فقط یک کمی فکر کنید . بگذریم از این که خمیرۀ اسلام و آخوند را با همین ها سرشته‌اند ، اما آیا واقعا بدون این افعال راهی برای ادامۀ حیات هست ؟ توی آرمانشهر منهم اینها ممنوع است اما نمیشود و از طرفی موارد بسیاری هستند که وجودشان قطعا لازم است و بسیاری از مفسرانی هم که برای علاج مشکلی که پیش آمده و کاریش نمیشود کرد راهکارهائی پیشنهاد کرده‌اند بنوعی راه گریزی از اعمال این قوانین بوده است . حتی در صمیمانه‌ترین دوستی‌ها هم کمی ریا لازم است . دروغ بسیاری وقتها از حقیقت کارآمد تر است و عقل هر خری میتواند تشخیص دهد که کجا خوبست و کجا بد . این اشتباه اعمال قانون بر اخلاقیات ثمره‌ای جز این ندارد . بشر میخواهد برای راحت کردن وجدان خود که مو را از ماست میکشد آنرا بایکوت کند و به بازی کردن و چپ و راست کردن قانون بپردازد که به تعبیر خودش این قانون این شکلی است و من الآن دارم قانونی عمل میکنم . گفتم که قابلیتهای درونی انسان برای تنظیم عملکردها کافی است و معیار بد وخوب هر حرکتی در ما هست و اگر چیزی مثل اسلام انسانیت ما را خفه نکرده باشد میفهمیم که کار ما اگر چه مطابق فلان قانون درست است اما آن یک قانون اشتباه و کور است و میشود چنین چیزی را تشخیص داد . بنابراین اینکه میگویم بعضی جاها دروغ لازم است این یک قانون نیست و آزاد هستی بر طبق تشخیص خودت که با تمرین و مطالعه قابل ترفیع است حدود و زمان و مکان را مشخص کنی .
اسلام بزرگترین نعمت برای استثمارگران بوده است و این ویژگی را توسط اخلاق اسلامی ایجاد کرده‌اند . بخش اعظم پیشرفت صنعتی و رفاه اجتماعی غرب با استفاده از منابع دنیای اسلام تأمین شده است و ما اعم از منابع معدنی و انسانی لازم برای چنین حرکتی را در اختیارشان گذاشته‌ایم و نصیب خود ما چه بوده است ؟ کدامیک از ما میتواند ادعا کند به اندازۀ یک سگ خانگی آنان امکانات زندگی دارد ؟ این وضعیت توسط اسلام بوجود آمده است و ما درگیر این جفنگیات هستیم و همه چیزمان بغارت میرود . امام خمینی احکام طهارت برایمان آورده است و یک بند انگشت باید داخل مقعد شود . اول پای چپ و بعد پای راست . سرپا نشاشیم ... !
یکی از دوستان میگفت با یک بند انگشت ما را عادت میدهند که اگر فردا چیز دیگری وارد مقعدمان شد طبیعی باشد و اعتراض نکنیم . آیا اگر این کاسه توالتهای جدید را محمد میدید باز هم آن آیات مربوط به شاش سر پائی نازل میشدند ؟
من نمیدانم این خواب مغناطیسی چگونه خوابی است که بیداری ندارد . چه نیازی هست که مثل ملا نقطی ذره‌بین دستم بگیرم و دنبال پیدا کردن مضرات بقیۀ اخلاقیات اسلامی بگردم ؟ خودتان عقل دارید و کمی سبک سنگین کنید که در واقع اسلام کدام حرف معقول را زده است که امروز به کار من و تو بیاید ؟ چگونه ممکن است این ممکن باشد که به کار امروز بیاید ؟ هزار و چهار صد سال فاصله‌ای نیست که نادیده گرفته شود و اگر چشم داشته باشید تمسخر و تحقیر را در نگاه خود آخوندها میبینید که نثار مستمعان میشود .
ما را به رخت و چوب شبانی فریفته است . این گرگ سالهاست که با گله آشناست . رگ خواب من وتو توی دست اوست که در مقابل هر چیزی که بوی خوبی و پاکی میدهد ضعیف و خود باخته هستیم . لباس بره را بر تن گرگ باور کرده‌ایم . این بیغوله یک ده آباد ندارد ، این قبری که رویش گریه میکنیم مرده تویش نیست . اسلام آن مظهر خوبی که من وتو فرض کرده‌ایم نیست . آخوند آن کسی که ما را به سلامت از این گرداب بیرون ببرد نیست ، او فقط به فکر جیب خودش است . اخلاق اسلامی یک خر لنگ است که نه تنها رفع فساد نمیکند بلکه خودش عامل فساد است . عالیترین معلم اخلاق برای من و تو همان حس ظریفی است که قبل از انجام یک کار خوب یا بد بسراغمان می‌آید . باید یاد بگیریم در درجۀ اول انسان باشیم و به فکر پاسخ مادی برای خوبیها نباشیم . این خلق و خوی کاسبکارانه همان چیزیست که دل را سیاه میکند و نمیگذارد با هم متحد شویم . دشمن ما را اینجوری بار آورده است که فاتحۀ مفت برای پدرمان هم نمیدهیم . همسایۀ بغل دستی خود را میشناسید ؟ صلۀ رحم خوب است اما آیا شرایطش را داریم ؟ این یک مهندسی بسیار دقیق است که جزء جزء آن حساب شده است و مثل طبیب سوزنی دقیقا میدانند برای رفع چشم درد باید کف پا را سوزن سوزن کرد . به نعل میزنند و به میخ . خودشان قاعدۀ ثواب را جا می‌اندازند و بعد که ملت محاسبه گر از آب در آمد مطمئن میشوند که دیگر وحدتی حاصل نخواهد شد .
روشن ضمیری برایم حکایت آن شهر را گفت که مردمش با هم متحد بودند و این پادشاه را به هراس انداخته بود و از وزیرش پرسید که چاره چیست ؟ وزیر گفت که دستور بده هر کدام از اهالی دو عدد تخم مرغ بیاورند و توی میدان شهر بگذارند . آنشب میدان شهر پر از تخم مرغها شد . فردایش گفت که حالا جارچیان را بگو جار بزنند که تخم مرغها را نمیخواهیم بیائید و آنها را ببرید . وقتی که هر کس آمد و دو تخم مرغ برداشت وزیر گفت که از امروز دیگر وحدتی در میانشان نیست و جدائی و تفرقه است ، زیرا نانشان با هم قاطی شد این همان فلسفه‌ای است که در پس اخلاق کثیف ثواب اسلامی نهفته است . میتوان با سکه‌ای ناچیز ایمان یافت ! ..
[1] - دیگر واقعا مسخره است مثل اکابر و ملای مکتب استنباط کنیم که چون اخلاق اسلام خرابست پس خدائی در کار نیست . این بحث خیلی وقت پیش درش گل گرفته شد .
[2] - برخی از تظاهرات حکایت ازین دارند که این غریزه حتی قویتر از غریزۀ جنسی است . پری رو تاب مستوری ندارد ، در ار بندی سر از روزن برآرد .
[3] - در بحثی که در اینمورد با یکی از حضرات داشتم اینطور استدلال میکرد که ما خودمان خر نیستیم ! ؟ .. و میدانیم چه عواقبی در پیش است ، اما بین مردن از گرسنگی و بی بند و باری گرسنگی را " انتخاب ! " کرده‌ایم . و به این سوالم نیز پاسخی نداد که ارتباط گرسنگی که مردم میکشند با شما چیست ؟ و آیا خود شما هم از عواقب تصمیمات خود متضرر میشوید ؟
[4] - عملی است که دهقانان بعد از خرمن کوبی برای جدا کردن دانه‌ها و ساقه‌ها از یکدیگر انجام میدادند و محصولات را با بیل به هوا می پاشیدند و باد سبک و سنگین را از هم جدا میکرد . آنها مجبور بودند از هر طرف که باد بیاید اینکار را انجام دهند و من چون نام دیگری غیر از آنکه در عوام خودمان هست برای اینکار نیافتم همان نام را بکار میبرم و راستش را بخواهید اگر هم بلد بودم باز هم از همین نام استفاده میکردم ، چون خیلی با آن حالت جور در می‌آید .
[5] - این خیلی متفاوت است با انحرافی که آخوندها دارند و در اثر قرنها گریز مردم از ازدواج با چنین موجوداتی اجبارا ایجاد گشته و در وجودشان نهادینه شده است که مجبور بودند با شاگردان خود و طلبه‌های جوان بیامیزند و دفع شهوت کنند . آخوندها را بدلیل آنکه در اثر تکرار بیش از حد مفعول شدن تغییر غریزه داده‌اند و در دوران طلبه‌گی مفعول و در دوران اجتهاد فاعل هستند در طبقۀ دو جنسی ها نمیشود نهاد و نامی که عوام بر آنها نهاده‌اند ابنه یا ..ونی است که بسیار برازنده میباشد .
[6] - محمد در جواب کسی که پرسیده بود استمنا گناه بزرگتری است یا زنا ، جواب داده بود که استمنا هم گناه بزرگی است و تلویحا اشاره کرده بود که میباید مجازات گفته شده در مورد زنا در اینمورد هم اعمال شود .

No comments: