گزارش
ثبت عقاید و نظرات مردم که در صف اتوبوس یا نانوائی یا کریدورهای شلوغ ادارات و انتظارهای طولانی بیان میشود ، در حقیقت ثبت آن چیزی است که واقعیت ملموس زیبنده ترین نام برای آنست و ابداً کم اهمیت نیست بلکه اعتقاد قلبی من آنست که هر چیزی غیر از این بنوعی تصنعی است و هرگز چون این شایستگی مرجعیت و نظریه پردازی را ندارد.اما کاملاً لازم میدانم اینرا با اصرار بگویم که اگرچه قسمت اعظمی از نظرات شخصی من بهمراه نقل قولها آمدهاند و تفکیک ایندو حتی برای خودم نیز مشکل است اما بهیچوجه قصد یک تنه بمنبر رفتن را نداشته و همچنان که در تمام طول زندگیام ،در اینجا نیز بدنبال کشف حقایقی هستم و امیدوارم چنانچه اشتباهی در گفتارم هست و کسی میتواند آنرا ثابت کند لطفاً از دلایل خود بنده را نیز مطلع سازد چه آنکه همیشه در مقابل حقایق تسلیم مطلق بوده ام . در این بخش گزارشاتی از وضعیت موجود فعلی در اجتماع را آورده ام که شامل بعضی مشخصه های بارز است و نمی خواهم مثل یک داستان مهیج منتظر دیدن چیزهای جالب توجهی در آن باشید .چرا که این نوشته یک رمان یا داستان نیست و من اصولاً با آنچه زرق و برق دارد یا کسی که دنبال نقاط خاصی میگردد مخالفم .به این معنا که داشتن چنین دیدگاهی موجب می شود که مثلاً نوشتههای این فصل مطالبی معمولی و نه چندان شایان توجه جلوه کند و این غیر منصفانه است خصوصاً از دید کسانی که من برای بیان مشکلات و اوضاع اسفبارشان تلاش میکنم و شدیداً برایشان مهم است که مشکلات آنها در صورت بیان ، چه واکنشی را بر می انگیزد .
الآن که مشغول تایپ این نوشته هستم ساعت سه بعد از ظهر است و همسرم بدلیل بیماری سرکار نرفته سه تا آمپول هم به تجویز پزشک زده است تا بتواند استراحت کند .اما یکی از همسایهها بساط روضه خوانی دارد و نراد میخواهد به ایشان بگوید : خب محترم..!؟ چه نیازی هست تمام محله این طبل و شیپور تعزیۀ مورد علاقه شما را بشنوند؟ البته شاید با اینهمه پوستر تمام رنگی مهندس....که به در و دیوار خانهاش چسبانده و انتخابات شورای شهر،بی ارتباط نباشد اما به هر دلیل ،این از آن دسته " نقض حقوق بشر "هائی است که فقط در فرهنگ اسلامی رخ می دهد.
اکنون جریان انتخابات خبرگان و شورای شهر را از تلویزیون بطور زنده پخش می کنند .خانم مجری بی تجربه بعد از مصاحبه با چند نفر از زنهای معلوم الحال سعی کرد با چند قیافۀ معمولی هم مصاحبه کند . اما هیچکدام از آن خانم ها حتی با خواهش و تمنا هم حاضر به مصاحبه نشدند.بعد حادثهای اتفاق افتاد که گویا تر از هر چیزی پشت پردۀ انتخابات در این مملکت را نشان داد خانمی آمد و بعد از آنکه سختیهائی را که بخاطر رای دادن متحمل شده بود را بیان کرد سعی کرد توضیح دهد که صاحبخانهاش همان شب میخواهد از خانه بیرونشان کند . اما صدای گزارش قطع شد و آن شخصی که در استودیوی چهارده میهمان آقای خیابانی بود گفت که بعلت نقص فنی گزارش قطع شد. حاضرم شرط ببندم جواد خیابانی از آن آقای مهمان برنامه خواهش کرده بود این دروغ را بگوید زیرا با تمام اوصاف خیابانی آنقدر پررو نیست که اینکار را بکند . بله آن زن بیچاره و خیلیهای دیگر بدلیل چنین مشکلاتی به مراکز اخذ رای مهم میآیند شاید آنجا آدم مهمی را ببینند و با اثبات وفاداری از او بخواهند بدادشان برسد . مسلمأ مشکل آن خانم چند وقتی هست که آغاز شده و آن خانم محترم مثل خیلیهای دیگر که خود شاهدشان بوده ام مدتهاست از کمیتۀ امداد و سایر مسئولان درخواست کمک کرده است وجوابی نگرفته است
.همین الآن ساعت هفت و نیم صبح است و کانال یک برنامه نسیم شمال را پخش می کند.بخوبی به همان مطلبی که می خواستم اشاره می کند که فریبکاریهای رذیلانۀ رژیم است. چند دقیقهای به ابعاد مسئله فکر کردم و دیدم اگر بخواهی لیستی از این رذائل اخلاقی را تهیه کنی بمعنای واقعی و شوخی در رفته هفتاد من کاغذ میشود .
مبارزه بطور طبیعی به راههای مختلف کشیده میشود خصوصاً اگر بدون لیدر و رهبر شاخص باشد . فعلأ رژیم نان بی مهرگی و بی چهرهگی مخالفان را میخورد . داستان غلبۀ اسلام در اوضاع نابسامان ایران تکرار میشود . این پیروزی فعلی را نباید به حساب جمهوری اسلامی گذاشت . مبارزان باید که هوشیار باشند و از این شکست نهراسند . خصوصاً که تمام فرصت طلبان با زمان سنجی مناسب وقت را برای کسب امتیاز مناسب دیده و ملا حاتم بخشی میکند . از جیب ایران منافع آنان تامین میشود و یک دولت قدرتمند هرگز به آنان چنین باجی نخواهد داد . مگر دیوانهاند که بضرر ملا کاری صورت دهند ؟ آرزوی همیشگی آنان ، تداوم وضع فعلی ایران تا ابد است . وضعیتی که خائنان زمام امور را در دست گرفته باشند و برای خود تائیدیه بخرند . آنها که متوجه شدهاند اوضاع از چه قرار است آرام و قرار ندارند و بی تابانه سعی در بیداری هموطنان دیگر دارند . از اتوبوس و تاکسی و مترو و نانوائی گرفته تا اجتماعات گاه و بیگاه فامیلی عرصۀ تلاش اینان است . هر جا که دستی بدهد حرف خود را میزنند . در راه ماندهها هم فقط به اعتراض و شکوه بسنده میکنند . هر کس فراخور اینکه در کجای درک قضیه قرار دارد اقدام میکند
رژیم تمام امکانات خود را بکار گرفته و حربۀ جدیدی در دست ندارد . با حمایت خامنهای از احمدی نژاد مشخص شد که او آخرین تیر ترکش است و اگر کاری نشود بازی تمام است .حتی آوردن چهره ای چون خوشوقت هم که برای روز مبادا بود افاقه نکرد و باعث سنگینی کفۀ ترازو نشد .
ما عقب نشینی های بسیاری از جمهوری اسلامی شاهد بودهایم .نگاهی به تلویزیون و مقایسۀ تولیدات اولیه و آنچه در زمان خاتمی تولید شد و اینک که در حال گذر از استبداد صغیر احمدی نژادی هستیم ، با یکدیگر، مبین این حقیقت است که تغییر مواضع بسیاری رخ داده است و تنها چیزی که ثابت مانده رعایت کامل خطوط قرمز بوده است. سایر رسانهها و بیش از همه سینما نیز تابع همین قاعده بودهاند.
حتی لحن ادبیات حکومت نیز حاکی از این است که در حقیقت بآرامی ، از تخیل پردازی و آرمان گرائی به واقع نگری و مصلحت گرائی رسیدهاند . البته همان طوری که از مغز یک مغول بر می آید . این چیزی نبود که قلباً آن را بخواهند یا ذرهای با آن موافق باشند . بلکه برعکس تجربۀ عینی واقعیات روشنگر حقیقت تلخی برای آنان بود که ادامۀ این روند بیش از پیش پوچی و بطلان تئوری ها و موجودیت آنان را نشان خواهد داد و هر گامی که برای برون رفت از این وضعیت وخیم بر میدارند نتیجۀ عکس داده و روند تخریب را تشدید خواهد کرد . زیرا آنان حتی بعد از گذشت بیست و پنج سال حضور فعال در عرصۀ سیاست جهانی نه تنها قابلیت کنترل بحران را پیدا نکردهاند بلکه قادر به بازگشت به شیوههای کلاسیک خود که همان کدخدا را ببین و ده را بچاپ است نیز نشدند و اکنون دوران زرد پا در هوائی را مز مزه می کنند
نگاهی کوتاه به وضعیت فعلی احمدی نژاد داستان تلاش نافرجام ارتجاع را به شیوائی برایتان شرح خواهد داد .
نظام از سقوط حتمی خودش مطمئن است و میداند که حتی پس از جلب موافقت آمریکا دیگر در نزد افکار ملت آبرویی نخواهد داشت و با رسوایی بوجود آمده بهترین کار برایش خودکشی است و در واقع همین الآن هم کارهایش یک جور خودکشی و تصمیمات عجولانهاش انتحاری است . او خودش ارتش را فلج کرده و از او نمیترسد . هراسش از جانب سپاه و رفت و آمدهای روزافزون فرماندهان به دبی است و اینکه آشکارا می بیند تلاشش برای تبدیل بچههای مردم در سپاه به سگهای هاری که ملت را تکه پاره کنند بجائی نرسیده و آنان یکی یکی به دامن ملت باز میگردند . از ترس کودتا هر فرماندهای را که میبیند محبوب شده و عدهای را دور خودش جمع کرده سر به نیست میکند . هر چند وقت یکبار بهانهای جور میکند و دستهای از بهترینها را سوار هواپیمای دارای نقص فنی میکند و از بین میبرد . اما خودش بهتر میداند هر روز سپاهیان بیشتری به دامان مادر ، به دامان ایران باز میگردند و با این ترورها حقیقت عوض نمیشود . برای بررسی میزان اطلاع آنان از این امر، کافیست به مواردی از این دست توجه کنید :
خیزشهای تند سران نظام مانند حملۀ احمدی نژاد به اسرائیل .
تصمیمات انتحاری همچون بیرون آمدن از پیمان منع سلاحهای هستهای یا مانور نظامی در خلیج فارس در شرایط بحران فعلی
دست اندازی به هر نقطهای که فراچنگشان باشد .عراق ، لبنان ، فلسطین ، حتی تلاش برای ایجاد جریانات مخالف در ترکیه ، اروپا و آمریکا
ترورها و پاکسازیهای دسته جمعی چون سقوط هواپیماهای سپاه پاسداران پس از استقرار تشکیلات امریکا در دبی و روابط گستردۀ ناراضیان سپاه با تشکیلات آمریکا در دبی .
گردنکشی در مقابل خواستۀ بینالمللی و بالا بردن ظرفیت غنی سازی که با هدف اثبات جسارت و قدرت ایستادگی انجام میشود حسابهای بانکی بی ملاحظه پر میشوند . رقم اختلاسها میلیاردی شده است . از دهان رژیم اطلاعات مربوط به مشکلات نفت و گاز اجباراً سرریز میشود . کشاورزی تماماً وابسته به یارانههای دولتی و تسهیلات بانکی شده است در حالیکه به دلیل نبود سیستم ارتباطی مناسب و سودجوئی آن دسته از آقا زادگانی که سیاست های کلان خرید از کشاورزان را قبضه کردهاند ، تولیدات کشاورزان در سیلوهای نامناسب از بین می رود . مصوبات عمر کوتاهی دارند و هیچ برنامهای برای دراز مدت تنظیم نمیشود . امام خامنهای و نوچههایش به سیم آخر زدهاند و آشکارا از محو اسرائیل سخن میگویند و کنفرانس هولوکاست برگزار می کنند بی آنکه نگران این باشند که انعکاس این مطالب در نزد جهان چیست ؟
دوست افسری دارم که در طی پنج سال خدمت در یکی ازین مناطق " رشوه بگیرون " که با پارتی کلفت گیرش افتاده بود از راه خشکه حساب کردن صاحب یک منزل سه طبقه ، پژوی 405 و یک شرکت خدماتی با مالکیت دفتر ، دو خط تلفن ، فاکس و مبلمان شیک شده است و در اینمدت پدرش را با پرداخت هزینۀ جراحی قلب درمان نموده است و به برادرش علاوه بر مدیریت و مالکیت صوری شرکت مذکور هزینۀ ترک اعتیاد و ازدواج داده است . خودش روزی بیست هزار تومان خرج اعتیاد میکند و بتازگی تمام دندانهایش را کشیده و بجای آن دندان کاشته است . نمیدانم ولی یادم هست یکبار گفت هزینۀ دندانهایش هجده میلیون تومان شده است . این یکی از اقلامیست که با چشم خود دیدم رشوه گیری در نیروی انتظامی چگونه است .
دوست دیگری تعریف میکند که در زمان بستری شدن امام خمینی در بیمارستان خاتم الانبیاء 2 واقع در جماران میلیونها دلار صرف خرید تجهیزات مدرن بیمارستانی برای اطاق امام نمودند و آن اطاق پس از امام فقط یک میهمان دیگر داشت و آن امام مصطفی خمینی بود و پس از آن قفل شده و مگر برای حضرت امام خامنهای یا امام رفسنجانی بازش کنند . و ادامه میدهد که مسئول تشریفات یک صورتحساب بیست و پنج میلیون تومانی بابت میوه و شیرینی ( غذا به آشپزخانه مربوط میشود ) را رد کرده و دریافت نمود . این رقم برای چندین آخوند چلغوزی که پتو انداخته و در راهروی بیمارستان برای سلامت امام روزه گرفته و دعا میکردند دریافت شد . بعید میدانم بیش از یک میلیون خرج کرده باشد و یک میلیون برای چه ؟ ایشان میگوید دریچۀ قلب بخصوصی هست که نمیدانم از چه جنسی است ولی قیمت چند میلیونی دارد و در مدت اقامت در آنجا از مفقود شدن ده تای آنها اطلاع مؤثق دارد .
آخوندیسم حتی از استفادۀ تبلیغاتی از اعجوبهای چون رضازاده نیز غافل نمیشود . هر چند فشاری که بر سایر رشتههای ورزشی وارد آورده است تا بدون استفاده از استانداردهای لازم که برایش بسیار گران و اضافی محسوب میشود بتوانند نظیر این راندمان را بدست آورند . اما در عمل شاهد نتایج معکوس هستیم و علیرغم توان بالقوه نتایج ضعیفی نصیب تیمهای ما شده است . البته نباید اینرا نیز از نظر دور داشت که به لطف سیاستهای دشمن تراشانۀ رژیم اکنون هر فدراسیون بینالمللی و حتی هر داوری خود را محق میبیند که ناجوانمردانه حق ما را ضایع کند و اینگونه است که بسیاری از سکوها و تاریخی را که میشد با این بچههای شایسته مال ما باشد را از دست دادیم و این از آن ضایعاتی است که جبران نمیشود . این حوادث تلخ چگونه از حافظۀ تاریخ پاک خواهد شد ؟ این عقب ماندگی آیا قابل جبران است ؟
اکنون که توانائی رسیدن به حداقل معیارهای لازمۀ کنونی را نیز نداریم چگونه می توان به زیر ساختهای آینده فکر کرد ؟
تمامی مصوبات در حالت عملیاتی و عجولانه و برای رفع اعتراضاتی که به درجه بحرانی رسیده است تصویب می شوند و مشخص است که مقطعی و بدون آینده نگری هستند و بیش از این نیز نباید توقع داشت زیرا همۀ ما کمابیش از چگونگی انتصابات اطلاع داریم و پیشیۀه رؤسا و مسئولان امور نشان دهندۀ این امر است که تنها ملاک انتصاب افراد در جمهوری اسلامی تعهد آنان به آرمانهای رهبری است و تخصص و کارایی در درجات بعدی اهمیت است . با چنین پیش شرطی چگونه می توان انتظار داشت که عملکرد قانون گذاران مبتنی بر بهترین تصمیم ممکنه بوده و نتایج مثبتی به همراه داشته باشد ؟
از سوی دیگر مسائل متعدد دیگری نیز در این وضع دخیل هستند که بازیهای سیاسی و دزدی های عجولانۀ صاحب منصبان از آن جمله هستند . زیرا چنانکه مشهود است رژیم درپی استفادۀ سیاسی از هر چیز ممکن است و در این راستا از عواملی استفاده میکند که باورکردنی نیست و مسلم است که بملاحظۀ بهرههای موقت و صرفاً برای برون رفت از یک چالش آنی قانونی را تصویب و اجرا میسازد و بمحض نیل به مقصود یا برخورد با یک دردسر بزرگتر قانون مذکور نیز بخودی خود از اعتبار ساقط خواهد شد . بدون در نظر گرفتن عواقب و نتایجی که این گونه اقدامات برای مردم بهمراه خواهد داشت. مثلاً کافیست که فرار سرمایهها و انصراف سرمایه گذاریهای خارجی را که عاقبت بلافصل این گونه عملکرد است را در نظر بگیرید . عواقب ویرانگر این روند هم اکنون نیز بوضوح مشهود است و از آنجا که خود عمال نظام بیش از هر کسی از عاقبت محتوم خویش و نزدیک بودن پایان عمر دیکتاتوری فریب خود مطلع هستند با دستپاچگی مشغول فراهم کردن وضعیت مناسب برای دزدی های خود و پرکردن جیب نزدیکان هستند و تنها چیزی که در این بگیر و ببند به چشم نمی آید عواقب این رفتار برای ملت است . بدیهی است که نالههای مردم مظلومی که چوب این دزدیها را می خورند برای آخوند مهم نیست.
این سیاستها با شناخت کامل از مردم ایران بنوعی اعمال میشود که نتایج آن درست مطابق تخمین از آب درآمده است . البته سوای آن واقعیت ثابت شدۀ تاریخی که عمر ظالم کوتاه است .
امروزه حساسیت مردم نسبت به اخبار کم شده است و اخباری که در هر جامعۀ دیگری میتواند واکنشهای شدیدی را برانگیزد در ایران با سکوت و بی طرفی مواجه می شود و مردم گوئی فاصلۀ غریبی با احساس سریع وقایع و اخبار دارند که مانع درک درست و سریع از حوادث می گردد . واکنشها کمرنگ و بی صدا و اکثراً حاکی از عدم بینش درست هستند.
واقعیت هرچه باشد نمی توان منکر این حقیقت شد که این وضعیت کمال مطلوب جمهوری اسلامی است و در راه ایجاد آن هزینه های گزاف پرداخته است. چرا نپردازد ؟ اکبر گنجی زندانی می شود ، اکبر محمدی در زندان کشته می شود زهرا کاظمی دو شقه میشود قتلهای زنجیرهای صورت می گیرد فساد همه جا را بر می دارد اسانلوها دستگیر می شوند دانشجویان بایکوت می شوند صفهای مددجویان و فقرا جلوی کمیته امداد و نهادهای سازمان ملل درازتر می شود روزنامهها تعطیل می شوند اعدامها انتصابات شکستها نارسائیها.......همه و همه رخ می دهند و رژیم آنچه را می خواهد با فراغت بال و آرامش خاطر انجام می دهد و کسی اصولاً بصورت کامل محتوای واقعه را نمی فهمد و اعتراض مؤثر و همه جانبهای که حاکی از واکنش عمومی باشد و دست رژیم را بند کند صورت نمی گیرد . آیا این همه فایده کافی نیست تا رژیم هرآنچه در توان دارد را بکار گیرد تا دامنۀ این وضعیت را گسترش بخشد ؟
سانسور و تعطیلی روزنامهها و نشریات ، قتل روزنامه نگاران و شدیدترین واکنشها نسبت به افشاگران و روشنفکران دلسوخته و ارعاب و تهدید با توسل به هر شیوۀ رذیلانۀ ممکن ، اعمالی هستند که رژیم مرتکب می شود تا خواب مغناطیسی ملت ابعاد گستردهتری بیابد . اما شاهکار او همانا کمرنگ کردن مظاهر فرهنگ ایرانی است که رسوخ ناپذیر ترین سد مردمی در مقابل تلقینات است . کمتر کسی باور میکرد که روزی جسارت رژیم بجائی برسد که جشن نوروز را هدف گیری کند اما دیدیم که یورش آغاز شد و صدائی بر نخاست . با اضافه کردن تعطیلات اعیاد بی ریشۀ عربی قصد کاهش اهمیت نوروز را داشتند و اگر مقاومتی صورت نگیرد کار دستمان خواهد داد . این از آن مواردی است که تلویزیونهای لس آنجلس با برنامه ریزی ویژه می توانند تأثیر گذاری فراوان داشته باشند و اقدامات رژیم را خنثی کنند . نه اینکه خودشان هم بدتر از آخوندها با دور شدن از شکل و شمایل ایرانی قضیه که منافاتی با شیک و مدرن بودن ندارد و اصلاً نیازی به تغییرش هم نیست آب به آسیاب دشمن بریزد . بگذارید حال و هوای ایرانی نوروز را بچههای ایران ندیده ببینند و جهانیان اصالت و ریشۀ ما را حس کنند نه آنکه با خود بگویند این دکور و این نحوۀ برخورد فرنگی است و عجب ملت بی ریشهای هستند اینها . ملت نیز باید بیش از هر چیزی نگران مانورهای " بی ریشههای آخوند " باشند . اینان از بی هویتی و بی اصل و نسبی مخالف هر چه ریشه و هویت هستند . هر جا نامی از فرهنگ باشد عرصۀ کینه توزی آخوند است . آخوند نسبت به دو چیز آلرژی دارد ، فرهنگ و اندیشۀ جدید . نوآوری از هر نوعش باعث آزار اینان است مگر نوآوری در رذالت و دین و پست فطرتی . مدرنیسم برای آنان حکم سم را دارد زیرا در دنیائی اسیر شدهاند که متعلق به قرنها پیش از این است .حسن رشدیه بابت افتتاح یک مدرسه بشیوۀ جدید و غیر مکتبی چه خون دلها خورد که در تاریخ ثبت است . تقی زاده هنوز هم منفور این طایفه است زیرا میپرسید بهتر نیست هزینۀ عید قربان و محرم و این جور چیزها را صرف ساخت مدرسه کنیم ؟ پس آخوندها چه بخورند ؟ ممر درآمد آنها همین توی سر زدنهای ملت بینواست . خمینی چرا وصیت کرد محرم را زنده نگهدارید که آخوندها به همین وسیله زنده ماندهاند ؟ تعجب شخص من از این است که چگونه این واقعیات آشکار نادیده انگاشته شده و هیچ تحرکی را باعث نمیشود
مشابه همین وضعیت برای به سینما کشاندن مردم تکرار شده است. زیرا علیرغم آنکه به تمام فاکتورهای قبلی متوسل شدهاند و رقص و آواز و مدگرائی و زیباروئی جای همه چیز را گرفته است باز هم به ضرب سوبسید و کمکهای دولتی به حیات سینما تداوم میبخشند و ازاستقبال مردمی خبری نیست . سینما داران با فشار زیاد خواهان تغییر کاربری و تبدیل سینمای خود به رستوران یا پمپ بنزین هستند اما اجازه صادر نمی شود زیرا علناً و رسماً شکست سیاست های رژیم تلقی خواهد شد .البته سینمای ایران هرگز در حد انتظار نبوده است اما همان یک مزیت تماشاچیان زیاد را نیز از دست داده است و اکنون سالهاست شاهد هیچ صفی در مقابل سینماها نیستیم .اگر چه از سوی مسئولان دلایل بیشماری برای این وضع عنوان شده است اما همه معترفند که سینمای مطلوب جمهوری اسلامی هرگز برای مردم قابل قبول نبوده است.
چند روز پیش یکی از مزدوران رژیم پای تلفن از سعید قائم مقامی میپرسید مگر عِرق ملی نداری؟ البته سعید خان خیلی خوب پوزش را زد اما دوست داشتم بگوید کسی که عرق ملی داشته باشد مثل قائم مقامی ها عمل می کند و در ثانی مگر اربابان تو وطنی باقی گذاشتهاند ؟
جمهوری اسلامی برای آنان که چشم طمع به ثروتهای کشور سوپر ثروتمند ایران دوختهاند نعمتی آسمانی و مافوق تصور محسوب میشود . بنابراین ادعاهای رژیم در مبارزه با دشمنان واهی است و آنچه او با ایران روا میدارد توسط هیچ دشمنی قابل انجام نیست . در حقیقت عملکرد رژیم مانند جویدن لقمه و نهادن در دهان دشمن است زیرا یک اجنبی بسادگی مورد شناسائی و غضب ملت قرارگرفته و تاب اقامت طولانی و مفید در ایران را ندارد اما هنگامی که با قرآنی بر نیزه آخوند روبرو شود پتانسیل خود را از کف داده و دچار تفرقه و چند دستگی خواهد شد . در نگاهی دیگر این ظن قوی به اشکال مختلف و با تغییراتی در نزد اکثریت طبقه محقق ایران وجود دارد که این سیاستها دیکته شده هستند و اینان با این بی تدبیری که از خود بروز می دهند ، عرضه نقش اول بودن در این نمایش را ندارند . اما حقیقت هرچه باشد نبایستی این حقیقت مسلم را نادیده گرفت که تمام این آتشها از گور اسلام و دین و مذهب بلند می شود . چنانکه اگر این عامل را از میانه حذف کنیم آنگاه باید دید که دستاویز دشمنان پیدا و پنهان چه خواهد بود و با کدام سلاح توانائی تأثیر گذاری بر اوضاع را خواهند داشت ؟
اگر فرض کنیم که ملت ایران تابعیت خود از اسلام را منتفی اعلام کرده و نقش آن را در معادله خنثی سازد ، خواهیم دید که برگ برنده بدست ملت افتاده و ابتکار عمل از همۀ دشمنان گرفته خواهد شد . و نیز با در نظر گرفتن این واقعیت که اکنون برای اقشار کثیری از ایرانیان جای هیچ شکی باقی نمانده است که حکومت آخوندیسم به نقطۀ پایان خود رسیده است و قابلیت برگرداندن کفه ترازو به سمت خود را ندارد و نیاز آنچنانی برای القای این مطلب به جامعه وجود ندارد ، می بایستی دانست که عدم تحرک جدی ملت برای براندازی مرهون نبودن اتفاق در جبهه مخالفان است چیزی که جمهوری اسلامی و حامیانش با تلاش فراوان و به هر قیمت به آن دامن میزنند. اکنون با جمعبندی این مسائل می توان با قاطعیت گفت که چنانچه مخالفان در مورد اتخاذ یک سیاست لائیک به توافق جمعی برسند افقهای روشنی در انتظار آنان خواهد بود .
مشکل جدائی طلبی اقلیتهای قومی نیز به این ترتیب حل شده تلقی خواهد گشت . البته تاریخچه اندیشه تجزیه ایران به زمانهای بسیار دورتر از انقلاب بر می گردد اما جمهوری اسلامی با پیش بینی دقیق وقایع نیاز خود را به وجود و تداوم این اندیشه درک نمود و با اتخاذ راهکارهای پیچیده که از نظر عامه اقوام پوشیده و به سختی قابل درک است موفق به ایجاد اندیشه های فدرالی در آنان گشت .اما این نفاق و جدائی نیز مثل تمامی نقاط ضعف موجود ریشه دینی دارد و طبقه بندی اساسی آن بر طبق شیعه و سنی است .مابقی عوامل از قبیل ظلم و نادیده انگاری تاریخی و محرومیت های ساختگی ازجمله عواملی هستند که درصورت حذف دسته بندی های عقیدتی ،مشکل بزرگی محسوب نخواهند شد و مذاکره و تشریک مساعی در ساختار حکومت آینده می تواند بکلی آنرا برطرف سازد این بیشرفها مگر خوابش را ببینند . اگر شده است عناصر میهن پرست به سگ کشی بیفتند و آخوندها را سقط کنند این اتفاق نخواهد افتاد . لائیک ضامن اتحاد است و با چنین دیدگاهی کرد و ترک و عرب و لر و مازنی و گیلکی هریک راه جدائی در پیش خواهند گرفت و بهتر است برای جلوگیری از چنین فاجعهای که در سناریوی جمهوری ننگین آمده است ، بهای لازمه پرداخت شود . البته با در نظر گرفتن اینکه موضوع اکراد کاملأ هم مذهبی نیست و دلایل قومی نیز دارد بهائی که بابت اتحاد آنان پرداخت میشود متفاوت خواهد بود زیرا حتی تصور اینکه در حکومت آینده مشکل آنان ادامه یابد بسیار سنگین خواهد بود . حزب کمونیست با توجه به وضعیتی که دارد می تواند نقش مهمی در رفع موانع موجود داشته باشد و در هر صورت نمیتوان بدون مشارکت آنان به نقطه ثبات رسید . از هم اکنون چنانچه برنامه ریزی منسجمی صورت گیرد میتوان به رفع مشکل امیدوار بود .
آخوندیسم بدرون خود فرو می ریزد و همه تلاش ما برای نجات زمان است و اینکه براندازی توسط ملت و با معقولانه ترین شیوه صورت گیرد و کار به جنگ کشیده نشود . اکنون طیف وسیعی از نظام طالب جنگ هستند و سخنان آنان بهترین گواه مدعاست و اضافه برآن شاهد تفکر قدرتمند دیگری نیز در جامعه هستیم که از فرط استیصال تاب انتظار بیش از این را ندارند و آرزو میکنند هر چه سریعتر جنگی بوقوع پیوندد که نقطه پایانی بر جمهوری اسلامی بگذارد . بنابراین همه شواهد از قریب الوقوع بودن یک رخداد خونبار حکایت دارد و در چنین اوضاعی آخوندیسم ثابت کرده است که آخرین کاری که می کند رعایت حال مردم و صلاح ایران است. رژیم با خودکامگی سعی دارد موجودیت و هویت خود را به مردم تحمیل کند . موجودیت و هویت او همانست که در گوشه گوشه عملکرد و افکار او خود را نشان داده و قابل تغییر اساسی نیست و با وقاحت درپی معرفی این موجودیت بعنوان خواسته ملت بر می آید و تا زمانی که اعتراضاتی عمومی صورت نگیرد او بجای مردم تصمیم خواهد گرفت. اعتراضات مردمی در سایه ترس از صبعیت و بی مرز بودن وحشیگری رژیم در برخورد با مخالفان کمرنگ و بی صداست و می بینیم هنگامی که میکروفون در اختیار ملت قرار می گیرد قادر به بیان خواسته های خود به صورت مشخص نیست زیرا سی سال است وحشت از ابراز عقیده در یاخته های ملت ریشه دوانیده است .اگر به نحوه ترور اندیشمندان مخالف دقت کنیم بوضوح مشخص است که قصد ملایان صرفأ ترور یک شخص نیست بلکه با قتلها و ترورهای سبوعانه مثلأ با بیست ضربه چاقو، آنهم در ملأءعام و طوری که همه بفهمند نقشه ارعاب و هراس افکنی در دلها را دنبال می کند . شکنجه های فعالان معترض غالبأ با حضور سایر زندانیان انجام می شود زیرا این اخبار به اضافه داستان ها و فیلم هائی که خود رژیم ناشر آنست ،نهایتأ همان محیط هراس آلود و پر اضطرابی را که رژیم میخواهد ایجاد خواهد کرد .
سازمان اطلاعات فصل نوینی در تکنولوژی شکنجه گشوده است و بسیاری از سازمان های مافیائی درخواست مربی جهت آموزش کادر خود را تسلیم سازمان کردهاند . علاوه بر آن شیوه های رزیلانه رژیم که اکنون تاکتیک اصلی او شده است را می بایستی در تاریخ جداگانه و مخصوص نگاشت زیرا هرگز مشابه آن دیده نشده و نخواهد گشت . تورم بیکاری اعتیاد ارعاب شستشوی مغزی از نونهالی خفقان سانسور و تبلیغات بیست و چهار ساعته از عواملی هستند که رژِم بصورت توأمان بکار می گیرد تا سکوت مردمی را تداوم بخشد و این در نوع خود یک شاهکار محسوب شده و بی نظیر است و گمان نمیرود حکومت دیگری بتواند از این تکنولوژی بهره گیرد.این رژیم توانسته است تمام اقدامات خود را پشت سر مردم انجام دهد و اینک در چشم جهانیانی که رخدادهای ایران را از طریق تلویزیون تعقیب می کنند ، مردم ایران یار و همراه رژیم در کلیه اقدامات او هستند و این خودکامگان از اعتبار و اهمیت مردمی برخوردار میباشند. نظیر چنین تاکتیکی در جناحهای مسلح فلسطینی دست پرورده رژیم ایران ،در طی اقدامات مسلحانه اشان دیده شد و همگان نحوه تأثیر و عملکرد آن را دیدند که چگونه با سنگرگیری پشت دیوارهای انسانی موجب تلفات غیر نظامیان میشد و عملأ اعتراضات جهانی بشردوستان را بر می انگیخت همچنین اکنون مسئله هسته ای مبدل به نقطه کور مبارزان آزادیخواه ایرانی شده است زیرا رژیم با تبلیغات وسیع و فریبنده مؤفق به همراه نشان دادن مردم با این عملیات گشته است و از تمام مخالفان در این مورد نظرخواهی می کند . بدیهی است که اظهار هرگونه نظر مخالف از سوی مخالفان سریعأ خیانت به آرمانهای پیشرفت تکنولوژیکی ایران تعبیر خواهد شد و عملأ بی اعتباری مخالفان را سبب خواهد گشت.حرکتی که برای ایجاد مقبولیت بیشتر و صدها فایده گوناگون دیگر جنبش دانشجوئی نیز نام گرفت . این گونه اقدامات اگرچه در کوتاه مدت موجب بر انگیختن احساسات بسیاری خواهد شد اما نهایتأ و در صورت افشاگری مناسب سریعأ حربه ای خواهد شد در دست مبارزان و آئینه تمام نمای شخصیت سخیف آخوندیسم خواهد گشت که چگونه تاریخ حیاتشان با این ترفندهای رذیلانه و کثیف پیوند خورده است و جز در سایه اینگونه بودن مؤفقیتی کسب نخواهند کرد . قدری هوشیاری و سعه صدر از سوی پژوهشگران کافی است تا نقاب آنان برداشته شود . کافی است که خود مردم از مسئولان بپرسند که بدون وجود هر گونه صدای مخالف چگونه می شود به نظرات مردمی اعتنا کرد ؟ اما تا رسیدن به نقطه ای که مردم جهان این بینش را داشته باشند ظاهرأ راه درازی در پیش است. حجم بوقهای رژیم بحدی است که مردم عادی از زیر فشار آن رهائی نمی توانند و گرنه این اولین مطلبی است که متبادر می شود.نگاه جهان تنها تأییدات را میبیند و از خود نمی پرسد آیا ملت راهی جز تأیید داشتهاند؟
روزمرگی و نبود شغل دائم وضعیتی است که مردم به آن حساسیت ندارند زیرا امری کاملا عادی و طبیعی محسوب می شود. سی سال رنج و عذاب حالتی را ایجاد کرده است که مردم باور کرده اند زندگی یعنی همین و اگر لقمه نانی برای گذران همانروز نصیب شود باید شکرگذار خدا و دعاگوی آقای خامنه ای باشند که نعمتی چون احمدی نژاد را برایشان برگزید . در حالیکه اگر همان عامل نفت را در نظر بگیریم به گفته عربستان و سایرین می بایستی وضع رفاه اجتماعی را بتواند که بسیار بهتر از این کند و اگر مشکلی هست بجز حکومت چه کسی مسئول است؟ مردم به حداقل نیز قانعند اما برای خیلیها مقدور نمی شود. شرایط فعلی ملت را به دریوزگی کشانده است و اگر اکنون هر حکومتی با هردیدگاه و عقیده ای بخواهد این ویژگی را تغییر دهد می باید هزینه بسیاری صرف کند . مردم در نبود سیستم مناسب اقتصادی که دلیل آن صرفأ سوء مدیریت نیست ،مبدل به موجوداتی شده اند که کارائی ذاتی خویش را از دست داده و منفعل و بی خاصیت شده اند . بجای ایجاد بستر مناسب برای شکوفا شدن توانائی و استعدادهای مردمی که علاوه بر تأمین نیازهای شخصی منجر به پیشرفت اقتصادی کشور شود به پرداخت کمکهای مالی گوناگون به صورت بی برنامه و غیر مفید و بی تأثیر و گاهأ مضر پرداخته است . آنهم فقط به نیت بستن دهان معترضان و نه بقصد رفع مشکل . این را دیگر نمیتوان بی توجهی بلکه خیانت مسئولان باید نامید.چرا که خیل روزافزون پناهندگان به سازمانهای مدافع حقوق بشر و سازمان ملل و لشگر رو به تزاید مددجویان نهادهای خیریه و کمیته امداد ثابت میکند که عملیات رژیم خواسته یا ناخواسته ماهیت تخریبی داشته و هیچ مشکلی را حل نکرده است .چنانکه اکنون وام گیری و مددجوئی به یک حرفه تخصصی تبدیل گشته است و خیلیها با کمک همین تخصص امرار معاش می کنند . بهمین دلیل مسئولان کار را بر مددجویان واقعی نیز چنان سخت کرده اند که بسیاری از آنان با معضلی بنام زندگی خود را درگیر می بینند و نمیدانند چگونه باید از شر آن خلاص شد . بسته شدن راههای معمولی بهره وری از کار و تلاش موجب باز شدن راههای خلاف و شرارت آمیز گشته است و در واقع هر طور محاسبه شود راهی جز آلودگی به انواع رذالت برای ارتزاغ باقی نمانده است.اینها مسائلی هستند که بصورت مسری و دائم التزاید موجب خلق مصائب روزافزون میشود . مثلأ امروزه مردم مؤفقیتهای خلافکاران در امور زندگی را بعنوان یک مثال توی سر یکدیگر کوفته و می گویند ببین اینجوری باید زندگی کرد . صورت طبیعی قضیه هم همین است که کسانی می توانند مؤمن به درستی باشند که از درستکاری راهی به حداقل امرار معاش باز باشد و بشود که بطریقی احساسات انسانی و اخلاق جامعه را حفظ کرد و در غیر اینصورت همه این خوبیها به یک شعر فراموش شده تبدیل خواهد گشت و این همان چهره نفرینی بیعدالتی و اقتصاد بیمار است که موجب سقوط ارزشها و در هم پیچیده شدن اوضاع می گردد . آیا هیچگونه عاقبت اندیشی در مسئولان و مسببان این وضعیت وجود دارد ؟ من شخصأ با مراجعه حضوری تحقیق کرده ام و دیدم که هیچگونه برنامه ای برای مجبور کردن والدینی که اکثرأ بدلیل فقر مالی از فرستادن کودکان به مدرسه خودداری می کنند ، به انجام اینکار وجود ندارد . در واقع حتی وقتی که مردم حضورأ این مشکل را مطرح می کنند مسئولان آشکارا از نبود هیچ برنامه ای برای کمک به تحصیل فرزندان نیازمند سخن می گویند . شما حتمأ شاهد درگیری های برخی روزنامه نگاران مسئول با وزرای آموزش پرورش بوده اید که سؤال می کردند چرا علیرغم تصویب و ارسال قوانین متعدد ممنوعیت اخذ شهریه از محصلان ، هنوز هم شاهد عدم ثبت نام دانش آموزان بی بضاعت توسط دبستانها و مدارس هستیم ؟ و انکارهای وزرا و مسئولان که بحدی وقیحانه است که حتی قیافه خود گزارشگران تلویزیونی هنگام اجرای برنامه های از این دست برای اثبات مسخره آمیز بودن این انکارها ،به تنهائی کافیست.
آنچه از کارمندان دولت سر میزند مستقیماً زیر نظر جمهوری اسلامیست و خود کارمندان کمتر دخیل هستند . حتی اگر سلیقۀ شخصی خودشان هم باشد باز هم تأثیر گرفته از جوی است که جمهوری اسلامی ایجاد کرده است . هیچ ادارهای حاضر نیست حتی برای حفظ ظاهر ارباب رجوع را سرویس دهد و اولین احساس آدمی در سالنهای انتظار اینست که عنصر ایرانی هیچ ارزشی برای ادارات ندارد من از پوزخندهای مردم وقتی که قصد مراجعه به یک اداره را دارم میفهمم که عبث ترین کار از نظر مردم درخواست یک کار اداری از ادارات است . هرگز بموردی برخورد نکردم که جواب راضی کنندهای از دهان مسئولان اداری بیرون آید . مشکلترین کار در یک سازمان یافتن فردیست که مسئول نهائی رسیدگی به مورد شما باشد . همیشه حالت توپ فوتبالی را در ذهن خود مجسم میکنم که برای پاسکاری آن با لگد اقدام میکنند ، توپ هندبال بودن را ترجیح میدهم . رشوه ... رشوه . یک بخش قانونی و اولیه در بوروکراسی است و اگر بعنوان اولین اقدام بدان عمل نشود پروندۀ شما با امضا و علامات دوم یعنی سرکاری است و باید بدود به جریان میافتد و هرگز حتی جواب منفی را هم نخواهی گرفت و مثل اینکه جرمی را مرتکب شدهای مجازات سر دوانیدن در موردت اعمال میشود . افسران عالیرتبۀ راهنمائی شایستۀ جایزۀ اسکار رشوه گیری هستند و بعضی مناطق خدمتی که دارای پتانسیل درآمدزائی ثابت شده هستند با قیمتهای گزاف در میان پرسنل نیروی انتظامی خرید و فروش میشوند .
کمیتۀ امداد برای یک قلم وام بلاعوض صدهزار تومانی به خود من سه سند جداگانه تنظیم نمود و به امضای من رساند ، در حالت چهرۀ آن مسئول صندوق چیزی را میدیدم که انگار نگران بود آیا من از دزدیش چیزی میفهمم یا نه .
اسلام و جمهوری اسلامی وطن مرا بنابودی میکشاند اما قضیه به همینجا ختم نمیشود . این پیروزی فقط او را تشنه تر میکند تا شعارهایش را که مخفی هم نیستند عینیت و تحقق ببخشد . اسلام مار چنبره زدهایست که هر آن ممکنست نیش بزند . همۀ دنیا باید بهوش باشد این فلسفه و دیدگاهی که جمهوری اسلامی آورده است اگر بهر طریقی پیروزی ولو کوچکی بدست بیاورد جاودانه در ذهن یک میلیارد آدم باقی خواهد ماند و این داستان باز هم تکرار خواهد شد . این فلسفه آدمها را تشویق میکند تا برای خدا فدای دستورات تروریسم شوند . اگر فردا توی هر معاملهای از کشوری خوشش نیاید با یک چمدان کوچک و یک آدم از جان سیر شده حالش را جا میآورد . دنیا نیز میباید تکلیف خودش را با این خطر روزافزون روشن کند و این فقط مردم ایران نیستند که درگیر قضیه باشند .
No comments:
Post a Comment