Monday, April 9, 2007


تقویم من
به خودم میگویم . برای خودم برنامه دارم ، تقویمی نوشته‌ام که بر اساس آن بگذرانم . نمیگذارم بیش از یک هفته‌ام بی برنامه بگذرد . البته " نمیگذارم " یعنی اعمال اراده ، در حالیکه در اینمورد اراده نقشی ندارد و من خواهی نخواهی نمیتوانم بدون هدف مشخص سر کنم . الآن برنامه‌ام اینست که چهاردهم یا هفدهم بروم و تا آنموقع را بی اشکل میگذرانم ، اما اگر از آن بگذرد و نروم همه چیز به هم میریزد .
اعمال من تا چه حد نتیجۀ تصمیم و تا چه حد در اثر اجبار است ؟ صد در صد اجباریست .
نکته‌ای که توجهم را جلب کرده است رفتار مشکوک اپوزسیون است . تقریبا مطمئن هستم که این یکجور عملیات تخریبی است و رد پای شیطان را میشود در آن دید . چهرۀ فعلی مبارزه هیچ تفاوتی با عملکرد جمهوری اسلامی ندارد و من به خود میگویم اگر ایشان در همین لحظه حاکم بر مملکت بودند آیا با چنین روحیاتی ازیشان چه بر میخاست ؟
دیشب از دهان دکتر حسیبی شنیدم حرکتی آغاز شده است که وحدت احزاب را باعث شود . چیزی مثل همان کهن مرز که یکسال پیش طرحش را ریختم . البته من در تلاش برای ایجاد یک ایران دوم هستم و چیزی که بتواند به شکل قانونی در مجامع بین‌المللی اعمال نظر کند . شدیدا نیازمند یک تشکیلاتی هستیم که ما را از این بلاتکلیفی مسخره آزاد کند و هر کس صبح که از خواب بلند میشود بداند که تا شب چکاره است و چه وظایفی دارد .
بدجوری توی شیش و بش هستم که بالاخره اینجا یا آنجا ؟ وجودم در کجا مفیدتر است و آیا اصولا مورد استفاده‌ای برای من هست ؟ بله مسئله اینست که وجود من آیا کوچکترین نقشی دارد ؟ چکار باید بکنم تا مصرفی برای خود پیدا کنم ؟
با استفاده از همین قرآن میشود بسادگی آخوندیسم را روسیاه کرد . نکات بسیاری را پنهان یا تحریف کرده‌اند تا مورد سؤاستفادۀ دشمنان واقع نشود اما من از قماش دشمنان همیشگی و معمولی آخوندیسم نیستم و خیلی خوب بلدم از این سوراخها استفاده کنم . بعضی آیات هستند که بطور واضح و آشکار نکاتی را بیان میکنند که آخوندیسم جوابی برای آن ندارد و محکوم میشود . بله با سلاح خودش او را میکوبم .
اشتباهات من حاصل خامی و ناپختگی من است و بعضی اشتباهات را که الآن در نوشته‌های من میبینی و هرگز نخواسته‌ام از جلوی چشمم دورشان کنم یکزمانی برایم حقایق عینی ومسلم بوده است و گرنه آنرا ثبت نمیکردم . البته با این حساب نمیدانم پختگی یعنی چه و مفهوم آن برایم به یک چیز مقطعی تبدیل میشود و نمیدانم چه وقت میشود خود را یک موجود پخته و فهمیده محسوب کرد . بنابراین معتقدم از این جور اشتباهات کوچک نباید هراسید و در طول زمان میشود به یک جمعبندی و معدل خاص رسید .
فقط یک احمق واقعی میتواند توضیح‌المسائل بنویسد و آسمان و ریسمان را بهم ببافد . مگر میشود برای همه چیز توضیح داشت ؟ آدمی که زور میزند علامۀ دهر باشد اجبارا به سراشیبی چنین مزخرفاتی می‌افتد و من از ترس اینکه امر به خودم مشتبه نشود روزی چند بار در ستایش خر شعرهای تمجید آمیز مینویسم . کربلائی منصور هم به همین نتیجه رسیده بود و همیشه کارت پستال قشنگی از نیم رخ الاغک پشمالو توی جیبش داشت که به همه نشان میداد و میگفت این جدیدترین عکس من است .
کاملا به این اطمینان رسیده‌ام که کلمۀ خدا همان امر به خود آمدن و " خود آ " بوده است ، البته باید یکوقتی بگذارم و ریشۀ این نام را پیدا کنم که از کجا آمده است ؟ اما همانطور که در مقالات قبلی توضیح داده‌ام تمام صفاتی را که به خدا نسبت میدهند و یا بهتر بگویم آن چیزهائی که میگویند از گرایش به خدا نصیب انسان میشود همان چیزهائی است که در وجود انسان بطور فطری هست و در واقع تمام دعوتها به خدا عین دعوت به خود وجودی و درونی انسان است که آخوندها با نامردی و خودبینی آن را بنام خدا جا زده‌اند تا خود را به نوائی برسانند . از یک انسان با شخصیت و دارای کاراکتر چیزی نصیب آخوند نمیشود .
دارم با خودم تصور میکنم که ممکنست دستگیر شوم و امکان محالی باشد که محاکمه‌ای هم صورت گیرد ، آنوقت چه میگویم ؟
خواهم گفت : اولا خودتان مرا به این نقطه رساندید . دوما چطور توقع دارید از انسانی که نمیتواند در مقابل طلب یاری انسان دیگر ساکت بنشیند بیاید و در مقابل این کمک خواهی بزرگ یک ملت ساکت باشد ؟
به من آموخته‌اند اگر بچه‌ای زمین خورد همه باید بدوند او را از زمین بلند کنند ، اگر ملتی زمین بخورد چه باید کرد ؟
الآن توی آمریکا و اروپا هانیبال لکتر روی پرده است . از این سریال سه قسمت دیگرش را توسط CD دیده‌ام اما مال این یکی را معلوم نیست چند سال دیگر میتوانم گیر بیاورم . راستی این وضع تا کی همینطور ادامه دارد ؟ چه وقت میشود همزمان با همۀ مردم دنیا ما هم توی ایران بتوانیم این فیلمها را ببینیم و احساس کنیم که زنده هستیم ، مثل همۀ دنیا ! ساده تر از این میشود یک درد را بتصویر کشید ؟
اگر بخواهم دوباره به همان سخنی با دوست برگردم مجبورم از این مطلب شروع کنم که چرا تو را دوست میدانم ؟ در واقع جواب این سؤال میتواند بسیار طولانی باشد اما خلاصه‌اش میشود اینکه منافع شما در ایران در اندازه‌ایست که طبیعتا بهترین گزینه دوستی با ملت ماست .
رژیم نمیتواند در هیچ صورتی حافظ این منافع باشد زیرا حتی دفرماسیون کامل هم نمیتواند چهرۀ او را در نزد ملت ایران قابل تحمل سازد . خاطرات تلخی که رژیم در این سالها برای ما ساخته است از نوعی نیست که قابل فراموش شدن باشد . این تلخکامیها نمیگذارد هیچ موافقتی با هیچ حرکت این رژیم صورت گیرد و یک چنین جدائی میان ملت و حکومت چیزی نیست که جای کوچکترین امیدی باقی گذارد .
بهترین راه برای آمریکا همان حمایت از براندازی است و تلاش برای یافتن راه مصالحه با رژیم بدلایل متعدد با شکست روبرو خواهد شد .
بهترین راه برای براندازی آخوندیسم تکیه بر نیروهای مخالف درون ایران و حمایت از آنان است . باید این باور در تشکیلات شما بوجود آید که بهترین نوع ارتباط با ملت ایران و اطلاع رسانی به آنان استفاده از بیان و ادبیات کسانی است که در تماس مستقیم ومداوم با جامعه هستند و زبان ملت را درک کرده‌اند . گوشه‌های ظریفی در این زبان هست که فقط مردم از آن سر در می‌آورند و این چیزی نیست که از راه دور قابل حصول باشد . عملکرد مؤثر امثال من در صورت داشتن امکانات مالی وسیعتر خواهد شد .
مراقب اپوزسیون سازی رژیم باشید . چهره‌های زیادی را از مدتها قبل در آب نمک خوابانده‌اند و خیلی‌ها هم هستند که عنصر ضعیفی دارند و مثل اکبر گنجی‌ها و شیرین عبادی‌ها الآن بطور اتفاقی به مهره‌ای تبدیل شده‌اند که میتواند به اغتشاش فکری موجود دامن بزند و اذهانی چند را مدتی ولو کوتاه بخود مشغول کند . تعدد صداها میتواند تمرکز مردم بر هدفی خاص را بهم بزند و علاوه بر آن چهرۀ تمام اپوزسیون را مخدوش نماید . خصوصا آنکه اقدامات اینان حاصل هیچ تفکر و فلسفۀ مشخص نیست و کاری که از بیهدفی و بیفکری برمیخیزد فقط تاثیر مخرب دارد . باید فلسفه داشت و یک هدف مشخص . شناخت کامل از اوضاع میتواند بسادگی امکانات دستیابی به ایندو را فراهم کند . من تفاوت حرکت خائنانه را با یک حرکت صادقانه صرفا و صرفا در داشتن و نداشتن این فاکتور میدانم .
مجبورم از برخی مواضع دکتر نصر احمدی انتقاد کنم . نگاه ایشان به مجازات عوامل رژیم اگر چه با برخی صلاحدیدها شکل گرفته اما بهمان نسبت و دقیقا بهمین مصلحت میباید تغییر کند و من اینرا نه بدان خاطر که به ایشان نظری داشته باشم عرض میکنم بلکه از آن جهت است که این پیشنهاد با برخی تعدیلات از جانب بعضی دیگر هم عنوان شده و ممکنست بشود . اکبر گنجی هم تعریف مضحکی از همین نظریه را ارائه داده است . من میکوشم وحدتی در بین اعضا حاصل شود و تا ایران دوم پیش رود ، اما قبل از آن سره و ناسره باید از یکدیگر تفکیک شود .
عید آمد و سال جدید سال تلفیق احساسات ملی مذهبی حکم شده است . اگر توجه کنید این ترفند تازگی ندارد اما آنچه شایان توجه و دقت برانگیز است تقدم " ملی " بر " اسلامی " است و این برای شخص من یکبار دیگر در حکم تأیید نظر همیشگیم است که معتقدم هر وقت قافیه تنگ میشود همۀ شعارها رنگ ملی میگیرد و از احساسات ملی مردم مدد میجویند . براستی چه کسی بیش از خود اینان واقف است که اسلام و جمهوری اسلامی حرفی برای گفتن و محلی از اعراب ندارد ؟
یک سؤال و آن اینکه چرا در این حکومت تمام توجهات را بسوی آخرت جلب میکنند ؟ البته من قبلا پاسخ داده‌ام ولی این را هم اضافه میکنم که دنیا برای خودشان و آخرت تقدیم به مردم . یعنی به مشکلاتی که رژیم برای زندگیتان ساخته است توجه نکنید و آن دنیا را بچسبید .
اگر کسی بخواهد فکر کند خطر این رژیم فقط گریبان ملت ایران را میگیرد من بترتیب او را : عامل رژیم ، پررو و خیلی وقیح ، یک کثافت واقعی و احمق ترین موجود دنیا میدانم . هیچ تنابنده‌ای در این دنیا وجود ندارد که از شر رژیم آخوندیسم در امان باشد حتی اگر احمد خمینی یا کفشدوزی در یک دهات سودان باشد و حتی شهروندان آمریکا هم نباید احساس امنیت کنند . لشگر کشی البته عرضه میخواهد که اینان ندارند اما نامردی سرمایه نمیخواهد و زنده باد تروریسم .
اینسو آنسو از رفراندوم سخن میگویند و من معتقدم نفس رفراندوم نمیتواند مشکل گشا باشد . مثلا جمهوری اسلامی هم رفراندوم دارد . انتخابات تحت شرایطی مفید است که با توجه به زمان صورت گیرد و مبنای آن اطلاع رسانی آزاد و برابر باشد . من حتی سه سال بعد از سرنگونی رژیم هم به هیچ انتخاباتی خوشبین و معتقد نیستم و معتقدم بیش از سه سال تدریس ویژگیهای آلترناتیوهای مطرح لازم است تا ملت به آگاهی لازمه برای انتخاب برسد و هر نتیجه‌ای تنها در صورتی برایم محترم است که راهی برای بازگشت و تجدید نظر را لحاظ کرده باشد و با این حساب تکلیف رفراندوم آخوندی 58 مشخص است و نظرم در بارۀ آن معلوم است . خیلی خنده‌ام میگیرد اگر کسی قلبا آن را دمکراسی بداند .
رفراندوم فروردین 58 نه فقط برای فرار از پادشاهی بلکه بیش از هر چیز بدلیل داشتن تازگی مورد استقبال واقع شد و ملت ایران از اینجور هیجانات استقبال میکند . دلم میخواهد رفراندومی در بارۀ بود و نبود رژیم برگزار شود تا ببینید هیجانی که میگویم یعنی چه ؟قانون اساسی ایران منشور دیکتاتوری است اما عجبی نیست اگر آخوندیسم همین را هم رعایت نمیکند . بسیاری از بندهای آن مطابق فرمول ویترین و انباری نوشته شده و از اول هم قرار نبود اجرا شود

No comments: